انگل ها و گونه انسان

....

احمق

دوستی امروز ازم پرسید:

"فکر کن تو کسی باشی که همیشه سعی کردی آزارت حتی به مورچه ها هم نرسه یعنی اگه اونا رو رو زمین دیدی مسیرتو عوض کردی تا لهشون نکنی یا مثلا چند تا قمری رو دیدی که دارند دونه می خورند آروم از کنارشون رد شدی و یا حتی دلت نیومده از روی سبزه ها  رد بشی و لگدشون کنی و خوب تا تونستی از روشون رد نشدی حالا با این طرز فکر که همیشه دوست داشتی هیچ موجودی رو آزار ندی  و اگه هم پیش اومده خودت هزاران برابرش زجر کشیدی و نا خواسته  وحالا آدمی باشه که تو برای اون ارزش قایل باشی و برات مهم باشه و به تمام کائنات قسم که فقط آرزوی خوشحالیش رو داشته باشی و اون وقت سر یه ناراحتی که خوب فکر می کنی هیچ وقت مقصر نبودی تموم خط قرمز ها رو زیر پا بزاره و به مصداق 7 گناه کبیره بهت بگه:

1-آشغال

2-تو کی هستی که یعنی هیچ کی نیستی

3-حتی یه موی گند هم نیستی

3-خفه شو

4-اگه مردی که یعنی نیستی

5-برو گمشو

6-بیمار روانی

آره خیلی راحت تو 7 تا جمله هفت تا نسبت ناروا بهت بده و خلاصه کلام لهت کنه.

و غم انگیز ترین بخش ماجرا این باشه که به خداوندی خدا حتی یه لحظه به فکر ناراحت کردن اون نبوده باشی و این جوری اهانت ببینی.

چه نتیجه ای می گیری؟"

گفتم:

فقط یک نتیجه که تو احمقی بیش نیستی.

و دوستمون رفت تو فکر.

و آخرش گفم می دونی چیه:

 

دیوانه نمی‌گوید، دوستت دارم!

 

 دیوانه می‌رَود تمام دوست داشتن را،

 

 به هر جان کَندنی، جمع می‌کند از هر دَری،

 

 می‌زند زیر بغل،

 

 می‌ریزد پای کسی که،

 

 قرار نیست بفهمد دوستش دارد!

 

  مهدیه لطیفی

 و تو همون دیوونه ای.

همین.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 22:15  توسط ...  |