انگل ها و گونه انسان

سلام

به قول آزاده خانم:

هیچ چیز غم انگیزتر از این نیست که

کسی که دوستش داری

هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نکند!

ارنستو ساباتو

 

یادتونه دیروز نوشته بودم یکی از دانشجوهای دانشمند گروه !! ازم پرسید کدوم سستوده که تو روده زندگی نمی کنه و من نوشتم :

خوب نمی دونم نظر شما چیه ولی من اینطوری نتیجه گرفتم:

ردۀ سستودها به دو زیرردۀ سستوداریا و اوسستودا تقسیم می‌شود.


* سستوداریا گروه کوچکی است که معمولاً در مهره‌داران پست دیده می‌شود. فقط یک بند دارای اندامهای تولید مثلی است (مونوزوئیک) لارو آنها ده قلابه است.


* بدن اعضای او سستودا به یک سری پروگلوتید تقسیم شده و به همین دلیل به آنها پلی‌زوئیک می‌گویند.
* قسمت اصلی بدن کرمها ـ زنجیرۀ پروگلوتیدها را استروبیلا می‌نامند.

خوب فکر کنم کلید حل سستودی که در روده نباشه همینه.

به طور مثال ستودی دارم به نام آمفیلینا فولیاسه آ که جزو زیر رده سستوداریا هستش و درمحوطه بطنی  لاک پشت های آب شیرین و ماهی های استخوانی پیدا میشه.

 

 

خوب الان می گم علاوه بر بالایی  استیلزیا هپاتیکا هم سستودی است که در مجاری صفراوی نشخوارکنندگان یافت می شه و تو روده نیست.از ایران هم سال 1977 از خراسان توسط دکتر شهلا پور تو گوسفند گزارش شده.

 

Stilesia hepatica

This is a tape worm which occurs in the bile duct of sheep, goats and wild ruminants. The life cycle is not completely known but oribatid mites are suspected of transmitting the parasites. The parasite affects animals of all ages and is considered non pathogenic. Heavy infections are frequently seen in apparently healthy sheep. With almost complete occlusion of the bile ducts, icterus and the other clinical signs are not observed. There are areas where approximately 80 % of sheep and goat livers are affected.

Judgement : The carcass is approved unless associated with emaciation. The affected liver is condemned. In some parts of the world, all sheep livers are condemned on postmortem inspection, because of high rate of liver infections.

fig 175

Fig. 175: Stilesia hepatica. Long, threadlike parasite (20-50 cm long and up to 3 mm wide) in the sheep liver.

 

Fig. 18:  Stilesia hepatica in the common bile duct and gall bladder of a red duiker, Cephalophus natalensis Fig. 19:  Stilesia hepatica. Note the thickened bile ducts to the right side of the liver

Fig. 18:  Stilesia hepatica in the common bile duct of a red duiker, Cephalophus natalensis

Fig. 19:  Stilesia hepatica. Note the thickened bile ducts to the right side of the liver

 

Strobilate (adult) cestodes

Stilesia hepatica

As the name implies, the worms occur in the bile ducts of a variety of ruminants. Two round paruterine organs form 2 distinct white lines that run parallel down the length of the gravid proglottides.

The life cycle is unknown. The intermediate hosts are reputedly soil mites of the family Oribatidae, which need rich, moist soil, and in which the infective stage, the cysticercoid, occurs. They cause neither clinical signs nor significant liver pathology, although massive infections may cause mild cholangitis. The worms are widespread throughout the subcontinent and are usually only encountered at autopsy or at the abattoir. Large numbers of livers are condemned because of the presence of this worm and represents considerable economic loss. Control by disturbing the habitat of the soil mites by ploughing, especially near kraals or places where dung accumulates.

Stilesia hepatica showing the paruterine organs on either side of the body (left) and the adult worm in the liver (right) Stilesia hepatica showing the paruterine organs on either side of the body (left) and the adult worm in the liver (right)

Stilesia hepaticashowing the paruterine organs on either side of the body (left) and the adult worm in the liver (right)

 

*****************

 

 

آیه های زمینی

آنگاه

خورشید سرد شد

و برکت از زمین ها رفت

 

سبزه ها به صحراها خشکیدند

و ماهیان به دریاها خشکیدند

و خاک مردگانش را

زان پس به خود نپذیرفت

 

شب در تمام پنجره های پریده رنگ

مانند یک تصور مشکوک

پیوسته در تراکم و طغیان بود

و راهها ادامهء خود را

در تیرگی رها کردند

 

دیگر کسی به  عشق نیندیشید

دیگر کسی به فتح نیندیشید

و هیچکس

دیگر به هیچ چیز نیندیشید

 

در غارهای تنهائی

بیهودگی به دنیا آمد

خون بوی بنگ و افیون میداد

زنهای باردار

نوزادهای بی سر زائیدند

و گاهواره ها از شرم

به گورها پناه آوردند

 

چه روزگار تلخ و سیاهی

نان ، نیروی شگفت رسالت را

مغلوب کرده بود

پیغمبران گرسنه و مفلوک

از وعده  گاههای الهی گریختند

و بره های گمشدهء عیسی

دیگر صدای هی هی چوپانی را

در بهت دشتها نشنیدند

 

در دیدگان آینه ها گوئی

حرکات و رنگها و تصاویر

وارونه منعکس میگشت

و بر فراز سر دلقکان پست

و چهرهء وقیح فواحش

یک هالهء مقدس نورانی

مانند چتر مشتعلی میسوخت

 

مرداب های الکل

با آن بخارهای گس مسموم

انبوه بی تحرک روشنفکران را

به ژرفای خویش کشیدند

و موشهای موذی

اوراق زرنگار کتب را

در گنجه های کهنه جویدند

خورشید مرده بود

خورشید مرده بود ، و فردا

در ذهن کودکان

مفهوم گنگ گمشده ای داشت

 

آنها غرابت این لفظ کهنه را

در مشق های خود

بالکهء درشت سیاهی

تصویر مینمودند

 

مردم ،

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکیده و مبهوت

در زیر بار شوم جسدهاشان

از غربتی به غربت دیگر میرفتند

و میل دردناک جنایت

در دستهایشان متورم میشد

 

گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی

این اجتماع ساکت بیجان را

یکباره از درون متلاشی میکرد

آنها به هم هجوم میآوردند

مردان گلوی یکدیگر را

با کارد میدریدند

و در میان بستری از خون

با دختران نابالغ

همخوابه میشدند

 

پیوسته در مراسم اعدام

وقتی طناب دار

چشمان پر تشنج محکومی را

از کاسه با فشار به بیرون  میریخت

آنها به خود میرفتند

و از تصور شهوتناکی

اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید

اما همیشه در حواشی میدان ها

این جانبان کوچک را میدیدی

که ایستاده اند

و خیره گشته اند

به ریزش مداوم فواره های آب

 

شاید هنوز هم

در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد

یک چیز نیم زندهء مغشوش

بر جای مانده بود

که در تلاش بی رمقش میخواست

ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها

 

شاید ، ولی چه خالی بی پایانی

خورشید مرده بود

و هیچکس نمیدانست

که نام آن کبوتر غمگین

کز قلبها گریخته ، ایمانست

 

آه ، ای صدای زندانی

آیا شکوه یأس تو هرگز

از هیچ سوی این شب منفور

نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟

آه ، ای صدای زندانی

ای آخرین صدای صداها...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 15:31 توسط وحید| |

کلیات کرم شناسی (انگل شناسی)

سیر تکاملی
سیرتکاملی مستقیم
بعضی از انگل‌ها برای تکمیل چرخة زندگی خود فقط به یک میزبان نیاز دارند، مانند آسکاریس‌ها.
سیرتکاملی غیرمستقیم
برخی انگل‌ها در چرخة زندگی خود به بیش از یک میزبان نیاز دارند، مانند کرم‌های نواری.
 بیولوژی و فیزیولوژی سستودها:
سستودها کرم‌های مسطح، بندبند و روبان شکل، به‌رنگ سفید یا قهوه‌ای هستند. طول آنها از چند میلی‌متر تا چند متر متغیر است، هرمافرودیت هستند و هربند در مرحلة بلوغ از نظر جنسی کامل است. سستودها لولة گوارش ندارند و همگی انگل هستند. اغلب آنها در رودة میزبان‌های مهره‌دار زندگی می‌کنند. سیر تکاملی سستودها (به جز یک گونه) غیرمستقیم است و در چرخة زندگی آنها یک یا دو میزبان واسط وجود دارد. در بدن میزبان واسط مرحلة عفونت‌زای انگل به‌وجود می‌آید
بدن کرم بالغ از سر یا اسکولکس ، گردن و زنجیره‌ای از بندها تشکیل شده است .

اسکولکس
اسكولكس اغلب کروی و وظیفة اصلی آن چسباندن کرم به جدار محل زندگی و جابه‌جایی آن است. اسکولکس در سستودها به سه شکل بادکش‌دار، دارای بوتریا و بوتریدیا دیده می‌شود.
اسکولکس دارای بادکش

بادکش‌ها به‌صورت دیسک‌های عضلانی و عضو چسبیدن حقیقی هستند و به آنها استابولا گفته می‌شود. در برخی سستودها در بخش راسی اسکولکس عضوی به نام روستلوم وجود دارد که ممکن است واجد یک یا چند ردیف قلاب باشد. به سستودهایی که بادکش یا روستلوم آنها دارای قلاب باشد، مسلح و به آنهایی که فاقد قلاب ندارند، غیرمسلح می‌گویند

اسکولکس دارای بوتریا
دو شیار کم‌عمق مکنده با ساختمان عضلانی ضعیف است که در سستودهای راستة پزودوفیلیده‌آ دیده می‌شود (شکل 4-1).


اسکولکس دارای بوتریدیا
دو تا چهار عضو برگی یا آویزمانند با کناره‌های باریک و ساختمان عضلانی قوی است که در سستودهای راستة تترافیلیده‌آ (سستودهای ماهیان) دیده می‌شود.
گردن
گردن بلافاصله بعد از اسکولکس قرار دارد. قسمت باریک بدون بند است که سر را به بدن (بندها) متصل می‌کند. اندازة آن در سستودهای مختلف متفاوت است. بندها توسط سلول‌های جنینی یا اجدادی این ناحیه تولید می‌شوند.

بدن
بدن سستود از تعدادی (حداقل3 تا چندهزار) بند تشکیل شده است. به مجموعة تکراری ‌بندها استروبیلا می‌گویند. در بندهای نزدیک به گردن، به‌طور معمول عرض بند بیشتر از طول آن است، در حالی که در بندهای انتهایی طول آن بیشتر از عرض بند است. با وجود این در بعضی از سستودها همواره عرض بند بیشتر از طول آن است. در بندهای ابتدایی اندام‌های تناسلی به‌خوبی مشخص نیست، ولی در بندهای بعدی به تدریج اندام‌های تناسلی رشد می‌کنند و به‌شکل بالغ درمی‌آیند. بندهای انتهایی بارور هستند. به‌طور معمول این بندها از کرم جدا شده و از بدن میزبان دفع می‌شوند.

پوشش بدن
سطح بدن سستودها را بافتی سینسیتیال به نام تگومنت می‌پوشاند که از نظر سوخت و ساز فعال است. این پوشش در جذب مواد غذایی، گوارش، تنظیم اسمزی، دفع مواد زاید و حفظ کرم در برابر آنزیم‌ها و سیستم ایمنی میزبان دخالت دارد.
سطح خارجی تگومنت سستودها را زوایدی به‌طور منظم می‌پوشاند که به آنها میکروتریکس گفته می‌شود و نقش آنها افزایش سطح جذب است.

دستگاه عصبی
مرکز عصبی در سستودها در اسکولکس قرار دارد و شامل مجموعه‌ای از عقده‌ها و رابط‌هاست. از این مرکز چند رشته عصب طولی جدا شده است كه در سراسر بدن امتداد می‌یابد.

دستگاه دفعی
دستگاه دفعی در سستودها از تعدادی لولة عریض جمع‌آوری‌کننده که در تمام طول کرم امتداد دارد و از تعدادی لولة فرعی باریک که به سلول‌های ترشحی شعله مربوط می‌شوند، تشکیل شده است. در بیشتر کرم‌ها یک زوج مجرای جمع‌آوری‌کنندة پشتی و یک زوج مجرای شکمی وجود دارد. قبل از جدا شدن بند، مجاری در بند آخر در یکدیگر ادغام می‌شوند و مثانة واحدی را به‌وجود می‌آورند. پس از جدا شدن بند آخر چهار مجرا به‌طور جداگانه در لبة خلفی بند جدید انتهایی به خارج مربوط می‌شوند.
در سستودها اسکلت‌بندی، دستگاه‌های گردش خون، گوارش و تنفس وجود ندارد.

دستگاه تولید مثل
همة سستود (به‌جز یک گونه) هرمافرودیت هستند، یعنی در هر بند هم دستگاه تناسلی نر و هم دستگاه تناسلی ماده وجود دارد.
به طور معمول ابتدا دستگاه تناسلی نر در بندها به‌وجود می‌آید. دستگاه تناسلی در گونه‌های مختلف دارای تعداد متفاوتی بیضه (1 تا صدها عدد) بوده که به‌طور معمول بیش از صد عدد است. از بیضه‌ها مجاری آوران جدا می‌شوند و از به‌هم پیوستن این مجاری، مجرای وابران به‌وجود می‌آید. این مجرا به طرف منفذ تناسلی مشترک امتداد می‌یابد و به اندام تناسلی نر به‌نام سیر ختم می‌شود. سیر در درون کیسة سیر قرار گرفته است.
دستگاه تناسلی ماده در سستودها از یک تخمدان و ضمایم وابسته تشکیل شده است. تخمدان ممکن است یک تکه، دو تکه یا چند تکه باشد. از تخمدان مجرایی به نام اویدوکت خارج می‌شود، این مجرا وارد کیسه‌ای به نام اووتیپ می‌شود. اووتیپ محل تشکیل تخم و پوستة آن است. سرانجام از اووتیپ مجرایی مجزا می‌شود که در انتها به مهبل و منفذ تناسلی مشترک ختم می‌شود. از طرف دیگر رحم نیز از اووتیپ به‌وجود می‌آید و بعد از بلوغ جنسی شکل واقعی‌اش را پیدا می‌كند که تخم‌ها در آن ذخیره می‌شوند و در سستودهای مختلف شکل آن متفاوت است.
غدد ویتلین که از تعداد زیادی فولیکول تشکیل شده است یاخته‌هایی تولید می‌کنند که پس از تشکیل تخم در اووتیپ موادی برای تشکیل پوستة تخم از خود ترشح می‌کنند در ضمن به‌نظر می‌رسد غدد مهلیز که در اطراف اووتیپ قرار دارند، ترشحات آنها در تشکیل پوستة خارجی تخم دخالت دارد (شکل 6-1).


سیر تکاملی
چرخة زندگی سستودها غیرمستقیم است و در سیر تکاملی آنها یک یا دو میزبان واسط وجود دارد. تخم سستودها بعد از رسیدن به محیط خارج عفونت‌زاست و داخل آن جنین شش قلابی یا انکوسفر وجود دارد. تخم‌ توسط میزبان واسط خورده می‌شود. در اثر تراوش‌های معدی روده‌ای انکوسفر فعال آزاد می‌شود. در مهره‌داران اونکوسفر مخاط روده را سوراخ می‌كند و با جریان خون یا لنف به محل مورد نظر خود می‌رسد و در بی‌مهرگان به حفرة عمومی بدن منتقل می‌شود. هنگامی که اونکوسفر به محل استقرار خود رسید، قلاب‌هایش را از دست می‌دهد و بسته به گونة انگل نوزاد مرحلة دوم به‌نام متاسستود تشکیل می‌شود که ممکن است با جوانه زدن داخلی یا خارجی تکثیر یابد. این نوزاد برای میزبان نهایی عفونت‌زاست. میزبان‌های واسط سستودها تعداد زیادی از مهره‌داران و بی‌مهرگان هستند. اشکال نوزادی سستودها (متاسستود) در بدن میزبان‌های واسط به‌شرح زیر است:
سیستی‌سرکوئید

این نوزاد دارای یک اسکولکس است که در داخل کیست کوچک و محکمی قرار گرفته است. همچنین یک زائدة، دم‌مانند خلفی دارد که حاوی قلاب‌های نوزادی است. این مرحلة نوزادی در بدن موجودات بی‌مهره تشکیل می‌شود (مانند نوزاد دیپیلیدیوم کانینوم).
سیستی‌سرکوس

کیست پر از مایع و دارای یک اسکولکس است که در درون خود فرورفته است. میزبان‌های ‌واسط این نوزاد مهره‌داران هستند (مانند نوزاد تنیا هیداتیژنا).
استروبیلوسرکوس
این نوزاد شبیه نوزاد سیستی‌سرکوس است ولی اسکولکس به طور معمول به درون خود فرو نرفته است و بعد از گردن تعدادی بند وجود دارد (مانند نوزاد تنیا تنیه‌فورمیس).
سنوروس

سنوروس کیسة پر از مایعی است که تعداد زیادی اسکولکس به‌طور مستقیم روی جدار داخلی کیست وجود دارد (مانند نوزاد تنیا مولتی سپس).
کیست هیداتیک
کیست بزرگ و پر از مایعی است که غشای داخلی آن تعداد زیادی کیسة زایا تولید می‌کند. این کیسه‌ها توسط پایه‌ای به جدار کیست متصل‌اند ‌و در داخل آن تعداد زیادی پروتواسکولکس وجود دارد که به جدار داخلی آن چسبیده‌اند (مانند: نوزاد اکینوکوکوس گرانولوزوس).
تتراتیریدیوم
این نوزاد کرم‌مانند است و بدنی ستبر دارد. اسکولکس حاوی بادکش آن به طور عمیق به داخل بدن فرو رفته است (مانند نوزاد مزوسستوئیدس لینه‌آتوس).
پروسرکوئید

اولین مرحلة نوزادی سستودهای راستة پزودوفیلیده‌آ است. در این کرم‌ها پس از خروج نوزاد (کوراسیدیوم) از تخم چنانچه نوزاد توسط بندپایان آبزی خورده شود، در بدن آن‌ها نوزادی به‌وجود می‌آید که بدنی ستبر دارد و در قسمت داخلی آن شش قلاب دیده می‌شود (مانند نوزاد مرحلة اول دیفیلوبوتریوم لاتوم).

پلروسرکوئید

در صورت خورده شدن پروسرکوئید توسط میزبان واسط دوم (ماهی) این مرحله به‌وجود می‌آید. این نوزاد بدنی طویل و ستبر دارد، همچنین اسکولکس آن شبیه مرحلة بالغ است (مانند دیفیلوبوتریوم لاتوم)

رشد در بدن میزبان نهایی
هنگامی که نوزاد مرحلة دوم توسط میزبان نهایی خورده می‌شود، دیوارة کیست تحت تأثیر برخی از عوامل مانند آنزیم‌های روده‌ای هضم می‌شود و اسکولکس به خارج برمی‌گردد و به مخاط روده می‌چسبد و تولید بندها آغاز می‌شود.

بیولوژی و فیزیولوژی ترماتودها:
دستة دیگر از کرم‌های پهن ترماتودها یا فلوک‌ها هستند. بیشتر این کرم‌ها از سطح پشتی شکمی پهن هستند و ساختمان بندبند ندارند. بدن آنها برگ شکل و گاهی مخروطی یا استوانه‌ای است. برخلاف سستودها، این گروه از کرم‌ها لولة گوارش دارند، ولی دستگاه گوارش آنها ناقص است. بیشتر این کرم‌ها دوبادکش دارند. بادکش قدامی اطراف دهان را احاطه کرده و مخصوص دریافت مواد غذایی است. بادکش دیگر در سطح شکمی قرار دارد که به آن استابولوم گفته می‌شود و برای چسبیدن به بدن میزبان مورد استفاده قرار می‌گیرد. بادکش‌ها ساختمان عضلانی دارند و با خاصیت ایجاد خلأ به بدن میزبان می‌چسبند. در بین این انگل‌ها ترماتودهای دیژنه‌آ از نظر دامپزشکی و پزشکی اهمیت دارند. بیشتر آنها انگل‌های داخلی مهره‌داران هستند. سیرتکاملی این کرم‌ها غیر مستقیم و میزبان واسط آنها حلزون است


پوشش بدن
سطح بدن ترماتودها مانند سستودها از تگومنت پوشیده شده است که از نظر سوخت و ساز فعال است و در جذب مواد غذایی، حفظ کرم در برابر آنزیم‌ها و سیستم ایمنی میزبان، دفع مواد زاید و تنظیم اسمزی دخالت دارد


دستگاه گوارش

لولة گوارش ترماتودها ناقص است. دهان، اغلب در بادکش دهانی قرار دارد و توسط یک مجرا به حلق، مری و رودة کور متصل است. در بیشتر ترماتودها رودة کور دو شاخه و در برخی منشعب است.

دستگاه دفعی
مانند سستودها، دستگاه دفعی از سلول‌های شعله تشکیل شده است. این سلول‌ها در بدن کرم پراکنده‌اند. سلول‌های شعله به مجاری جمع‌کننده متصل شده و سرانجام به دو مجرای طولی منتهی می‌شوند و توسط مثانه‌ای در خلف کرم به خارج راه می‌یابند.
کار دستگاه دفعی، دفع مواد زاید است، ولی علاوه بر آن شواهدی وجود دارد که این سیستم در تنظیم اسمزی هم دخالت دارد
دستگاه عصبی
دستگاه عصبی مرکزی مانند سستودها از یک جفت عقدة مغزی تشکیل شده است. این عقده‌ها در اطراف مری قرار دارند و از این مرکز رشته‌های عصبی به طرف جلو و پشت بدن امتداد می‌یابند و آنها را عصب‌دهی می‌کنند.
دس
تگاه تولید مثل
ترماتودها مانند سستودها هرمافرودیت هستند (به‌جز خانوادة شیستوزوماتیده که جنس نر و ماده از هم جدا هستند). دستگاه تناسلی نر به‌طور معمول از دو بیضه تشکیل شده است که توسط مجاری کوتاهی به‌نام مجاری آوران به لولة واحدی به‌نام مجرای برنده می‌رسد. انتهای این مجرا انبساط یافته است كه مخزن منی را به‌وجود می‌آورد و به اندامی به‌نام سیر منتهی می‌شود که عمل جفت‌گیری را انجام می‌دهد. سیر درون کیسه سیر قرار گرفته است.

دستگاه تناسلی ماده از یک تخمدان منفرد تشکیل شده است. تخمدان به‌طور معمول گرد یا بیضوی و گاهی منشعب است و از آن مجرایی به‌نام تخمدان خارج می‌شود. لولة دیگری به‌نام مجرای لورر به آن ملحق می‌شود. علاوه بر اندام‌های یاد‌شده غدد زرده یا ویتلین در دو طرف بدن قرار گرفته‌اند. از این غده‌ها لوله‌ای به‌نام مجرای برنده زرده خارج می‌شود. این دو لوله در قسمت مرکزی بدن به همدیگر ملحق شده و به مجرای تخم متصل می‌شوند. پس از پیوستن مجرای ویتلین به مجرای تخم، کیسة مخصوصی به نام اووتیپ ایجاد می‌شود که اطراف آن را سلول‌های ترشحی به‌نام غدد مهلیز اشغال کرده است. این غدد ترشحات خود را توسط مجرایی به داخل اووتیپ می‌ریزند. در اووتیپ تخم‌ها تشکیل می‌شوند و سرانجام لولة رحمی از اووتیپ خارج می‌شود و تا منفذ تناسلی مشترک ادامه می‌یابد.

سیرتکاملی
تخم‌ها برحسب محل زندگی انگل به‌وسیلة مدفوع یا ادرار به خارج می‌رسند. در بسیاری از ترماتودها مراحل رشد در داخل تخم طی می‌شود. در این صورت تخم‌ها هنگام خروج از بدن میزبان واجد نوزاد هستند، ولی در گروهی دیگر یاخته‌های زایا به تعداد کمی تقسیم می‌شوند و ادامة رشد آنها درمحیط خارج صورت می‌گیرد. در مورد ترماتودهایی که نوزاد آنها در محیط خارج در داخل تخم به‌وجود می‌آید، عواملی مانند آب، اکسیژن، pH و درجة حرارت محیط در رشد و خروج نوزاد دخالت دارند. اولین مرحلة نوزادی ترماتودهای دیژنه‌آ را میراسیدیوم می‌گویند. این نوزاد موجودی مخروطی است كه سطح بدنش مژک‌های فراوانی دارد. میراسیدیوم به وسیلة مژک‌های خود در آب شنا می‌کند، ولی تغذیه نمی‌کند و برای ادامة سیرتکاملی باید در مدت چند ساعت حلزون مناسب، را به‌عنوان میزبان واسط پیدا کند. پس از یافتن حلزون، میراسیدیوم با زایدة رأسی به آن می‌چسبد و با هضم بافت‌ها به داخل آن نفوذ می‌کند و با پیشرفت حرکت مژه‌هایش را از دست می‌دهد و تغییر شکل می‌یابد و به موجود کیسه شکل به‌نام اسپوروسیست تبدیل می‌شود. اسپوروسیست تعداد زیادی سلول‌ زایا دارد. این موجود دهان ندارد و مواد غذایی را از بافت‌های میزبان که در تماسی نزدیک با آن است دریافت می‌كند. مرحلة بعدی نوزادی ترماتودها اسپوروسیست دختر یا ردی است. اسپوروسیست دختر شبیه مادر بوده و کیسه‌‌شکل است، ولی ردی، بدنی کشیده، بادکش دهانی و یک روده ساده دارد. اگر شرایط محیطی برای حلزون نامناسب باشد، دو نسل ردی یا اسپوروسیست دختر به‌وجود می‌آید. از سلول‌های زایای داخل ردی یا اسپوروسیست نسل بعدی به نام سرکر ایجاد می‌شود. سرکر یک ترماتود نوجوان دارای دم است و به‌طور معمول فعالانه از حلزون خارج می‌شود. محرک واقعی برای خروج سرکر، تغییر درجة حرارت یا شدت نور است. لولة گوارش در سرکرها مانند کرم‌های بالغ شامل دهان، حلق و رودة کور دوشاخه است.
سرکرها انواع مختلف دارند و ساختمان آنها متناسب با دورة کوتاه زندگی آزاد و ورود به داخل بدن میزبان نهایی یا میزبان واسط دوم تکامل یافته است.
سرکرها برحسب گونة انگل خود را به یکی از اشکال زیر به بدن میزبان می‌رسانند:
1- در عده‌ای از ترماتودها سرکر بعد از خروج از حلزون در آب شنا می‌کند و در مدت کوتاهی به سطح گیاهان اطراف می‌رسد، سپس دم خود را از دست می‌دهد و کیسه‌دار می‌شود. به این مرحله متاسرکر گویند، مانند فاسیولا.
2- در عده‌ای از ترماتودها، سرکر پس از ترک میزبان واسط به‌طور مستقیم از راه پوست وارد بدن میزبان نهایی می‌شود مانند شیستوزوما.
3- سرکر برخی از ترماتودها پس از آنکه از بدن حلزون میزبان واسط خارج شد، به بدن میزبان واسط دوم راه می‌یابد و در این میزبان کیسه‌دار می‌شود. میزبان نهایی با بلع میزبان واسط دوم آلوده می‌شود، مانند دیکروسلیوم دندریتیکوم.

رشد در بدن میزبان نهایی
پس از خوردن متاسرکر و پاره شدن دیوارة خارجی کیست تحت تاثیر آنزیم‌های گوارشی، درجة حرارت مناسب و املاح صفراوی، رشد انگل در میزبان نهایی آغاز می‌شود و به‌طرف زیستگاه مناسب خود حركت می‌کند و پس از چند هفته بالغ می‌شود. در گونه‌های شیستوزوما، سرکر عفونت‌زاست و برای رشد در میزبان نهایی باید مهاجرت صورت گیرد.

بیولوژی و فیزیولوژی کرم‌های گرد (نماتودها):
نما به‌معنی نخ است و نماتودها کرم‌های استوانه‌ای، دراز و با تقارن دو طرفی هستند که چون مقطع عرضی آنها گرد است، کرم‌های گرد نامیده می‌شوند. بدن آنها بندبند نیست و دستگاه گوارش کامل دارند. به‌طور معمول جنس نر و ماده از هم مجزا هستند. تاکنون 20000-16000 گونه از نماتودها شرح داده شده‌اند و در سلسلة جانوری از نظر تعداد گونه بعد از بندپایان و نرمتنان قرار دارند.
بیشتر نماتودها استوانه‌ای هستند و اغلب دو طرف بدن باریک است. اندازة آنها از یک میلی‌متر تا یک متر متغیر است.
نماتودها به‌طور کلی به دو گروه انگلی و آزادزی تقسیم می‌شوند. نماتودهای آزادزی جمعیت بزرگی از کرم‌های گرد را دربر می‌گیرند که در زیستگاه‌های متنوع (خاک، آب‌های شیرین و شور) زندگی می‌کنند و اهمیت زیادی در تجزیة مواد شیمیایی و ارگانیک دارند.
نماتودهای انگلی به سه گروه گیاهی، انسانی و حیوانی تقسیم می‌شوند. برخی از آنها در تمام طول عمر و برخی در قسمتی از سیرتکاملی خود به‌صورت انگل زندگی می‌کنند

پوست
غشای خارجی بدن از کوتیکول تشکیل یافته و رنگ آن، اغلب سفید است. پوست، ساختمان پیچیده‌ای دارد و توسط زیرپوست ترشح و ساخته می‌شود. پوست از لایه‌های مختلف تشکیل شده و اولین لایة دفاعی بدن در مقابل اجرام بیماری‌زا و داروهای ضد کرم است و همچنین نقش مهمی در اسکلت‌بندی نماتودها دارد.
پوست ممکن است در قسمت‌های مختلف بدن تغییراتی کند و ساختمان‌ها و آرایش‌های جدیدی در آن به‌وجود آید.
گاهی قسمتی از پوست در ناحیة قدامی یا خلفی کرم به‌شکل برآمدگی درمی‌آید که به این برآمدگی باله می‌گویند. در صورتی که باله در قسمت قدامی کرم باشد، آن را بالة راسی و در صورتی که در قسمت خلفی کرم باشد، بالة دمی می‌گویند. در برخی از گونه‌ها باله‌ها در تمام طول بدن کرم امتداد می‌یابند. انتهای خلفی کرم نر در برخی از گونه‌ها (مانند راستة استرونژیلیدا) رشد بیشتری یافته است و به‌شکل چتر گسترده دیده می‌شود كه به آن کیسة جفتگیری می‌گویند.

در بیشتر نماتودها زایده‌های پوستی در قسمت‌های مختلف بدن به‌ویژه در قسمت‌های راسی و دمی وجود دارند که به آن‌ها زواید راسی و دمی می‌گویند، همچنین در انتهای قدامی نماتودها یک زوج اندام حسی به نام آمفید وجود دارد که در دو طرف سر به خارج باز می‌شوند.
آمفیدها پذیرندة محرکات شیمیایی هستند، ولی ممکن است خاصیت ترشحی هم داشته باشند. در انتهای خلفی بیشتر نماتودها یک جفت زایده به نام فاسمید وجود دارد که از نظر ساختمانی شبیه آمفید هستند.
هستة سلول‌های لایة زیرپوست در چهار ناودان طولی که داخل محوطة عمومی کاذب بیرون زده‌اند، قرار دارند. این چهار ناودان طولی در طول بدن کرم امتداد می‌یابند.
سلول‌های ماهیچه‌ای به‌طور طولی بین زیرپوست و حفرة عمومی بدن قرار دارند كه ممکن است اشکال مختلفی داشته باشند.

دستگاه گوارش
دستگاه گوارش در نماتودها کامل و شامل دهان، مری، روده و مخرج است. دهان می‌تواند ساده (در بیشتر نماتودها) یا پیچیده باشد. اطراف دهان ممکن است توسط تعدادی لب احاطه شود. در برخی از گونه‌ها بر روی لب‌ها برجستگی‌های پوستی وجود دارد. دهان به طور مستقیم به محوطة دهانی ختم می‌شود. در داخل دهان ممکن است دندان یا سایر ضمایم کیتینی وجود داشته باشد. شکل و اندازة محوطه دهانی در نماتودهای مختلف متفاوت است و در تشخیص و طبقه‌بندی آنها اهمیت دارد.

مری یا حلق بلافاصله بعداز حفرة دهانی شروع می‌شود. مری عضوی است که مواد غذایی را می‌مکد و وارد لولة گوارش می‌کند. این عضو در نماتودها دارای اشکال متفاوتی است و در تشخیص آنها اهمیت دارد. سطح داخلی مری توسط پوست پوشیده شده و مقطع عرضی آن سه شاخه است.
قسمت خلفی مری ممکن است به اتساع کروی یا بولب ختم ‌شود. در برخی از نماتودها مانند فوق خانوادة تریشوروئیده‌آ، مری از یک ردیف یاختة مخصوص به‌نام استیکوسیت تشکیل شده است. این سلول‌ها ساختمان ترشحی دارند و توسط مجاری کوچکی به فضای داخلی مری مرتبط‌اند. مری در برخی نماتودها به طور مستقیم توسط دریچه‌ای به رودة میانی متصل می‌شود.
رودة میانی ساختمان ساده و لوله‌مانندی دارد که از مری تا روده خلفی امتداد می‌یابد و از یک لایه سلول‌های اپی‌تلیال مسطح تشکیل شده است. سطح درونی آن دارای پرزهای کوچکی است که مقدار جذب سلولی را افزایش می‌دهد. روده در کرم‌های ماده به راست‌روده و مخرج ختم می‌شود، در حالی که در کرم‌های نر قسمت انتهایی دستگاه تناسلی در محوطه‌ای باز می‌شود که مخرج هم در آن باز می‌شود، این محل کلوآک نام دارد.
بین یاخته‌های ماهیچه‌ای بدن و دستگاه گوارش فضایی پر از مایع وجود دارد که به آن محوطه عمومی کاذب می‌گویند. این فضا حاوی مایعی به نام همولنف است. این مایع اغلب فاقد سلول است و ترکیب پیچیده‌ای دارد. در محوطة عمومی کاذب 6-3 سلول به نام سلوموسیت وجود دارند که اندازة آنها به 5 میلی‌متر می‌رسد. نقش این سلول‌ها به‌طور دقیق مشخص نیست و ولی ممکن است در ترشح، ذخیره‌سازی و سنتز موادنقش داشته باشند.

محوطة عمومی کاذب دو کارکرد اساسی دارد:
1- اسکلت‌بندی براساس فشار مایع داخلی که در حرکت کرم نقش دارد؛
2- در نبود دستگاه گردش خون در نقل و انتقال مواد از بافتی به بافت دیگر اهمیت دارد.

دستگاه دفع و تنظیم اسمزی
توانایی نماتودها در تنظیم فشار اسمزی بسیار متغیر است و به‌نظر می‌رسد این موضوع به نیازهای محیط زندگی آنها بستگی دارد. اشکال آزادزی و نوزادی انگل توانایی عبور آب از کوتیکول را دارند.
دستگاه دفعی در نماتودهای انگلی اشکال مختلف دارد، ممکن است از یک و یا دو سلول به‌نام رنت (دون دسته آدنوفوره‌آ) تشکیل شده باشد و یا دارای دو مجرای اصلی باشد که به‌طور طولی در سراسر کرم در طناب‌های جانبی امتداد دارد. این دو مجرا توسط یک مجرای عرضی نزدیک انتهای قدامی به هم متصل شده و توسط مجرای واحدی در سطح شکمی به خارج باز می‌شود که اغلب به‌شکل H است و با کمی تغییر، اشکال مختلفی از آن در نماتودها دیده می‌شود. کار این دستگاه تنظیم اسمزی، ترشح مواد و احتمالا دفع مواد زاید است.
دستگاه تولید مثل
در بیشتر نماتودها دستگاه تناسلی نر و ماده از هم مجزا هستند. در برخی از موارد کرم ماده ممکن است به‌صورت بکرزایی تولید مثل کند. کرم ماده اغلب از کرم نر بزرگ‌تر است و انتهای خلفی آن مستقیم است.
دستگاه تولید مثل نر
دستگاه تولید مثل نر به‌طور معمول دارای یک و در مواردی دو بیضة نخ شکل است که از آن مجرای آوران خارج می‌شود. این مجرا به طرف خلف بدن کرم امتداد می‌یابد و به مجرای انزال و در نهایت به کلوآک ختم می‌شود.
نماتودهای نر یک یا دو اندام تناسلی اسکلروزه به‌نام اسپیکول دارند که شکل و اندازة آن در انواع گونه‌ها متفاوت است. ریخت‌شناسی اسپیکول‌ها در تشخیص نماتودها اهمیت دارد. در برخی از نماتودها عضو اسکروزة دیگری به‌نام گوبرناکولوم وجود دارد که وظیفة آن هدایت حرکت اسپیکول‌ها در زمان جفتگیری است.


دستگاه تولید مثل ماده
دستگاه تولیدمثل ماده، به طور معمول از دو تخمدان لوله‌ای، مجرای تخمدان و رحم تشکیل شده است که به یک مهبل کوتاه و آن هم به سوراخ تناسلی ختم می‌شود. بیشتر نماتودها دارای دو تخمدان و دو لولة رحمی هستند كه به آنها دی‌دلفیک می‌گویند و اگر یک تخمدان و یک رحم داشته باشند آنها را مونودلفیک می‌نامند. چنانچه دو شاخة رحم به سمت قدام باشد نماتود را پرودلفیک نامند و اگر یک شاخه به‌طرف قدام و دیگری به‌طرف خلف کرم امتداد یابد، آن را آمفی‌دلفیک گویند. منفذ تناسلی در سطح شکمی در فواصل مختلفی از نزدیک دهان تا جلوی مخرج باز می‌شود (شکل 14-1).


سیر تکاملی
بعد از جفتگیری و باروری، تشکیل پوستة تخم آغاز می‌شود. پوستة تخم به‌عنوان سد دفاعی در بدن میزبان یا در خارج بدن میزبان عمل می‌کند. تخم بیشتر نماتودها دارای سه لایه است: لایة داخلی تخم از چربی، لایة میانی کیتینی و لایة خارجی ویتلینی است (9).
تخم بعضی از نماتودها مانند اکسیور دارای دریچه است. تخم نماتودها از نظر اندازه و شکل گوناگون است. برخی از گونه‌ها پوستة ضخیم و برخی پوستة نازک دارند. تعداد تخمی که توسط کرم ماده ایجاد می‌شود در گونه‌های مختلف نماتودها فرق می‌کند. همچنین مرحلة تکامل آن هنگام خروج از رحم کرم متفاوت است. تخم بیشتر نماتودها، هنگام خروج از میزبان نارس بوده و دارای سلول‌های جنینی است که به آنها نماتودهای تخم‌گذار می‌گویند. در تعدادی از نماتودها، تخم در داخل رحم مراحل رشد را طی می‌کند. ممکن است تخم دارای نوزاد (تخم نوزادگذار ) یا نوزاد از آن خارج شود، که دستة اخیر را زنده‌زا می‌گویند.
توانایی زنده ماندن تخم در خارج از بدن میزبان متغیر است و به‌نظر می‌رسد به ضخامت پوستة آن بستگی دارد. پوسته، نوزاد را از خشک شدن حفظ می‌کند. از این‌رو انگل‌هایی که شکل آلوده‌کنندة آنها تخم حاوی نوزاد است، اغلب تخم‌هایی با پوستة ضخیم دارند که می‌توانند مدت‌ها در خاک زنده بمانند.
بعد از جنین‌دار شدن تخم‌ها، بسته به گونة انگل ممکن است بیرون از بدن یا پس از بلعیده شدن در داخل بدن میزبان باز شوند. نوزادبرآیی تخم‌ها در بیرون از بدن به عواملی مانند درجة حرارت، رطوبت و تا اندازه‌ای به خود نوزاد بستگی دارد. در زمان باز شدن تخم لایة درونی آن تحت تأثیر آنزیم‌های تراوشی و تحرک نوزاد از بین می‌رود، بنابراین نوزاد می‌تواند آب را از محیط جذب کند و بزرگ شود و لایة باقی‌مانده را پاره کند و به بیرون بگریزد.
در تعداد زیادی از نماتودها، نوزاد بعد از خروج از تخم دارای مراحل آزادزی (یا پیش‌انگلی ) است. نوزاد در مرحلة اول از تخم خارج می‌شود و کاملا زندگی آزاد دارد و از میکروارگانیسم‌ها تغذیه می‌کند. این نوزاد پوست اندازی می‌کند و به نوزاد مرحلة دوم تبدیل می‌شود. نوزاد مرحلة دوم نیز از میکروارگانیسم‌ها تغذیه می‌کند. این نوزاد پوست اندازی می‌کند و به نوزاد مرحلة سوم یا نوزاد عفونت‌زا تبدیل می‌شود، ولی پوستة نوزادی مرحلة قبل دفع نمی‌شود و به‌عنوان پوشش محافظ اطراف نوزاد را احاطه می‌كند.
نوزاد عفونت‌زا توانایی تغذیه از بیرون را ندارد و با استفاده از مواد اندوخته‌شده در مراحل اولیه زنده می‌ماند و با تمام شدن آنها می‌میرد.
در برخی از نماتودها تخم حاوی نوزاد مرحلة دوم (مانند آسکاریس) یا تخم حاوی نوزاد مرحلة اول (مانند تریشوریس) برای میزبان عفونت‌زاست. حرارت و رطوبت دو عامل مهم محیط خارجی برای تکامل و رشد مراحل نوزادی است. نوزاد در حرارت‌های زیاد، فعال‌تر و دارای روند تکاملی سریع‌تر است. از این‌رو اندوخته‌های لیپیدی خود را زودتر از دست می‌دهد و مرگ و میر نیز افزایش می‌یابد. در درجه حرارت‌های كم، روند تکاملی آهسته شده و در کمتر از 10 درجة سانتی‌گراد، مراحل رشد متوقف می‌شود. تخم جنین‌دار و نوزاد مرحلة سوم برای زنده ماندن در شرایط ناسازگار (مانند انجماد و خشک شدن) مقاومت مناسبی از خود نشان می‌دهند، در حالی که نوزاد مرحله‌های اول و دوم آسیب‌پذیرند.

رشد در بدن میزبان

ادامة سیرتکاملی نماتودها در گونه‌های مختلف فرق دارد، از این نظر نماتودها را می‌توان به دسته‌های زیر تقسیم کرد:
1- کرم‌هایی که در سیرتکاملی خود به میزبان واسط نیاز ندارند و چرخة زندگی آنها مستقیم است. بیشتر نماتودهایی که در لولة گوارش زندگی می‌کنند مانند استرونژیلوس‌ها و آسکاریس‌ها در این گروه قرار دارند. این دسته از کرم‌ها را کرم‌های یک‌میزبانی می‌نامند. در این گروه، نوزاد عفونت‌زا، از راه دهان یا پوست به بدن میزبان راه می‌یابد.
2- کرم‌هایی که در سیرتکاملی خود به میزبان واسط نیاز دارند، در این موارد، نوزاد مرحلة سوم در بدن میزبان واسط به‌وجود می‌آید. این نوزاد تا رسیدن به بدن میزبان نهایی در حالت خفته باقی می‌ماند. میزبان نهایی با خوردن میزبان واسط یا از طریق گزش پشه آلوده می‌شود این گروه از کرم‌ها را کرم‌های چندمیزبانی گویند، مانند هابرونما (کرم معده اسب) و دیروفیلاریا ایمیتیس (کرم قلب سگ).
3- در برخی از نماتودها، یک میزبان هم میزبان نهایی و هم میزبان واسط انگل است و راه انتقال انگل از میزبان نهایی به میزبان نهایی دیگر است و مرحلة خارج بدنی وجود ندارد، مانند تریشینلا .
4- در بعضی از موارد تخم یا نوزاد عفونت‌زا وارد بدن میزبانی می‌شود که در بدن آن رشدی صورت نمی‌گیرد، ولی نوزاد زنده می‌ماند و برای موجود دیگر عفونت‌زا است، این میزبان را حامل می‌گویند، مانند کرم خاکی برای سینگاموس تراکه‌آ .
با ورود نوزاد عفونت‌زا به بدن میزبان نهایی، مراحل رشد و پوست‌اندازی کرم که توسط ساز‌وكار‌های عصبی و ترشحی کنترل می‌شود، ادامه می‌یابد. آنزیم‌های مختلفی در فرار نوزاد از پوسته‌های قدیمی دخالت دارند. بعد از خروج نوزاد رشد آن در این دوره نیز با پوست‌اندازی همراه است. مدت زمان لازم برای رسیدن به مرحلة بلوغ و دفع تخم یا نوزاد توسط انگل را دورة پیش‌آشکاری می‌گویند كه این زمان برای گونه‌های مختلف نماتودها متفاوت است.



طبقه‌بندی کرم‌ها
برای کرم‌ها طبقه‌بندی واحدی که مورد نظر همگان باشد، وجود ندارد.
کرم‌ها موجودات پریاخته‌ای هستند. بعضی از کرم‌ها از سطح پشتی به شکمی پهن شده‌اند و مقطع آنها پهن است که به این گروه، کرم‌های پهن گفته می‌شود و در شاخة کرم‌های پهن قرار داده شده‌اند. مقطع بعضی دیگر کروی است كه به آنها کرم‌های گرد می‌گویند و در شاخه نماتودا و آکانتوسفالا قرار دارند. بیشتر کرم‌های پهن و گرد، انگلی هستند. در ادامه، طبقه‌بندی کرم‌ها به‌صورت خلاصه آورده شده است
شاخه: کرم‌های گرد (Nemathelminthes)

دسته: سسرنانته‌آ (Secernentea )
راسته: آسکاریدیدا (Ascaridida)
فوق‌خانواده: آسکاریدوئیده‌آ (Ascaridoidea)
خانواده: آسکاریدیده (Ascarididae)
خانواده: آنیزاکیده (Anisakidae)
فوق‌خانواده: اوکسییوروئیده‌آ (Oxyuroidea)
خانواده: اکسییوریده (Oxyuridae)
فوق خانواده: هتراکوئیده‌آ (Heterakoidea)
خانواده: هتراکیده (Heterakidae)
خانواده: سوبولوریده (Subuluridae)

راسته: استرونژیلیدا (Strongylida)
فوق‌خانواده: تریکوسترونژیلوئیده‌آ (Trichostrongyloidea)
خانواده: تریکوسترونژیلیده (Trichostrongylidae)
خانواده: دیکتیو‌کولیده (Dictyocaulidae)
فوق‌خانواده: استرونژیلوئیده‌آ (Strongyloidea)
خانواده: استرونژیلیده (Strongylidae)
خانواده: شابرتیده (Chabertidae)
خانواده: آمیدوستوماتیده ((Amidostomatidae
خانواده: سینگامیده (Syngamidae)
فوق‌خانواده: انکیلوستوماتوئیده‌آ (Ancylostomatoidea)
خانواده: آنکیلوستوماتیده (Ancylostomatidae)
فوق‌خانواده: متاسترونژیلوئیده‌آ (Metastrongyloidea)
خانواده: متاسترونژیلیده (Metastrongylidae)
خانواده: پروتوسترونژیلیده (Protostrongylidae)

راسته: رابدیتیدا (Rabditida)
‌خانواده: رابدیتیده‌ (Rabditidae)

راسته: اسپیروریدا (Spirurida)
فوق‌خانواده: اسپیروروئیده‌آ (Spiroroidea)
خانواده: اسپیروریده (Spiruridae)
خانواده: تلازیده (Thelaziidae)
فوق‌خانواده: فیزالوپتروئیده‌آ (Physalopteroidea)
خانواده: فیزالوپتریده (Physaloptreidae)
خانواده: آکواریده (Acuariidae)
خانواده: تترامریده (Tetrameridae)
فوق‌خانواده: فیلاروئیده‌آ (Filaroidea)
خانواده: فیلاریده (Filariidae)
خانواده: ستاریده (Setariidae)
خانواده: انکوسرسیده (Onchocercidae)
فوق‌خانواده: دراکونکولوئیده‌آ ((Dracunculoidea
خانواده: دراکونکولیده (Dracunculidae)

دسته: آدنوفوره‌آ (Adenophorea)
راسته: انوپلیدا (Enoplida)
فوق‌خانواده: تریشوروئیده‌آ (Trichuroidea)
خانواده: تریشوریده (Trichuridae)
خانواده: تریشینلیده (Trichinellidae)
خانواده: کاپیلاریده (Capillaridae)
فوق‌خانواده: دیوکتوفیماتوئیده‌آ (Dicoctophymatoidea)
خانواده: دیوکتوفیماتیده (Dicotophymatidae)

شاخه: کرم‌های پهن (Platyhelminthes)

دسته: ترماتودا ( Trematoda)
دون‌دسته: دیژنه‌آ (Digenea)
خانواده: فاسیولیده (Fasciolidae)
خانواده: پارامفیستوماتیده (Paramphistomatidae)
خانواده: دیکروسلیده (Dirocoeliidae)
خانواده: شیستوزوماتیده (Schistosomatidae)
خانواده: اوپیستورکیده (Opisthorchiidae)
خانواده: هتروفیده (Heterophyidae)
خانواده: اکینوستوماتیده (Echinostomatidae)
خانواده: استری‌ژئیده (Strigeidae)
خانواده: پلاگی‌اورکیده (Plagiorchidae)
خانواده: پروستوگونیمیده (Prosthogonimidae)
خانواده: سیکلوسلیده (Cyclocoeliidae)
خانواده: نوتوکوتیلیده (Notocotylidae)
خانواده: کلینوستوماتیده( Clinostomatidae)
خانواده: پاراگونیمیده (Paragonimidae)
خانواده: دیپلوستوماتیده (Diplostomatidae)

‌دسته: مونوژنه‌آ (Monogenea)
دون‌دسته: مونوپیستوکوتیله‌آ (Monopisthcotylea)
راسته: آکانتوکوتیلوئیده‌آ (Acanthocotyloidea)
خانواده: آکانتوکوتیلیده (Acanthocotylidae)
راسته: کاپسالوئیده‌آ (Capsaloidea)
خانواده: داکتیلوژیریده (Dactylogyridae)
راسته: ژیروداکتیلوئیده‌آ (Gyrodactyloidea)
خانواده: ژیروداکتیلیده (Gyrodactylidae)
راسته: یودونلوئیده‌آ (Udonelloidea)
خانواده: یودونلیده (Udonellidae)

دون‌دسته: پولیوپیستوکوتیله‌آ (Polyopisthocotylea)
راسته: دیکلی‌دوفوروئیده‌آ (Diclydophoroidea)
خانواده: داکتیلوکوتیلیده (Dactylocotylidae)
راسته: دیپلوزوئوئیده‌آ (Diplozooidea)
خانواده: دیپلوزوئیده‌ (Diplozoidae)
دسته: سستوئیده‌آ (Cestoidea)
دون‌دسته: اوسستودا (Eucestoda)
راسته: سیکلوفیلیده‌آ (Cyclophyllidae)
خانواده: آنوپلوسفالیده (Anoplocephalidae)
خانواده: تنی‌ایده (Taeniidae)
خانواده: دیپیلیدیده (Dipylidiidae)
خانواده: مزوسستوئیدیده (Mesocestoididae)
خانواده: داونئیده (Daveneidae)
خانواده: هیمنولپیدیده (Hymenolepididae)
راسته: پزودوفیلیده‌آ (Pseudophylidea)
خانواده: دیفیلوبوتری‌ایده (Diphyllobothridae)

دون‌دسته: سستوداریا (Cestodaria)

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 0:13 توسط وحید| |

تا که بودیم نبودیم کسی/ کشت ما را غم بی هم نفسی


تا که رفتیم همه یار شدند/ خفته ایم و همه بیدار شدند


قدر آئینه بدانید چو هست / نه در آن وقت که افتاد و شکست

 

سلام

امروز دانشگاه بودم.

خوب دارم کاری اداری دفاع رو انجام می دهم و اگر خدا بخواد همین ماه دفاعه.

البته بیشتر به حمله می مونه از بس من دشمن دارم.

خلاصه امروز منتظر دونستن یک چیز دیگه هم بودم که خوب متاسفانه نتیجه منفی شد.

همون از دور که مسئول مذاکرات رو دیدم و قیافه گرفتشو فهمیدم مذاکرات بی نتیجه  و منفی بوده

خوب دیگه اینم یک بار دیگه و یه ختم دیگه.

همون صبحی بچه های دکتری یه سوال کردند که بله دکتر دلیمی گفته اند کدام سستد است که فرم بالغ اون تو روده نیست.

خلاصه ما هم که گیر هی به مخم فشار اوردم نیومد که نیومد.اومدم خونه و خوی بیشتر سوادم یعنی کتابام یا تو ادارست یا اهل خونه برای راحت شدن از شرش کردند تو جعبه و تو کمد دیواری یعنی یه جور اعلام که آقا زودتر شرتو بکن.

خلاصه متوسل شدیم به وب و هی بگرد و بگرد و کتابا رو ببین.

خوب نمی دونم نظر شما چیه ولی من اینطوری نتیجه گرفتم:

ردۀ سستودها به دو زیرردۀ سستوداریا و اوسستودا تقسیم می‌شود.


* 
سستوداریا گروه کوچکی است که معمولاً در مهره‌داران پست دیده می‌شود. فقط یک بند دارای اندامهای تولید مثلی است (مونوزوئیک) لارو آنها ده قلابه است.


* 
بدن اعضای او سستودا به یک سری پروگلوتید تقسیم شده و به همین دلیل به آنها پلی‌زوئیک می‌گویند.
* 
قسمت اصلی بدن کرمها ـ زنجیرۀ پروگلوتیدها را استروبیلا می‌نامند.

خوب فکر کنم کلید حل سستودی که در روده نباشه همینه.

به طور مثال ستودی دارم به نام آمفیلینا فولیاسه آ که جزو زیر رده سستوداریا هستش و در محوطه بطنی  لاک پشت های آب شیرین و ماهی های استخوانی پیدا میشه.

 

 

Cestodaria is one of two subclasses of the class Cestoda. The Cestodaria subclass is made up of Amphilinidea and Gyrocotylidea

Amphilinidea (amphilinid) is the name given to an order of parasitic flatworms of the phylum Platyhelminthes. Amphilinids are commonly viewed as tapeworms, yet differ from true tapeworms (Eucestoda) as their bodies are unsegmented and not divided with proglottids.[2] "Amphilinids are large worms which have a flattened leaf-like body. Only 8 amphilinid species are known."[3] "The adults are hermaphroditic. A muscular proboscis is located at the anterior end, and is sometimes very weakly developed or absent."[4] They live in the body cavities of freshwater turtles andteleost fish as adults, and in the bodies of various crustaceans as juveniles.[5] Apart from a little studied parasitism of sturgeon, these flatworms have very little economic importance. Biologically, they have gained attention for their potential to shed light on the phylogeny of tapeworms.[3]

Habitat

Amphilina foliacea is parasitic on aquatic animals, mainly living in the body cavity of freshwater and marine fishes, and sometimes in turtles. This cestode species inhabits different environments through its various life stages. The eggs are released in water. Either a free swimming larva or the egg is consumed by the first intermediate host (a small crustacean). If the larva has not already been released, the cestode egg is broken open as the crustacean eats the egg. The larval cestode then penetrates the tissue of the crustacean and metamorphoses into a procercoid. Fish eat the crustacean and the procercoid transforms into a plerocercoid in the fish's body cavity. The last stage is when sturgeon feed on the second intermediate host (the fish) and the adult parasites grow and reproduce in the body cavity. Adult cestodes gradually move to body organs and intestines causing diseases. Usually, the liver is affected and fat content in the infected sturgeons decrease. (Rohde, 1998; Woo and Leatherland, 2006).

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 21:48 توسط وحید| |

انگل های روده ای ماهی و شیوه های درمان

علایم :

1.مدفوع سفید(دراز یا کشدار)
2.غذا نخوردن ماهی
3.لاغر شدن ماهی
4.گوشه گیر و ترسو شدن ماهی
5.تیره شدن رنگ ماهی(دیسکس و بعضی از سیچلاید ها)
6.بیرون زدن روده ماهی(در موارد حاد و معمولا در سیچلاید های هیبرید مثل فلاور هورن)
7.وجود حباب های ریز هوا داخل مدفوع ماهی به صورتی که مدفوع ماهی رو روی سطح آب شناور شود

1.انگل تک یاخته ای هگزامیتا(Hexamita):

شایع ترین بیماری انگلی بین ماهیان آکواریومی هگزامیتا است

شیوه های درمان :

راه اول :

سریع ترین و بهترین گزینه برای درمان انگل روده ای از نوع هگزامیتا استفاده از فلاجلول (Sera Flagellol) محصول کمپانی Sera آلمان است(مشخصات و دوز مصرفی دارو روی بروشور داخل جعبه موجود است)

راه دوم :

اسپیروهگزوول (JBL Spirohexol) محصول کمپانی JBL آلمان(مشخصات و دوز مصرفی دارو روی بروشور داخل جعبه موجود است)

راه سوم :

تترا هگزا اکس (Hexa EX) محصول کمپانی Tetra آلمان(مشخصات و دوز مصرفی دارو روی بروشور داخل جعبه موجود است)

راه چهازم :

در صورتی که به دارو های فوق دسترسی نیست معمول ترین راه برای درمان هگزامیتا مترونیدازول (Metronidazole) است.این قرص در ورق های 250 میلی گرمی در داروخانه های انسانی موجود است

250 میلی گرم به ازای هر 10 گالن معادل 37.8 لیتر آب(هر گالن 3.78 لیتر است)
دارو باید 3 بار به صورت یک روز در میان تکرار شود.قبل از اضافه کردن هر دوز 25 ٪ از آب آکواریوم سیفون شود

برای کامل شدن درمان بهتر است 24 ساعت قبل از شروع مترونیدازول از سولفات منیزیم استفاده شود.(2 قاشق چایخوری به ازای هر 37.8 لیتر آب)

2.انگل های کرمی ترماتود و سستود(Trematode & Cestode Intestinal Worms):

در صورتی که درمان هگزامیتا کارساز نبود قوی ترین احتمال وجود کرم های روده ای از نوع تریماتود و سستود است.

شیوه های درمان :

راه اول :

سریع ترین و بهترین گزینه برای درمان انگل روده ای از نوع ترماتود و سستود استفاده از قرص پرازیکوانتل (Praziquantel) یا لورنسیت (Lorencit) است.این قرص در ورق های 50 میلی گرمی در داروخانه های دامی موجود است.

2 میلی گرم به ازای هر لیتر آب به مدت 2 الی 7 روز.نوع ایرانی (محصول شرکت داملران) بعد از 2 روز و نوع هلندی (محصول شرکت آلفاسان) بعد از 7 روز 100% سیفون
پرازیکوانتل قادر به از بین بردن تخم انگل نیست.به منظور از بین بردن تخم انگل ها دوز دارو بعد از 7 روز تجدید شود

برای کامل شدن درمان بهتر است 24 ساعت قبل از شروع پرازیکوانتل از سولفات منیزیم (Epsom Salt) استفاده شود(2 قاشق چایخوری به ازای هر 37.8 لیتر آب)

راه دوم :

تریمازول (Sera Tremazol) محصول کمپانی Sera آلمان.ماده موثر این دارو پرازیکوانتل است(مشخصات و دوز مصرفی دارو روی بروشور داخل جعبه موجود است)

راه سوم :

گیرودول (JBL Gyrodol) کمپانی JBL آلمان.ماده موثر این دارو پرازیکوانتل است(مشخصات و دوز مصرفی دارو روی بروشور داخل جعبه موجود است)

3.انگل کرمی نماتود (Nematode Intestinal Worm) :

در صورتی که درمان دارویی برای ترماتود و سستود کارساز نبود آخرین احتمال وجود کرم های روده ای از نوع نماتود است(پرازیکوانتل نماتود ها رو پوشش نمیدهد)

شیوه های درمان :

راه اول :

سریع ترین و بهترین گزینه برای درمان انگل روده ای از نوع نماتود استفاده از نماتول (Sera Nematol) محصول کمپانی Sera آلمان است(مشخصات و دوز مصرفی دارو روی بروشور داخل جعبه موجود است)

راه دوم :

لوامیزول (Levamisole) با نام تجاری لورامیزول (Loramisole).این دارو به صورت پودر در بسته های 5 گرمی در داروخانه های دامی موجود است
2 میلی گرم به ازای هر لیتر آب به مدت 24 ساعت
لوامیزول قادر به از بین بردن تخم انگل نیست.به منظور از بین بردن تخم انگل ها دوز دارو بعد از 7 روز تجدید شود

برای کامل شدن درمان بهتر است 24 ساعت قبل از شروع لوامیزول از سولفات منیزیم استفاده شود(2 قاشق چایخوری به ازای هر 37.8 لیتر آب)

راه سوم :

قرص مبندازول (Mebendazole) .این قرص در ورق های 100 میلی گرمی در داروخانه های انسانی موجود است
2 میلی گرم به ازای هر لیتر آب به مدت 24 ساعت
مبندازول قادر به از بین بردن تخم انگل نیست.به منظور از بین بردن تخم انگل ها دوز دارو بعد از 7 روز تجدید شود

برای کامل شدن درمان بهتر است 24 ساعت قبل از شروع مبندازول از سولفات منیزیم استفاده شود(2 قاشق چایخوری به ازای هر 37.8 لیتر آب)

معرفی بهترین دارو برای بهبودی:

 

Sera Flagellol is a very effective remedy agianst intestinal parasites (Spirunucleus/Hexamita) and hole-in-th-head disease in the freshwater aquarium. Aquarists who keep discus fish and other large cichlids know the problem: Whitish, slimy fish waste, darkening and lesions in the head region, known as hole-in-the-head disease. The cause of these obvious symptoms: Flagellates from the genera Spironucleus and Hexamita that dwell in the intestines. From now on, aquarists have with sera Flagellol a highly effective treatment against these dangerous pathogens at hand: sera med Professional Flagellol is very well tolerated and not only safely and reliably removes all parasites in the fish intestines, but also in their encapsulated stadiums (cysts).

Background: A new combination of active agents in sera Flagellol makes use of a thiazole and menadione, known as vitamin K3. The scientists from Heinsberg/Germany found out that this combination guarantees considerably better results than the single agents – both agents work synergistically when combined. The flagellates are reliably killed after only about 24 hours. Patent is already applied for the new active agent combination.

Dosage for sera Flagellol:
Add 1 ml sera Flagellol per each 40 litres of aquarium water. Distribute the treatment on the watrer surface from the dosage cup while stirring it into the aquarium with a spoon or a staff. Aerate the aquarium well during the treatment, remove biological filters, switch off UV-lamps and do not filöter through active carbon. When the treatment with sera Flagellol is finished, a water change of at least 80% must be carried out after 3 days. By all means clean biological filters before putting them back into operation.

 
ترجمه:

Sera Flagellolداروی بسیار موثر در درمان انگل های روده ای Spirunucleus / Hexamita وهمچنین بیماری بوجود امدن حفره در سر ماهیان اب شیرین است.
اکواریومیست هایی که دیسکس و سایر سیچیلایدهای بزرگ نگه میدارند با مشکلاتی مثل:سفید شدن مدفوع,لزج بودن مدفوع, تیرگی و جراحت روی سر که به حفره های ایجاد شده در سر معروف هست آشنا هستند.
علت این علایم واضح :تاژکدارهایی از جنس Spironucleus و Hexamita که در روده ماهیان ساکن هستند ایجاد میکنند.
اکواریومیست ها با داشتن sera flagellol میتوانند بطور موثر با این عوامل خطر نا ک بیماریزا به مداوا بپردازند. sera flagellol پزشکی حرفه ای است که نه تنها توسط ماهی ها قا بل تحمل هستش بلکه برای ماهیان بی خطر هستش. و بطور کامل تمام انگلها حتی مرحله کپسولی(کیست)انها رو نابود میکند.
ترکیبات:thiazole و menadione، معروف به ویتامین K3.
مقدار مصرف :افزودن 1 میلی لیتر سرا Flagellol در هر 40 لیتر آب آکواریوم.
دوز مصرفی دارو روی سطح اب اکواریوم پخش کنید و توسط یک قاشق اب اکواریومو مخلوط کنید تا دارو بخوبی پخش شود.
د رهنگام درمان فیل تر بیولوژیکی را حذف کنید , uv خاموش باشد , درفیل تر از کربن فعال استفاده نشود .
دوره درمان با این دارو 3روز هستش وقتی دوره درمان تمام شد 80 درصد اب رو تعویض میکنید و قبل از بهره برداری تمام وسایل از قبیل فیل تر بیو لوژیکی رو تمیز وضد عفونی میکنید.
 
بر گرفته از :
http://www.aquafun.ir/
نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 19:21 توسط وحید| |

 

 

Patrisia Kaas : Et S'il fallait le 

faire

Lyrics:

 

S’il fallait le faire, j’arrêterais la terre

J’éteindrais la lumière, que tu restes endormi

S’il fallait pour te plaire lever des vents contraires

Dans un désert sans vie, je trouverais la mer

 

Et s’il fallait le faire, j’arrêterais la pluie

Elle fera demi-tour le reste de nos vies

S’il fallait pour te plaire t’écouter chaque nuit

Quand tu parles d’amour, j’en parlerais aussi

 

Que tu regardes encore dans le fond de mes yeux

Que tu y vois encore le plus grand des grands feux

Et que ta main se colle sur ma peau, où elle veut

Un jour si tu t’envoles, je suivrais, si je peux

 

Et s’il fallait le faire, je repousserais l’hiver

A grands coups de printemps et de longs matins clairs

S’il fallait pour te plaire, j’arrêterais le temps

Que tous tes mots d’hier restent à moi maintenant

 

Que je regarde encore dans le bleu de tes yeux

Que tes deux mains encore se perdent dans mes cheveux

Je ferai tout plus grand et si c’est trop ou peu

J’aurais tort tout le temps, si c’est ça que tu veux

 

Je veux bien tout donner, si seul’ment tu y crois

Mon cœur veut bien saigner, si seul’ment tu le vois

Jusqu’à n’être plus rien que l’ombre de tes nuits

Jusqu’à n’être plus rien qu’une ombre qui te suit

 

Et s’il fallait le faire

In English:

 

If it had to be done, I would stop the earth

I would turn off the light so that you stay asleep

If it had to be done to please you, raising opposite winds

In a desert without life, I would find the sea

 

And if it had to be done, I would stop the rain

It will turn around the rest of our lives

If it had to be done to please you, listening to you every night

When you speak of love, I would speak of it too

 

So you still look into the depth of my eyes

So you still see in there the biggest of the big fires

And so your hand clings to my skin where it wants to

If you fly away one day, I would follow if I could

 

And if it had to be done, I would repel the winter

With hard blows of springtime and long clear mornings

If it had to be done to please you, I would stop the time

So all your words of yesterday stay with me now

 

So I still look into the blue of your eyes

So your two hands still get lost in my hair

I will make everything bigger and if it’s too much or too little

I would be wrong all the time, if that’s what you want

 

I do want to give everything, if only you believe in it

My heart does want to bleed, if only you see it

Until being nothing more but the shadow of your nights

Until being nothing more but a shadow that follows you

 

And if it had to be done

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 18:25 توسط وحید| |

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 23:26 توسط وحید| |

 

*جلال عزیزم، این کارت را از لندن از پارک هتل برایت می نویسم. رم که رسیدیم چنان که در نامه ام نوشته ام، یکی دو ساعت ماندیم. رم از طیّـاره به حدّی زیبا بود که به آن همه زیبایی و صفا حسد بردم. آنقدر سبز، آنقدر خرم که نمی توان وصف کرد. آنجا مستر اتلی و خانمش هم سوار شدند و تمام راه با ما بودند. در فرودگاه لندن که از شهر دور است و با اتوبوس یک ساعت تمام طول کشید که به شهر رسیدیم، از او استقبال کردند و عکس گرفتند. امروز لندن هستیم و عصر امشب یعنی ساعت هشت حرکت می کنیم. منتظر کاغذم باش که از نیویورک خواهم نوشت. قربانت می روم و همه اش حسرت می خورم کاش با هم بودیم – سیمین ِ تو   

 

سلام

امروز تولد جلال آل احمد عزیز بود.

همون عزیز تند و جوشی که خیلی وقتا فکر می کنم به همون جایی رسیدم که اون هم بار ها بهش رسیده بود و بهش می گن ...

راستش سیمن دانشور و جلال آل احمد و نامه های مهربان این دو مهربان یاد آور خاطرات زیادی برای منه.

یادش بخیر که زمانی می نوشتم از جلال و سیمین.

یادش بخیر.

والبته مطالب زیبای زیر تقدیم به جلال و سیمین و البته شمایی که عاشقید:

 

*جلال عزیز، کاغذ اخیرت پدرم را درآورد. عزیزم، چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ مگر من به قول شیرازیها گل هُـم هُـم هستم که از دوری ام اینطور عمر عزیز و جوانی خودت را تباه می کنی؟ صبر داشته باش.

 

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

این دل افسرده حالش به شود دل بد مکن

این سر شوریده بازآید به سامان غم مخور.

 

     و تو یوسف منی، نه من سیاه سوخته ی بدبخت. مگر من چه تحفه ی نطنزی هستم و بودم که تو چنین از رفتن من نگران شده ای و بی خود خیالت را ناراحت می کنی. می دانی از وقتی که کاغذ سوم تو رسیده است، کاغذ 25 سپتامبر تو، آرام و قرار ندارم، مثل مرغ سرکنده شده ام. عزیز دل من، مگر من بچه ی دو ساله ام که در آمریکا گم بشوم و یا ندانم کاری بکنم. من نمی فهمم دو روز دیر و زود شدن کاغذ چرا بایو تو را به این حد آشفته بکند؟ کاغذ دوم تو همان کاغذ هشت صفحه ای مفصّـل و دقیق تو که در جوف آن، برادرت کاغذی توشته بود، دیروز رسید و کاغذ سومت امرزو. دومی را 23 سپتامبر فرستاده بودی و سومی را 25 سپتامبر. در دومی کاملا ً آرام و آسوده بودی و بعد از دو روز این همه بی طاقتی و بی صبری. تو را به خدا، مرگ من، بالاغیرتاً بی تابی نکن و اینطور مرا در دیار غربت نترسان. کاغذت را ده بار خوانده ام. آنقدر آَشفته، آنقدر جمله ها درهم، ناتمام و افتاده؛ فکر نمی کنی که من خر وامانده منتظر چـُش هستم و این چُـش ها مرا بکلی از پا در می آورد؟ مگر خودت به آمدن من رضایت ندادی؟ مگر نمی گفتی که من هیچ علاقه ای به آمریکا ندارم، مگر نه بنا شد من بروم و بعد سعی کنیم راهی پیدا شود تو بیایی؟ عزیزم، پس شجاعت تو، مردانگی تو، همت تو، عزم و اراده ی قوی تو کجا رفته است؟ مگر من مرده ام؟ مگر تو را دیگر دوست ندارم؟ مگر من خیال ندارم برگردم؟ عزیزم، قربان شکل ماهت بروم، محبوب زیبا و بی همتای من، چرا آنقدر بی طاقت و بی صبر هستی؟ تو به من قول داده بودی عصبانیت خود را علاج کنی. تو قول داده بودی سلامتی خود را حفظ کنی. این است نتیجه ی قول و قرار و وعده و وعیدهای تو؟ مدت این سفر نُـه ماه بود که یک ماه و دو روزش گذشته است.

می مانده هشت ماه دیگر. منئ قول می دهم سر هشت ماه برگردم، ولی آیا تو میخ واهی وقتی برگردم چگونه از من پذیرایی کنی؟ می خواهی دیگر حتی نا هم ندشئته باشی.

     و جلال عزیز، از کاغذت پیداست که آبرویم را پیش همه برده ای و به کس و ناکس داستان ندانم کاری های مرا گفته ای. اتفاقا ً من از غالب شاگردهای خارجی، زودتر در آمریکا دوست پیدا کردم و زودتر از همه به اوضاع آشنا شدم.

جلال عزیز، برای چه چیز من دلت تنگ شده؟ برای شلختگی ام؟ برای کدبانوگری هایم! بی خود زندگی را به خودت حرام نکن. چشم به هم بزنی یک سال سر آمده است. یادت باشد که من می خواهم وقتی آمدم تو را سالم و چاق و چلّه ببینم ـ سیمین تو.

 

 

خوب سیمین جان، یک خریّت کرده ام که ناچارم برایت بنویسم. 4 و سه ربع بعد از ظهر از سرکاغذ بلند شدم لباس پوشیدم و رفتم شمیران. می خواستم کمی هوا بخورم. چون صبح تا آن وقت خانه مانده بودم. نزدیک پل رومی که رسیدم دم غروب بود و هوا تاریک داشت می شد. از پل عبور کردم و یک مرتبه یادم به آن روزها افتاد که با هم از همین راه می آمدیم و می رفتیم و آخرین و تنها گردشگاهمان بود. روی هر سنگی که یک وقت نشسته بودیم اندکی نشستم و هوای تو را بو کردم و در جستجوی تو زیر همه درختها را گشتم و بعد از همان راه معهود به طرف جاده ی پهلوی راه افتادم. وسطهای راه کم کم تاریک شد و کسی هم نبود، یک مرتبه گریه ام گرفت. اگر بدانی چقدر گریه کردم. از نزدیکی های آن جا که آن شب پایت پیچید و رگ به رگ شد( یادت هست؟) گریه ام گرفت تا برسم به اول جاده ی آسفالته آن طرف که نزدیک جاده ی پهلوی می شود. همین طور گریه می کردم و هق هق کنان می رفتم. گریه کنان رفتم تا پای آن دو تا درخت که بالای کوه است و یکی دو سه بار قبل از عروسی پای آن نشستیم ... یادت هست؟ در تاریکی آن بالا اطراف و چراغ های پائین را از لای اشک مدتی نگاه کردم و بعد با حالی بدتر و زارتر راه افتادم که برگردم. از میان تیغ ها و خارها همین طور افتان و خیزان و گریان و هق هق کنان پائین آمدم و آمدم و گریه کردم تا به اول جاده آسفالته رسیدم.

هیچ همچه قصدی نداشتم ولی اگر بدانی چقدر هوای تو را کرده بودم. آن قدر دلم گرفت که می دیدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندی ها، همان درخت ها و جوی ها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی. درخت ها خزان کرده بود. کلاغ ها صدا می کردند. جوی ها خشک بود، و خلوت، آنقدر خلوت بود که با آزادی تمام های های می کردم.

 

چقدر خیال آدم آسوده است... با آن درخت سر کوه مدتی به یاد تو حرف زدم و تاسف خوردم که چرا قلمتراش با خودم نداشتم تا در تاریکی، یادگاری به خاطر تو روی آن بکنم. چقدر بچگانه است. نیست؟ ولی این کار را بالاخره خواهم کرد. جاهایی را که با هم نشسته بودیم و در باره آینده ای که هرگز فکر نمی کردیم این طور باشد حرف ها زده بودیم، همه را سر کشیدم و اگر بدانی چقدر تنهایی را عمیق و وسیع حس می کردم.

و اگر بدانی چه گریه ای مرا گرفته بود. راستش را بخواهی پس از رفتنت دو سه بار بیشتر گریه نکرده بودم. یک بار همان دو سه ساعت بعد از رفتنت و یک بار هم در سینما، یادم نیست چه بود، ولی این سومین بار چیز دیگری بود. گریه ای بود که در همه عمرم نکرده بودم؛ مثل مادر مرده ها. تاریکی و سکوت و تنهایی اجازه می داد که حتی اگر دلم بخواهد فریاد بزنم. ولی دلم نمی خواست فریاد بزنم. دلم می خواست مثل پیرمردهایی که به جوانی خود آهسته آهسته گریه می کنند گریه کنم. اما کم کم به هق هق افتادم و های های کردم...

وقتی تنها دلخوشی آدم، تنها همزبان آدم، تنها دوست آدم، تنها زن محبوب آدم، تنها عمر آدم، و اصلا همه وجود آدم را یک مرتبه از او بگیرند و ببرند آن طرف دنیا، دیگر نمی شود تحمل کرد. آخ که تصدقت می روم. مبادا از نوشتن این مطالب ناراحت شوی، چون من خودم پس از این گریه، و حالا آسوده تر شده ام. راحت تر شده ام، و چه کمک بزرگی است این گریه، و مردها چه سنگدل می شوند وقتی گریه شان بند می آید. ای خدایی که سیمین من تو را قبول دارد و من کم کم از همین لحاظ و تنها به خاطر او هم شده می خواهم به تو عقیده پیدا کنم...

 

از نامه‌های جلال به سیمین، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۳۱

 

رویا

باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور

 

روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ئی چشم پرآتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت

 

ناله کردم که ای وای، این اوست
در دلم از نگاهش، هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران، مرا می شناسی

 

قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من، که دیوانه بودم
وای بر من، که من کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم

 

او به من دل سپرد و بجز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او

 

من به او رنج و اندوه دادم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من، خدایا، خدایا
من به آغوش گورش کشاندم

 

در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگی ها
قطره اشکی در آن چشم ها دید

 

همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که درپایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری

 

دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو، صبر کن، صبر
لیکن او رفت، بی گفتگو رفت

 

وای بر من، که دیوانه بودم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من، که من کشتم او را
من به آغوش گورش کشاندم

 

فروغ فرخزاد

 

 

داستان کوتاهی از جلال آل احمد

 

 

داستان کوتاهی از جلال آل احمد

 

من داشتم بیچاره میشدم. اگر بچه‌ام یك خرده دیگر معطل كرده بود، اگر یك خرده گریه كرده بود، حتماً منصرف شده بود. ولی بچه‌ام گریه نكرد. ...

 


 
شوهرم 
     
  خوب من چه می‌توانستم بكنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه كه مال خودش نبود. مال شوهر قبلی‌ام بود، كه طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود بچه را بگیرد. اگر كس دیگری جای من بود چه میكرد؟ خوب منهم میبایست زندگی میكردم. اگر این شوهرم هم طلاقم میداد چه میكردم؟ ناچار بودم بچه را یك جوری سر به نیست كنم. یك زن چشم و گوش بسته، مثل من، غیر از این چیز دیگری بفكرش نمیرسید، نه جائی را بلد بودم، نه راه و چاره‌ای میدانستم. نه اینكه جائی را بلد نبودم. میدانستم میشود بچه را بشیرخوارگاه گذاشت یا بخراب شده دیگری سپرد. ولی از كجا كه بچه مرا قبول میكردند؟ از كجا می‌توانستم حتم داشته باشم كه معطلم نكنند و آبرویم را نبرند و هزار اسم روی خودم و بچه‌ام نگذارند؟ از كجا؟ نمی‌خواستم باین صورت‌ها تمام شود. همان روز عصر هم وقتی كار را تمام كردم و بخانه برگشتم و آنچه را كه كرده بودم برای مادرم و دیگر همسایه‌ها تعریف كردم؛ نمیدانم كدام یكی‌شان گفتند «خوب، زن، میخواستی بچه‌ات را ببری شیرخوارگاه بسپری. یا ببریش دارالایتام و…» نمیدانم دیگر كجاها را گفت. ولی همانوقت مادرم باو گفت كه «خیال میكنی راش میدادن؟ هه!» من با وجود اینكه خودم هم بفكر اینكار افتاده بودم،‌ اما آنزن همسایه‌مان وقتی اینرا گفت، باز دلم هری ریخت تو و بخودم گفتم «خوب زن، تو هیچ رفتی كه رات ندن؟» و بعد بمادرم گفتم «كاشكی این كارو كرده بودم.» ولی من كه سررشته نداشتم. منكه اطمینان نداشتم راهم بدهند. آنوقت هم كه دیگر دیر شده بود. از حرف آنزن مثل اینكه یكدنیا غصه روی دلم ریخت. همه شیرین زبانیهای بچه‌ام یادم آمد. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم. و جلوی همه در و همسایه‌ها زار زار گریه كردم. اما چقدر بد بود! خودم شنیدم یكیشان زیر لب گفت «گریه هم می‌كنه! خجالت نمی‌كشه…» باز هم مادرم بدادم رسید. خیلی دلداریم داد. خوب راست هم میگفت، من كه اول جوانیم است چرا برای یك بچه اینقدر غصه بخورم؟ آنهم وقتی شوهرم مرا با بچه قبول نمیكند. حالا خیلی وقت دارم كه هی بنشینم و سه تا و چهار تا بزایم. درست است كه بچه اولم بود و نمیباید اینكار را میكردم؛ ولی خوب،‌ حالا كه كار از كار گذشته است. حالا كه دیگر فكر كردن ندارد. من خودم كه آزار نداشتم بلند شوم بروم و این كار را بكنم. شوهرم بود كه اصرار می‌كرد. راست هم میگفت نمیخواست پس افتاده یك نرخر دیگر را سر سفره‌اش ببیند. خود من هم وقتی كلاهم را قاضی میكردم باو حق میدادم. خود من آیا حاضر بودم بچه‌های شوهرم را مثل بچه‌های خودم دوست داشته باشم؟ و آنها را سر بار زندگی خودم ندانم؟ آنها را سر سفره شوهرم زیادی ندانم؟ خوب او هم همینطور. او هم حق داشت كه نتواند بچه مرا، بچه مرا كه نه، بچه یك نره خر دیگر را ـ بقول خودش ـ سر سفره‌اش ببیند. در همان دو روزی كه بخانه‌اش رفته بودم همه‌اش صحبت از بچه بود. شب آخر خیلی صحبت كردیم. یعنی نه اینكه خیلی حرف زده باشیم. او باز هم راجع به بچه گفت و من گوش دادم. آخر سر گفتم «خوب، میگی چكنم؟» شوهرم چیزی نگفت. قدری فكر كرد و بعد گفت «من نمیدونم چه بكنی. هر جور خودت میدونی بكن. من نمیخام پس افتاده یه نره‌خر دیگرو سرسفره خودم ببینم.» راه و چاره‌ای هم جلوی پایم نگذاشت. آنشب پهلوی من هم نیامد. مثلاً با من قهر كرده بود. شب سوم زندگی ما با هم بود. ولی با من قهر كرده بود. خودم میدانستم كه میخواهد مرا غضب كن تا كار بچه را زودتر یكسره كنم. صبح هم كه از در خانه بیرون میرفت گفت «ظهر كه میام دیگه نبایس بچه رو ببینم، ها!» و من تكلیف خودم را از همان وقت میدانستم. حالا هر چه فكر میكنم نمیتوانم بفهمم چطور دلم راضی شد! ولی دیگر دست من نبود. چادر نمازم را بسرم انداختم دست بچه را گرفتم و پشت سر شوهرم از خانه بیرون رفتم. بچه‌ام نزدیك سه سالش بود. خودش قشنگ راه میرفت. بدیش این بود كه سه سال عمر صرفش كرده بودم. این خیلی بد بود. همه دردسرهاش تمام شده بود. همه شب بیدار ماندنهاش گذشته بود. و تازه اول راحتی‌اش بود. ولی من ناچار بودم كارم را بكنم. تا دم ایستگاه ماشین پا بپایش رفتم. كفشش را هم پایش كرده بودم. لباس خوب‌هایش را هم تنش كرده بودم. یك كت و شلوار آبی كوچولو همان اواخر، شوهر قبلی‌ام برایش خریده بود. وقتی لباسش را تنش میكردم این فكر هم بهم هی زد كه «زن، دیگه چرا رخت نوهاشو تنش میكنی؟» ولی دلم راضی نشد. می‌خواستمش چه بكنم؟ چشم شوهرم كور، اگر باز هم بچه‌دار شدم برود و برایش لباس بخرد. لباسش را تنش كردم. سرش را شانه زدم. خیلی خوشگل شده بود. دستش را گرفته بودم و با دست دیگرم چادر نمازم را دور كمرم نگهداشته بودم و آهسته آهسته قدم برمیداشتم. دیگر لازم نبود هی فحشش بدهم كه تندتر بیاید. آخرین دفعه‌ای بود كه دستش را گرفته بودم و با خودم بكوچه میبردم. دو سه جا خواست برایش قاقا بخرم. گفتم «اول سوار ماشین بشیم بعد برات قاقا هم میخرم» یادم است آنروز هم مثل روزهای دیگر هی ازمن سؤال میكرد. یك اسب پایش توی چاله جوی آب رفته بود و مردم دورش جمع شده بودند. خیلی اصرار كرد كه بلندش كنم تا ببیند چه خبر است. بلندش كردم. و اسب را كه دستش خراش برداشته بود و خون آمده بود دید. وقتی زمینش گذاشتم گفت «مادل ـ دسس اوخ سده بودس» گفتم «آره جونم حرف مادرشو نشینده، اوخ شده» تا دم ایستگاه ماشین آهسته آهسته میرفتم. هنوز اول وقت بود. و ماشین‌ها شلوغ بود. و من شاید نیمساعت توی ایستگاه ماندم تا ماشین گیرم آمد. بچه‌ام هی ناراحتی می‌كرد. و من داشتم خسته می‌شدم. از بس سؤال میكرد حوصله‌ام را سر برده بود. دو سه بار گفت «پس مادل چطول سدس؟ ماسین كه نیومدس. پس بلیم قاقا بخلیم» و من باز هم برایش گفتم كه الان خواهد آمد. و گفتم وقتی ماشین سوار شدیم قاقا هم برایش خواهم خرید. بالاخره خط هفت را گرفتم و تا میدان شاه كه پیاده شدیم بچه‌ام باز هم حرف میزد و هی میپرسید. یادم است یك بار پرسید «مادل تجامیلیم؟» من نمیدانم چرا یك مرتبه بی‌آنكه بفهمم، گفتم «میریم پیش بابا» بچه‌ام كمی به صورت من نگاه كرد. بعد پرسید «مادل، تدوم بابا؟» من دیگرحوصله نداشتم. گفتم «جونم چقدر حرف میزنی اگه حرف بزنی برات قاقا نمی‌خرم. ها!» حالا چقدر دلم میسوزد. اینجور چیزها بیشتر دل آدم را میسوزاند. چرا دل بچه‌ام را در آن دم آخر اینطور شكستم؟ از خانه كه بیرون آمدیم با خود عهد كرده بودم كه تا آخر كار عصبانی نشوم. بچه‌ام را نزنم. فحشش ندهم. و باهاش خوشرفتاری كنم. ولی چقدر حالا دلم میسوزد! چرا اینطور ساكتش كردم؟ بچهكم دیگر ساكت شد. و باشاگرد شوفر كه برایش شكلك درمی‌آورد و حرف می‌زد، گرم اختلاط و خنده شده بود. اما من نه باو محل می‌گذاشتم نه ببچه‌ام كه هی رویش را بمن میكرد. میدان شاه گفتم نگهداشت. و وقتی پیاده می‌شدیم بچه‌ام هنوز می‌خندید. میدان شلوغ بود و اتوبوس‌ها خیلی بودند. و من هنوز وحشت داشتم كه كارم را بكنم. مدتی قدم زدم. شاید نیمساعت شد. اتوبوسها كمتر شدند. آمدم كنار میدان. ده شاهی از جیبم درآوردم و ببچه‌ام دادم. بچه‌ام هاج وواج مانده بود و مرا نگاه میكرد. هنوز پول گرفتن را بلد نشده بود. نمیدانستم چطورحالیش كنم. آنطرف میدان یك تخم كدوئی داد میزد. با انگشتم نشانش دادم و گفتم «بگیر. برو قاقا بخر. ببینم بلدی خودت بری بخری» بچه‌ام نگاهی به پول كرد و بعد رو بمن گفت «مادل تو هم بیا بلیم.» من گفتم «نه من اینجا وایسادم تورو می‌پام. برو ببینم خودت بلدی بخری.» بچه‌ام باز هم به پول نگاه كرد. مثل اینكه دودل بود. و نمیدانست چطور باید چیز خرید. تا بحال همچه كاری یادش نداده بودم. بربر نگاهم میكرد. عجب نگاهی بود! مثل اینكه فقط همان دقیقه دلم گرفت و حالم بد شد. حالم خیلی بد شد. نزدیك بود منصرف شوم. بعد كه بچه‌ام رفت و من فرار كردم و تا حالا هم، حتی آن روز عصر كه جلوی در و همسایه‌ها از زور غصه گریه كردم، هیچ اینطور دلم نگرفت و حالم بد نشد. نزدیك بود طاقتم تمام شود. عجب نگاهی بود! بچه‌ام‌ سرگردان مانده بود و مثل اینكه هنوز میخواست چیزی از من بپرسد. نفهمیدم چطور خود را نگهداشتم. یكبار دیگر تخمه كدوئی را نشانش دادم و گفتم «برو جونم. این پول را بهش بده،‌ بگو تخمه بده، همین. برو باریكلا» بچهكم تخم كدوئی را نگاه كرد و بعد مثل وقتیكه می‌خواست بهانه بگیرد و گریه كند گفت «مادل، من تخمه نمی‌خام. تیسمیس میخام.» من داشتم بیچاره میشدم. اگر بچه‌ام یك خرده دیگر معطل كرده بود، اگر یك خرده گریه كرده بود، حتماً منصرف شده بود. ولی بچه‌ام گریه نكرد. عصبانی شده بودم. حوصله‌ام سررفته بود. سرش داد زدم «كیشمش هم داره. برو هر چی میخوای بخر. برو دیگه.» و از روی جوی كنار پیاده‌رو بلندش كردم و روی اسفالت وسط خیابان گذاشتم. دستم رابه پشتش گذاشتم و یواش به جلو هولش دادم و گفتم «ده برو دیگه دیر میشه.» خیابان خلوت بود. ازوسط خیابان تا آن ته‌ها اتوبوسی و درشگه‌ای پیدا نبود كه بچه‌ام را زیر بگیرد. بچه‌ام دو سه قدم كه رفت برگشت و گفت «مادل، تیسمیس هم داله؟» من گفتم «آره جونم. بگو ده شاهی كیشمیش بده.» واو رفت. بچه‌ام وسط خیابان رسیده بود كه یكمرتبه یك ماشین بوق زد و من از ترس لرزیدم. و بیاینكه بفهمم چه می‌كنم، خودم را وسط خیابان پرتاب كردم و بچه‌ام را بغل زدم و توی پیاده‌رو دویدم و لای مردم قایم شدم. عرق از سر و رویم راه افتاده بود. ونفس نفس میزدم بچهكم گفت «مادل، چطول سدس؟» گفتم «هیچی جونم. ازوسط خیابون تند رد میشن. تو یواش میرفتی نزدیك بود بری زیر هوتول.» اینرا كه میگفتم نزدیك بود گریه‌ام بیفتد. بچه‌ام همانطور كه توی بلغم بود گفت «خوب مادل منو بزال زیمین» ایندفه تند میلم.» شاید اگر بچهكم این حرف را نمیزد من یادم رفته بود كه برای چه كار آمده‌ام. ولی این حرفش مرا ازنو بصرافت انداخت. هنوز اشك چشمهایم را پاك نكرده بودم كه دوباره به یاد كاری كه آمده بودم بكنم،‌ افتادم. بیاد شوهرم كه مرا غضب خواهد كرد،‌ افتادم. بچهكم را ماچ كردم. آخرین ماچی بود كه از صورتش برمیداشتم. ماچش كردم و دوباره گذاشتمش زمین و باز هم در گوشش گفتم «تند برو جونم، ماشین میادش.» باز خیابان خلوت بود و این بار بچه‌ام تندتر رفت. قدم‌های كوچكش را بعجله برمیداشت و من دو سه بار ترسیدم كه مبادا پاهایش توی هم بپیچد و زمین بخورد. آنطرف خیابان كه رسید برگشت و نگاهی بمن انداخت. من دامن‌های چادرم را زیر بغلم جمع كرده بودم و داشتم راه می‌افتادم. همچه كه بچه‌ام چرخید و بطرف من نگاه كرد، من سر جایم خشكم زد. درست است كه نمی‌خواستم بفهمد من دارم در میروم ولی برای این نبود كه سر جایم خشكم زد. مثل یك دزد كه سربرنگاه مچش را گرفته باشند شده بودم. خشكم زده بود و دستهایم همانطور زیر بغلهایم ماند. درست مثل آن دفعه كه سر جیب شوهرم بودم ـ همان شوهر سابقم ـ و كندوكو میكردم و شوهرم از در رسید. درست همانطور خشكم زده بود. دوباره از عرق خیس شدم. سرم را پائین انداختم و وقتی به هزار زحمت سرم را بلند كردم،‌ بچه‌ام دوباره راه افتاده بود و چیزی نمانده بود كه به تخمه كدوئی برسد. كار من تمام شده بود. بچه‌ام سالم به آنطرف خیابان رسیده بود. از همانوقت بود كه انگار اصلاً بچه نداشته‌ام. آخرین باری كه بچه‌امرا نگاه كردم، درست مثل این بود كه بچه مردم را نگاه میكردم. درست مثل یك بچه تازه پا وشیرین مردم باو نگاه میكردم. درست همانطور كه از نگاه كردن ببچه مردم میشود حظ كرد، ازدیدن او حظ كردم. و بعجله لای جمعیت پیاده‌رو پیچیدم. ولی یك دفعه بوحشت افتادم. نزدیك بود قدمم خشك بشود و سرجایم میخكوب بشوم. وحشتم گرفته بود كه مبادا كسی زاغ سیاه مرا چوب زده باشد. ازین خیال موهای تنم راست ایستاد و من تندتر كردم. دو تا كوچه پائین‌تر، خیال داشتم توی پسكوچه‌ها بیندازم و فرار كنم. بزحمت خودم را بدم كوچه رسانده بودم كه یكهو، یك تاكسی پشت سرم توی خیابان ترمز كرد. مثال اینكه الان مچ مرا خواهند گرفت. تا استخوانهایم لرزی. خیال میكردم پاسبان سر چهارراه كه مرا می‌پائیده توی تاكسی پریده و حالا پشت سرم پیاده شده و الان است كه مچ دستم را بگیرد. نمیدانم چطور برگشتم و عقب سرم را نگاه كردم. و وارفتم. مسافرهای تاكسی پولشان را هم داده بودند و داشتند میرفتند. من نفس راحتی كشیدم و فكر دیگری بسرم زد. بی‌اینكه بفهمم و یا چشمم جائی را ببیند پریدم توی تاكسی و در را با سر و صدا بستم. شوفر قرقر كرد و راه افتاد. و چادر من لای درتاكسی مانده بود. وقتی تاكسی دور شد و من اطمینان پیدا كردم،‌ در را آهسته باز كردم. چادرم را ازلای آن بیرون كشیدم و از نو در را بستم. به پشتی صندلی تكیه دادم و نفس راحتی كشیدم. و....
 
 
 

 

 
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت 
راهی بجز گریز برایم نمانده بود 

این عشق آتشین پر از درد بی امید 
در وادی گناه و جنونم کشانده بود 

رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا 
 با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم 

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود 
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم 

 رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود 
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما 

از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح 
بیرون فتاده بود یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم 
در لابلای دامن شبرنگ زندگی 

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان 
فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم 
از خنده های وحشی طوفان گریختم 

 از بستر وصال به آغوش سر هجر 
آزرده از ملامت وجدان گریختم 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز 
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر 

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم 
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش 
در دامن سکوت بتلخی گریستم 

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها 
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم 

 

نوشته شده در یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 18:31 توسط وحید| |

سلام

دوست عزیزی این کتاب رو می خواست. گفتم شاید نتونسته باشه دانلود کنه لینکشو گذاشتم.

کتاب خیلی خوبیه:

 

Book cover Immunity to Parasitic Infection

Immunity to Parasitic Infection

Year:2012
Language:English
 
Pages:497
 
نوشته شده در شنبه یکم آذر 1393ساعت 22:29 توسط وحید| |

این دنیا کوه است و فعل ما

 

ندا

 

آره 

 

ندا

شما چی فکر می کنید...

 .

.

.

زندگى همين است ...
اراده ى راسخ تان را در ترك سيگار تحسين مى كنيد
و بعد يك صبحِ سردِ زمستانى تصميم مى گيريد
چهار كيلومتر پياده برويد 
تا يك پاكت سيگار بخريد! ...

 آنا گاوالدا

 

سلام 

برو که   خسته ام...

 

این آهنگ رو خیلی دوست دارم.

ماورای باورهای ما
ماورای بودن و نبودن‌های ما
آنجا دشتی است
فراتر از همه تصورات راست و چپ
تـو را آنجـا خواهم دیــد...

 

الان تازه رسیدم خونه و خوب گفتم سری هم به اینجا بزنم. 

کلهم به من نیومده مثل بقیه مردم تفریح کنم. 

شایدم اصلا تفریح من همین چیزی که زندگی الان منه. 

یعنی تحقیق. 

چرت دارم می گم. 

چرند.

فکر کنید یه روز جمعه آقا و خانم خونه دست دختر کوچیکه قشنگشون رو می گیرند و می رند شهر بازی و بعد سینما و بعد شایدم تئاتر و بعد دیدن اقوام و بعد شب اومدنی یه مهمونی 3 نفره تو یه پیتزا فروشی. 

این یعنی زندگی یه آدم سالم و نرمال. 

حالا اینم زندگی من. 

صبح کله سحر از خواب پریدم رفتم اداره و جوجه هامو و موش ها رو سر زدم و آب و غذاشونو میزون کردم و بعد یا علی تهران و از صبح مشغول استخراج دی ان آ مغز مار ها که مثلا روشون برای توکسوپلاسما پی سی آر بزارم . 

و جالبه که تا حالا این انگل از خونسرد ها گزارش نشده. و یعنی یه تیر تو خلا پرت کردن!

البته اگه به تحقیقات هم نمی گذشت یا تا ظهر می خوابیدم و بعد پشت کامپیوتر درست کردن مقاله و پاور و الخ. 

عیبی نداره خوب...

امروز اتفاقی دو تا از دوستان دوره دانشگاه رو دیدم. 

یکیشون یک آقایی که کلی ماجراهای عجیب و غریب رو از سر گزرونده بود. 

یادمه یک دوره ای بنده خدا از یکی از خانم های گروه خوشش اومده بود ولی از شانس بدش اونقدر تو کارش این و اون نیرنگ بازی کردند که اصلا معلوم نشد چی شد و دست آخر هم کلی ماجراها براش رخ داد و کلی براش حرف دراوردند و خنده دار اینکه خانمه هم رفت با یکی دیگه عروسی کرد. 

وقتی دیدمش تقریبا سر حال بود.قبلا از بس اذیت شد یکم لاغر شده بود ولی دیدم هی هم چین بازم داره چاق میشه. 

خندیدمو زدم پشتشو گفتم خوب پهلوون( با هم خیلی دوست هستیم و حقیقتا خیلی براش ناراحت بودم چون از هر طرف بهش بدی شد) از انگلا چه خبر . 

لبخند زد و گفت.هیچی .امن و امانند. 

همینطور داشتیم خوش و بش می کردیم که خانم همکار دیگمون وارد شد و اونم چاق سلامتی. 

و بعد از دوستمون در مورد برنامه رفرانس نویسی سوالاتی کرد و اونم یه نرم افزاری رو توضیح داد. 

گفتم فلانی خوب برنامه ایه و از کی یاد گرفتی . 

یه دفعه رنگش سیاه شد و گفت از فلانی. 

منم دیگه ادامه حرفو ندادم و فهمیدم تمام تلخی ذهنشو. 

ادمه داد و گفت البته اون فقط معرفیش کرد و خوب هر وقت باهاش کار می کنم یاد ... 

گفتم ولش کن بابا .ببین الان همین الان ممکنه یه رگ کوچولو تو بدن من تصمیم بگیره چرت بزنه و از قضا اون رگ مهربون رگ خون رسان به مغر باشه و خوب چی میشه. 

تمام. 

تاریک و تاریکی . 

و کی می تونه بگه بعدش چیه. 

شایدم هیچی باشه. 

دیدم سری تکون داد  خوب یعنی حرفامو قبول داره.ولی یه دفعه از خانم همکارمون پرسید از فلانی چه خبر. 

گفت: 

والا فلانی که می خواسته تبریک ازدواجشو بهش بگه-چون شنیده مراسم گرفته و رفته خونه خودش-زنگ بهش زده ولی جواب نگرفته. 

همین که دوستمون حرف گرفتن عروسی و خونه خودش رفتن اون رو شنید رنگش سرخ و سیاه شد و رفت تو خودش. 

منم چیزی نگفتم و..

چند ساعت بعد آخرای کار باز رفتم سراغش.

می دونید برگشت یه نگاهی بهم کرد که دلم لرزید.

نگاهش تاریک و یک جوری روشن بود.

بدون اینکه من بپرسم گفت وحید جان تو تنها دوست من هستی که از همه چیز خبر داری.

راستش اون قضایا تموم شد و من سعی کردم همه چی رو فراموش کنم.

خوب شاید یکی بگه قتل که نکرده بودند ولی من می گم چرا.

کشتن یه آدم که شاخ و دم نداره .روح کسی رو هم بکشی هزار برابر بدتر از قتل فیزیکیه.

گفت تقریبا فراموشش کردم و بخشیدمشون ولی نمی دونم به ضمیر ناخودآگاه اعتقاد داری یا نه.

خوب دوست ما کمی به ماورا و حس ششم و تقارب ارواح اعتقاد داره.

منم همینطور.

گفت ضمیر ناخودآگاهم نمی ببخشه اون رو.

گفت جالبه من فراموشش کردم ولی ضمیر ناخودآگاهم همیشه همراه اون بود وقتی خواستگاریش رفتند وقتی بله گفت و وقتی داشت عروسی می گرفت.اون لحظه تو آینه داشت بهش نگاه می کرد.و الانم همراه اونه و می دونه داره بچه ای می یاره ومنتظر ازش انتقام بگیره.

گفت راستش از ضمیر ناخودآگاهم می ترسم ازش بدجوری انتقام بگیره و داغی به دلش بزاره.

گفتم چرند نگو.ضمیر ناخودآگاه یعنی خود تو.خود خواسته تو.

بهش گفتم ببخشش. اصلا اون یا تو لیاقت اون زندگی شاعرانه ای رو که تو می خواستی داشتید.

گفت : نه.نه اون داشت و نه من.

آخرش گفت تعارف نداریم.هم من و هم تو اعتقاد داریم که این دنیا کوه است و فعل ما ندا و هر کاری کنی همین دنیا چوبش رو می خوری!

حالا انتقام این دنیایی یا دست تقدیر محتوم یا هر چی می خواهی اسمش رو بزار -اصلا بگو ضمیر ناخود آگاه سرگردان-بالاخره انتقام من از اون اونم به زودی اونم تو همین دنیا گرفته میشه.

و رفت.

خوب نمی دونم نظر شما چیه ولی من می دونم برای خلاصی از ناراحتی ها باید بخشید.

به نظرم انتقام اصلا چیز خوبی نیست.ولی گاهی خدای مهربون به ما کار نداره و حتی اگه ما ببخشم 

اون نمی بخشه!!

خوب از داستان دوستمون بگزریم.

این روزا کتابی از نویسنده مشهور داستایووسکی می خونم به نام یاد داشت های زیر زمین و بوبوک.

حتما بخونیدش .

فوق العادست.

چند خط از کتاب رو می نویسم:

 " بطوریکه من معتقدم که بهترین تعریف جامع و مانع منطقی برای بشر می تواند چنین باشد که: بشر موجودی است که روی دو پا راه می رود و حق ناشناس است."

 

پاینده باشید.

برای دوست خل و چل من هم دعا کنید بتونه ببخشه و از دست این همه آشوب ذهنی رها بشه و به آرامش برسه.

به قول آزاده خانم:

بهترین آدمهای زندگی ...

همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نشینی

چایی ات سرد می شود و دلت گرم!

 

تا بعد.

 

نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت 18:24 توسط وحید| |

سلام

خوب من هر روز عصر که از اداره تعطیل می شیم وقتی دارم میام خونه برای پدرم روزنامه جام جم رو می خرم و البته همیشه خودم هم یه ورقی می زنم.این یه عادت چندین سالست.

خوب امروز دیدم خبر رونمایی از واکسن پنتاوالان دیفتری -کزاز -سیاه سرفه ( که سال ها تو موسسه تولید می شد و مافیای دولتی واردات واکسن بعد دهه ها جلوی تولید اون رو گرفت تا واکسن هندی وارد کنه)-هموفیلیس آنفلوآنزا و هپاتیت توسط رئیس جمهور تو انستیتو پاستور رو چاپ کردند.

تعجب کردم که پاستور علاوه بر اون دو تا 3تا واکسن موسسه رو هم ساخته.

خلاصه ما یک همکار فعال و مطلعی داریم به اسم جناب آقای دکتر میر افضلی که سایتی به نام سلام بر تو ای رازی دارند به این آدرس:

http://rvsri.persianblog.ir//

که مطالب جالبی از وقایع موسسه که بیشتر برای خود ما جالبه رو توش می گنجونند.

خوب حالا مطلب جالبی در مورد خبر رونمایی این واکسن پنتاوالان گذاشتند که برام جالب بود .بخونید:

 

27 ابان ،روز ملی اندوه صنعت واکسن ایران

 

بی تردید روز 27 آبان 93 را باید روزی غم انگیز برای رازی و پاستور دانست، روز ملی اندوه صنعت واکسن ایران. در این روز وزارت بهداشت با حضور رئیس جمهور و وزیر بهداشت و روسای ارشد وزارتخانه و  جلوی چشمان غمگین روسای موسسه رازی و پاستور ، واکسن پنتاوالان ساخت هند را رونمایی کرد!!!! و واکسنهای ثلاث موسسه و هپاتیت پاستور و البته واکسن مصون دارو موقتا از برنامه واکسیناسیون کشوری خارج شدند. این یعنی اینکه وزارت بهداشت من بعد برای واکسیناسیون کودکان ایرانی منتظر واکسن ثلاث موسسه رازی، هپاتیت پاستور و مننگوکوک مصون دارو نیست. ما باید اتفاقات این روز را مایه عبرت خود بدانیم و سعی کنیم روزگار چنین روزهایی را برای ما تکرار نکند و از این ماجرا درس بگیریم.

جناب آقای دکتر عباسی رئیس بخش واکسنهای انسانی باکتریایی نخستین کسی بود که در صبحگاه این روز ملاقات کردم. او خیلی ناراحت و در عین حال عصبانی بود. می گفت واکسن هندی را رونمایی کردن چه معنایی دارد؟ این چه افتخاری است که در گرداگرد آن هلهله می کنند؟ یادم آمد که چقدر در این سالها او و همکاران بخش واکسنهای باکتریایی زحمت کشیدند و خون دل خوردند ولی این تلاشها تا روز نگارش این کلمات منجر به نقطه ای نشد که مایه اتکای وزارت بهداشت باشد و نخواهند واکسن را از خارج وارد کنند.


کنجکاوانه اخبار را پیگیری کردم. به نظر می رسید در صدد هستند تا تزریق این واکسن را جزو برنامه کشوری کنند و با این حساب باید حداقل در کوتاه مدت فاتحه  واکسن ثلاث رازی ، هپاتیت پاستور و مننگوکوک مصون دارو را خواند. برای اینکه ظاهر قضیه قشنگ باشد و بتوانند رئیس جمهور را بیاورند در مراسم اسم آن را گذاشتند آغاز برنامه ایمن سازی با واکسن پنتاوالان و آن را چسباندند به برنامه تحول نظام سلامت که آنقدر گل و گشاد است که هر چیزی را می توان به آن چسباند بیچاره دوستان زحمت کش مصون دارو که با تلاش زیاد در حال طی کردن آخرین مراحل کارآزمایی واکسن Hib خود هستند. البته این آخر ماجرا نیست. اگر هر سه سازمان بجنبند و تفاهم حاصل شود شاید خیلی زود واکسن پنتاوالان ایرانی وارد بازار شود ولی اگر شل بجنبیم ( که معمولا در گذشته اینگونه بوده ایم) پنتا والان که هیچ به زودی واکسن فلج تزریقی نیز از خارج وارد می شود و دست ما بر نخیل خواهد ماند.

ارزش واکسنهای هندی

دوست ندارم جوری بنویسم که بگویند شرم باد این پیر را که بر توسن حسد سوار شد و طعنه زدن بر دیگران را پیشه خود ساخت...من صرفا آنچه از دیگران شنیده ام می گویم. به نظر می رسد واکسنهای موسسه رازی آنچنان هم بد نبوده و نیست که وزارت بهداشت اینگونه با انها برخورد کرد و به خاطر یک تست پوتنسی یا برخی عوارض تولید آن را متوقف کرد. حال که چند سال است واکسنهای هندی وارد کشور شده خیلی ها و منجمله دکتر گویا که روزگاری با همکارانش در وزارت بهداشت پنبه واکسنهای رازی را زدند به خوبی درک کرده اند که چه اشتباهی کرده اند . اگر واکسن موسسه رازی نبود و به جای آن واکسن فرانسوی می آوردند اینقدر ناراحت نبودیم زیرا یک قدم به جلو برداشته بودیم ولی وزارت بهداشت به خاطر مشکلات مالیش رو به سمت چینی ها و هندی ها آورد و نهایتا از سرم انستیتوی هند واکسن را وارد کرد. به نظر من با تزریق واکسن پنتاوالان هندی ما یک یا حتی چند قدم به سمت عقب رفته ایم و واکسنی به مراتب بی کیفیت تر از واکسن های قبلی را به کودکانمان تزریق می کنیم. به عنوان مثال هم اکنون واکسن هپاتیت هندی جایگزین واکسن هپاتیت کوبایی شده که به مراتب کیفیت کمتری نسبت به آن دارد. واکسن ثلاث هندی نیز در این چند سال چنگی به دل نزده و همواره پشت سرش حرف و حدیث بوده است.

البته موسسه رازی می توانست به جای غر زدن و قهر کردن برخی از واکسنها را که ندارد به صورت بالک وارد کند و با برخی اجزا که خودش یا پاستور دارد جفت و جور کند و واکسنی ایرانی تر از واکسن هندی !!! وارد بازار کند ولی ما در این نود سال اصلا نیاموختیم که می شود با وارادات بالک واکسن و تقسیم آن تحت لیسانس یک شرکت معظم خارجی نیازهای مملکت را تامین کرد( مثل کاری که واکسرای مصر  انجام می دهد) الان هم دیر نیست. گفته می شود واکسنهای جدید در راه است. ما می توانیم واکسنهای مورد نیاز کشور را از راه تحقیق و توسعه بسازیم. اگر نتوانستیم از خارج به صورت بالک بیاوریم و بسته بندی کنیم و اگر هیچیک از این دو تا کار را انجام ندادیم لااقل غر نزنیم و بگذاریم بقیه کارشان را بکنند و واکسنشان را وارد کنند

علی ایحال چیزی که نمی خواستیم و نباید، اتفاق افتاد. البته این اتفاق خیلی مهم بود ولی همتر این است که از این ماجرا درس بگیریم. موسسه رازی باید خیلی سریع برای واکسن ثلاث خود چاره ای بیندیشد و آن را وارد بازار کند. خوشبختانه جناب دکتر توانگر واکسن تتراوالان را تست کرده اند و نتایج خوبی گرفته اند. مصون دارو هم باید بجنبد و فاصله ها بین این سه موسسه از بین برود. باید خیلی زود واکسن پنتاوالان ایرانی وارد بازار شود و البته باید مواظب واکسن فلج اطفال تزریقی هم باشیم و برای آن تصمیم بگیریم. یا فناوری آن را بخریم یا به امید ثمر دهی فعالیتهای تحقیق و توسعه باشیم (نمی دانم ولی احساس می کنم در مسیر تحقیق و توسعه به این سرعت به نتیجه نمی رسیم). از آن طرف باید مواظب موسسه برکت هم باشیم که درست در چند کیلومتری ما به جنب و جوش مشغول است و با جذب برخی متخصصان موسسه مایل است در زمینه واکسنهای انسانی خودی نشان دهد ...سخن بسیار است و فعلا به همین اندازه اکتفا می کنم

 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 21:34 توسط وحید| |


Design By : Night Skin