X
تبلیغات
انگل ها و گونه انسان

انگل ها و گونه انسان

مادرم روزت مبارک

 

قلب مادر

دادمعشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ


هر کجا بیندم از دور کند چهره پرچین و جبین پر اژنگ


با نگاه غضب الوده زند بر دل نازک من تیر خدنگ


از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ از دهن قلماسنگ


مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ


نشوم یک دل و یکرنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ


گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ


روی و سینه ی تنگش بدری دل برون اری از ان سینه ی تنگ


گرم و خونین به منش بازاری تا برد ز اینه ی قلبم زنگ


عاشق بی خرد نا هنجار نه بل ان فاسق بی عصمت و ننگ


حرمت مادری از یاد ببرد مست از باده و دیوانه زبنگ


رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل اورد به چنگ


قصد سرمنزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ


از قضا خورد دم در به زمین واندکی رنجه شد اورا ارنگ


ان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف ان بی فرهنگ


از زمین باز چو بر خاست نمود پی برداشتن دل اهنگ


دید کز آن دل اغشته به خون اید اهسته برون این اهنگ:


"اه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خورد به سنگ"


"ایرج میرزا"

 

*************************

شعر مادر


madar2_400

 

مادر منشین چشم به ره برگذر امشب
بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم
آسوده بیارام و مکن فکر پسر را
 بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم
با خواهر من نیز مگو : او به کجا رفت
چون تازه جوان است و تحمل نتواند
 با دایه بگو : نصرت ، مهمان رفیقیست
تا بستر من را سر ایوان نکشاند
فانوس به درگاه میاویز! عزیزم
تا دختر همسایه سر بام نخوابد
چون عهد در این باره نهادیم من و او
 فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد
 پیراهن من را به در خانه بیاویز
 تا مردم این شهر بدانند که  بودم
جز راه شهیدان وطن ره نسپردم
 جز نغمه آزادی شعری نسرودم
 اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار
 هر چند که کولی صفت از من برمیده است
او پاک چودریاست تو ناپاک ندانش
 گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است
 ب گونه او بوسه بزن عشق من او بود
یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش
 باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش
 او عشق من است آه ... میاور تو به رویش
نصرت رحمانی

 

***********

 

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه "مادر" داشتن

فريدون مشيري 

******************

مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی  میگردد
و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا میخواند
مادر گناهکار طبیعیست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهیها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد ...

 فروغ فرخزاد

****************

مادر نگاه خسته و تاریکت
با من هزارگونه سخن دارد
با صد زبان به گوش دلم گوید
رنجی که خاطر تو ز من دارد
دردا که از غبار کدورت ها
ابری به روی ماه تو می بینم
سوزد چو برق خرمن جانم را
سوزی که در نگاه تو می بینم
چشمی که پر زخنده ی شادی بود
تاریک و دردناک و غم آلودست
جز سایه‌ی ملال به چشمت نیست
آن شعله‌ی نگاه، پر از دود است
آرام خنده مــی زنــی و دانم
در سینه‌ات کشاکش طوفان است
لبخــنـــد دردنـاک تو ای مـــادر
سوزنده تر ز اشک یتیمان است
تلخ است این سخن که به لب دارم
مادر بلای جـــان تو مـــــن بودم
امّا تو ای دریغ گمان بردی
فرزند مهربـان تو من بودم
چون شعله‌ای که شمع به سر دارد
دائم ز
جســم و جـــان تـو کاهیــدم
چون بت تو را شکستم و شرمم باد
با آن که چون خــــدات پــرستیــــدم
شرمنده من به پای تو می افتم
چون بر دلم ز ریشه گنه باریست
مــادر بــلای جان تو من بودم
این اعتراف تلخ گنــــه باریست
 
************************

 

 این غم نامه را شهریار در از دست دادن مادرش سروده است روحشان شاد


ای وای مادرم


آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

***

هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها

***

او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.

***

او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.

***

این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.

***

آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.

***

می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.

***

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 1:3 توسط دکتر وحید نصیری|

 

گراميداشت 30 فروردين روز علوم آزمايشگاهي

 را به تمام سفید پوشان جامعه ی آزمایشگاهی کشور تبریک و تهنیت عرض می نمائیم


 

http://www.khavaranshop.com/ 

خريد پستي از خاوران شاپhttp://www.khavaranshop.com/ 

خريد پستي از خاوران شاپ http://www.khavaranshop.com/ 

خريد پستي از خاوران شاپ

روز 30 فروردين سالروز تولد حكيم فرزانه امير سيد امام زين الدين اسماعيل بن حسن بن محمد بن محمود بن احمد حسيني جرجاني از پزشكان نامدار ايران است كه در سده هاي پنجم وششم هجري قمري مي زيسته وي در سال 434 ه.قدر گرگان زاده شد . ابتدا طب را در زادگاه خود فرا گرفت و سپس براي ادامه ي تحصيل و تحقيق به عراق عجم و خوزستان و فارس سفر نمود . مدتي در نيشابور مي زيست و در آنجا به خدمت ابن ابي صادق از شاگردان ابن سينا رسيد و بدين جهت با يك واسطه شاگرد ابن سينا نابغه ي شرق مي باشد . در سال 504 ه.ق رهسپار خوارزم شد و به دربار قطب الدين محمد سر سلسله ي خوارزمشاهيان پيوست . دربار آنان مجمع فضلا و دانشمندان بود. قطب الدين محمد مقدم استاد را گرامي داشت و توليت داروخانه (بيمارستان) خوارزم را به عهده ي وي نهاد و در عين حال در همين سال تدوين كتاب عظيم ذخيره را به پايان رسانيد و آن را ذخيره ي خوارزمشاهي ناميد . ذخيره با حدود 750000 كلمه بهترين و مهم ترين كتاب پزشكي به زبان فارسي و منبع عظيم طب فارسي است . اگرچه برخي از مطالب آن همانند هر كتاب طبي كهن منسوخ شده با اين وجود اگرذخيره را در ترازوي زمان بسنجيم همانا بهترين كتاب طب فارسي است . حكيم جرجاني از كتاب بزرگ ذخيره دو خلاصه تهيه كرد : يكي كوچك و به قطع طويل تا طبيبان بتوانند آن را در چكمه خود بنهند بنام خفي علائي و ديگري خلاصه اي مفصل تر بنام الاغراض الطبيه . اين سه كتاب به عنوان منابع پزشكي به زودي در تمامي مدارس پزشكي آن زمان گزينش و گسترش يافت . و بدين جهات او بنيان گذار طب فارسي است . اين حكيم توانا بيشتر از ديد مشاهدات آزمايشگاهي به تشخيص امراض اهتمام مي ورزيد . از جمله در گفتار پنجم كتاب دوم از ذخيره مطالب اصلي و كاربردي ادرار شناسي را مفصلا مورد تجزيه و تحليل قرار داده است .  از این رو علاوه بر ذکر نام او به عنوان پدر علوم آزمایشگاهی، سالروز تولد او ۳۰ فروردین را در ایران روز علوم آزمایشگاهی نام نهاده‌اند.

وي پس از 97 سال زندگي پر بركت و سراسر خدمت خويش در سال 531 ه ق (1136ميلادي ) در مرو به جهان باقي شتافت .

 

نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 17:16 توسط دکتر وحید نصیری|

سلام

پایین چند تا کتاب فوق العاده از انشارات بهداشت جهانی که مال ۲۰۱۴ براتون می زارم.کتاب  ها از انتشارات شعبه مدیترانه شرقی سازمانه که ایران هم جزرو این ناحیه هست . البته کتاب اولی رو من ترجمه کردما!!

و اما بعد اون ما این اواخر کتابی چاپ کردیم به نا م کنترل  لیشمانیازیس ها که آخر کتاب من یه موخره نوشته بودم یعنی اول کتاب اساتید مقدمه داشتند و من آخر کتاب حسن ختام گذاشتم  که البته تو بعضی از چاپاش ناشر عزیز اونو جا انداخته بود!!

مطالب جالبی در مورد نقش کنه در نتقال بیماری کالاآزار تو اون هست که فکر کنم از این ایده بعضی ها دارند سوئ استفاده می کنند!!

بماند.

خوب بچه های فوق جدید گروهمون امسال سبکشون جالبه .دو نفر دو نفر کار می کنند .

یک زوج حشره شناسند.۲ تا از خانما با هم و یه آقا خانم هم باهم.ولی خوب خیلی خوب با هم مچ شدند و هی بد کار نمی کنند .ولی خوب سبک کاریشون با من فرق داره .

می دونم اون موقع که دوستان عزیز به مرحله زخم برسند با کولیس کار دارند و می دونم این جا رو هم می خونند .پس این مطلب کار با کولیس رو که قبلا هم گذاشته بودم براشون می گزارم.

خواسته بودم کسایی که اینجا رو می خونند یه نظر بدند که حداقل بدونم کدوم دوستان اینجا رو می خونند.

آخه مسخرس روزی ۷۰-۸۰ بار اینجا بیان و زورشون بیاد نظر بدند.

چه جوریه می آیید اینجا و مثلا حرفای منو گوش می دید و مطالب رو می خونید و کپی می کنید  وآهنگ قشنگ رضا صادقی رو گوش می دید ولی من نباید بشناسمتون.هر چند خودم می دونم کیا میاند ولی خیلی بده مثل موزیا رفتار می کنید.

بده.

پاسه همین الان برام نظر بگزارید.

تا بعد.

    

 

 

و اما موخره من: 

 

 

 

 

حسن ختام

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 

خداوند را سپاسگزارم که بار دیگر در پیشگاه شما خواننده عزیز˛ دوست گرامی و محقق فرهیخته فرصت کلامی حاصل گردید.اهميت کتاب کنترل لیشمانیازیس ها بر اهل فن مبرهن است ,چرا که در راستاي  شناخت عامل بیماری زایی که تقریبا در تمامی نقاط کشور عزیزمان با سلامت افراد جامعه دست به گریبان بوده وهر ساله مسبب رنج و محنت هزاران هم وطن ما شده و بار گرانسنگی را بر سیستم بهداشت و درمان تحمیل می نماید  هر حركتي صورت پذيرد مغتنم مي باشد. آری در مورد چنین بیماری جهان شمول هزاران ساله ای که حتی در کتب ابن سینا هم به آن اشاره شده و ضایعات حاصل از آن  را در ظروف سفالی متعلق به دوره پیش از اینکاها از پرو و اکوادور نیز مشاهده کرده اند, حتی اگر خطی نیز به آوای قلم مزین گردد ارزشمند خواهد بود ,چه برسد به نوشتاری که بر گرفته از قلم متوليان لیشمانیا در سازمان بهداشت جهانی می باشد.تنها در این میان ترجمه ناتوان این حقیر است که شاید در برخی صفحات گویای کامل مطالب نبوده باشد.بر خلاف روال اسلوب ترجمه که در میان جامعه علمی ما رواج یافته در اين نوشتار به ترجمه تحت اللفظی وفادار بوده و سعی نموده ام که خط به خط بیان نویسندگان را حفظ نمایم.باشد که اگر خطایی بوده بر این حقیر ببخشایید.

بر طبق گزارشات سازمان بهداشت جهانی 98 کشور و 3 حاکم نشین (territories) در 5 قاره از نظر انتقال لیشمانیازیس آندمیک گزارش شده اند.در مجموع, بر اساس موارد رسمی اعلام شده در جهان بیش از 58000 مورد لیشمانیازیس احشایی و 220000 مورد لیشمانیازیس جلدی در سال رخ می دهد .کشور ایران در میان 10 کشوری قرار گرفته است که طبق گزارشات سازمان بهداشت جهانی بیش از 75-70% موارد جهانی لیشمانیازیس جلدی از آنها گزارش شده است.در سال 2012 , سازمان بهداشت جهانی طرحی کاربردی را ( در دو بازه زمانی تا 2015 و از 2015 تا  2020 )  جهت کاهش اثرات بیماری های  گرمسیری غفلت شده (Neglected Tropical Diseases (NTDs) ) که شامل لیشمانیازیس جلدی و  احشایی نیز بود مورد اجرا قرار داد. هدف از انجام اين طرح جداسازی و درمان کلیه موارد لیشمانیازیس احشایی در آفریقا ,قاره های  آمریکا , اروپا و ناحیه مدیترانه ای شرقی و حذف بیماری(که تحت عنوان کاهش میزان بروز بیماری به کمتر از 1 مورد به ازا 10000 فرد در هر سال تعریف می شود) در آسیای جنوب شرقی و شبه قاره هند تا سال 2020می باشد. همچنين در این طرح مد نظر مي باشد که تا سال 2015  در نواحی مدیترانه ای شرقی 70% کلیه موارد لیشمانیازیس جلدی جداسازی شده و حداقل 90% کلیه موارد جداسازی شده درمان بشوند.نکته تامل برانگیز این است که در این استراتژی کشور های منطقه خاور میانه و از جمله ایران لحاظ نشده و نیل به هدف پیش بینی شده نیز در بازه زمانی محدودی در نظر گرفته شده است.طبق گزارشات همین سازمان وضعیت لیشمانیازیس ها در ایران و در منطقه خاورمیانه مطابق جداول زیر است:

( جدول ها رو نشد اینجا بزارم)

مطابق جداول مشاهده می گردد که ایران در منطقه خاور میانه از نظر ابتلا به لیشمانیازیس جلدی در رتبه نخست و از نظر ابتلا به لیشمانیازیس احشایی در رتبه چهارم قرار دارد. بدين شكل با توجه به آمار و داده ها می توان گفت متاسفانه در شرایط کنونی وضعيت بيماري چندان مطلوب نيست.

کشور ما از دیر باز با بیماری لیشمانیازیس دست به گریبان بوده و جامعه علمی ما از سالیان دور با این عارضه آشنایی کامل داشته اند ولیکن متاسفانه در استفاده از اين دانش و تجربيات علمي پیشینیان چندان موفق نبوده ايم .نمونه بسیار جالبی از این موارد در ذیل اشاره شده است.در سال 1344 انتشارات دانشگاه تهران کتاب بسیار پرمغز و جامعی تحت عنوان سالک –کالاآزار « لیشمانیوز» به قلم دکتر محمد حسین میمندی نژاد منتشر نمود که به نظر نگارنده پس از سپری شدن حدود نیم قرن از تالیف آن هنوز هم حاوی مطالب بسیار بکر و جامعی می باشد.به طور مثال در بخشی از این کتاب در مورد نقش ناقلین لیشمانیازیس احشایی چنین آمده است:

"سابقا به ساس˛ کک و شپش سگ ( سیگنوناتوس پی لیفروس Cignonathus piliferus ) مظنون بودند.زیرا لیشمانیا را به شکل تاژکدار در بدن این حشرات که خون سگ مبتلا را مکیده بودند مشاهده میکردند.بعدا نقش بیماری زای اقسام پشه خاکی ( فلبوتوموس Phlebotomus ) مورد توجه قرار گرفت و از راه تجارب و آزمایشها تایید گردید.

پروفسور ژیرود( Giraud ) عقیده دارد سگ ˛ میزبان خوبی برای پشه خاکی نیست ( پشم بلند ˛جثه کوچک پشه ) بعلاوه نقاطی که بیماری لیشمانیوز زیاد است پشه خیز نمیباشد و در  نواحی پشه خیز بیماری لیشمانیوز کم است ˛ روی این اصل معتقد است عامل دیگری باید در سرایت بیماری دخالت داشته باشد و عقیده پروفسور فراگا دآزودو ( که عامل انتقال دهنده لیشمانیوز مدیترانه ای را غیر از فلبوتوم می داند) را تایید منماید.

با توجه باینکه کنه خونخوار ( ریپیسفالوس سانگینئوس Rhipicephalus sanguineus ) در تمام حوزه مدیترانه روی بدن سگ مشاهده گردیده است و بخصوص با توجه باینکه این کنه خونخوار در صورتیکه به انسان دست یابد از خوردن خون انسان نیز دریغ ندارد و مضایقه نمینماید ˛ ژیرود معتقد است این کنه عامل انتقال و سرایت لیشمانیوز از سگ به سگ و استثنائا از سگ به انسان است .چون بیماری لیشمانیوز مدیترانه ای در بچه های کوچک یک تا چهارساله که بزمین میخزند و روی زمین میلولند بیشتر دیده می شود باینجهت نقش کنه رونده و دونده روی سطح زمین بهتر روشن می گردد.

نوزاد تا سن یک سالگی معمولا در گهواره است و کنه به او دسترسی ندارد.روی این اصل تا یکسالگی کمتر به لیشمانیوز گرفتار می شود ولی از یکسال تا چهار سال که مرتب با خاک بازی می کند و روی زمین غلط می زند بیشتر مبتلا میگردد زیرا در معرض گزش کنه است.در نواحی که کنه وجود دارد بیماری لیشمانیوز سگ و انسان مشاهده می گردد.بطور کلی دخالت کنه گزنده و مکنده خون مورد قبول و تایید اکثر متخصصین فن قرار گرفته است.کنه در نقاط خشک و سنگلاخ که بوته های خار و گیاهان خاردار وجود دارد زیاد است ˛ زمستان در شکاف سنگ ها ˛ پوست درخت ˛ ترکهای دیوار زندگی مینماید.تابستان از مخفی گاه خود خارج میشود روی زمین میدود ˛ بهرشاخه ایکه رسید بالا میرود ˛ همینکه بسگ یا بانسان رسید باندازه لازم خون میمکد و برای طی کردن یک مرحله تحول از زندگی گوشه ای را بر میگزیند.

ژیرود از مطالعات و بررسی ها و آزمایشهایی که نموده با توجه باینکه شارل نیکول ابتدا و بعد از او بلان و کامیتوپتروس از له شدن کنه آلوده هامستر را گرفتار لیشمانیوز کرده اند نقش کنه ریپیسفالوس سانگینئوس را در انتقال لیشمانیوز بین سگان و انسان در سنین یک تا چهار سال به طور وضوح روشن میسازد و معتقد است در حوزه مدیترانه عامل اشاعه و سرایت و انتقال بیماری کالاآزار مدیترانه ای ˛ کنه می باشد ˛ در حالیکه پشه خاکی ( فلبوتوم ) در انتقال کالاآزار در هندوستان نقش اساسی را بازی مینماید."

جالب اینجا است که پس از مطالعه این بخش از کتاب با کمی جستجو مشاهده نمودم که پس از نیم قرن که چنین مطلبی به توسط يكي از دانشمندان ما ارائه و مورد بررسي قرارگرفته بود به تازگی محققان کشور های دیگر در صدد تایید این مطلب بر آمده اند که موید آن دو مقاله ذیل می باشد:

Ticks as vectors of Leishmania parasites. Filipe Dantas-Torres. Trends in Parasitology. 2011; 27(4):155-9.

Detection of Leishmania infantum DNA mainly in Rhipicephalus sanguineus male ticks removed from dogs living in endemic areas of canine leishmaniosis.Parasites & Vectors. 2012; 5: 98.

در نهايت مي توان گفت با توجه به پیشینه علمی جامعه انگل شناسی ما و حضور اساتيد بنام کنونی اميد است که جامعه علمي ما در مبارزه با این بیماری رنج آور گام هاي موثرتري را بردارد كه کسب این مهم یعنی مبارزه همه جانبه در سرنگونی چرخه این آفت بومی نیازمند همکاری کلیه سطوح بهداشتی, دانشگاهی و بالاخص مدیریتی می باشد ,که ان شاالله با یاری حق تعالي حاصل خواهد گردید.

والسلام

دهم تیرماه هزار و سیصد و نود و دو خورشیدی

وحید نصیری

                                                                                                                       

 منابع :

 

1.WHO. Accelerating Work To Overcome The Global Impact Of Neglected Tropical Diseases: A Roadmap For Implementation, 2012. Available at: http://www.who.int/neglected_diseases/NTD_RoadMap_2012_Fullversion.pdf

2. Alvar J et al., Leishmaniasis Worldwide and Global Estimates of Its Incidence. PLoS ONE, 2012.

 

 کولیس و کار با اون

 

در بررسی های دارویی در درمان ضایعات حاصل از لیشمانیازیس جلدی  بایستی جهت پایش اثرات درمانی قطر ضایعات را با ابزاری به نام کولیس اندازه گیری کرد که در ذیل کار با آن را شرح می دهیم :

 

قطر داخلی و خارجی یک لوله را نمی‌توان با دقت و به آسانی با یک خط کش مدرج اندازه گرفت. برای اندازه گیری دقیق‌تر آنها از کولیس استفاده می‌شود. کولیس از ترکیب یک خط کش مدرج و یک ورنیه متحک درست شده است. خط کش ورنیه دارای دو شاخک است شاخک‌های کوچک برای اندازه گیری قطر داخل و شاخک‌های بزرگ برای اندازه گیری قطر خارجی اجسام بکار می‌رود.

خط کش برحسب میلیمتر مدرج شده ورنیه دارای درجه بندی کوچکی است که اغلب شامل 10 قسمت بوده و معادل 9 میلیمتر است یعنی 9 میلیمتر در روی خط کش کوچک‌تر است. با این نوع کولی یه آسانی می‌توانیم تا 1.10 میلیمتر را اندازه بگیریم. دقت اندازه گیری کولیس از تقسیم کردن یک درجه خط کش به تعداد تقسیمات ورنیه به دست می‌آید.

برخی ا انواع کولیسها برای اندازه گیری عمق یک تیغه باریک دارند که به ورنیه متصل است و با آن حرکت می‌کند. اگر صفر ورنیه بر صفر خط کش منطبق باشد انتهای تیغه بر انتهای خط کش منطبق می‌گردد در صنعت برای اندازه گیری قطر گلوله و سیلندر و پیستون و طول وسایل مختلف از انواع کولیس‌ها با بزرگی‌های مختلف استفاده می‌شود.

روش کار کولیس

اندازه گیری قطر یا طول

جسمی را که منظور تعیین طول با قطر خارجی آن است در بین شاخک‌های ثابت و متحرک بزرگ قرار می‌دهند بطوری که هر دو شاخک با بدنه جسم تماس داشته باشند سپس به کمک ورنیه و خط کش اندازه طول یا قطر گلوله را تعیین می‌کنند. درجات را از روی خط کش (عددی که صفر ورنیه در مقابل آن قرار دارد و یا از آن گذشته است) و کسر درجات را از روی ورنیه می‌خوانند برای کسر درجات از درجات ورنیه را پیدا می‌کنند که درست در برابر یکی از درجات خط کش قرار گرفته است.

اندازه گیری قطر داخلی

برای اندازه گیری قطر داخلی مثلا قطر یک لوله دو شاخک بالایی را در داخل لوله فرو می‌برند و ورنیه را برای خط کش آنقدر جابجا می‌کنند تا دو شاخک با جدار داخلی لوله تماس پیدا کنند. کولیس تا حدی در داخل لوله می‌چرخانند تا دو شاخک بر قطر لوله منطبق گردد. در این حالت قطر داخلی را با روش قبلی از روی خط کش و ورنیه می‌خوانند.

ریز سنج

ضخامت ورقه‌های نازک و سیم‌های نازک را با اسبابی به نام ریز سنج اندازه می‌گیرند این اسباب از ترکیب یک پچ و یک مهره مدرج ساخته شده است. در این وسیله ، مهره استوانه‌ای است تو خالی که سطح خارجی آن مدرج شده است. این استوانه به کمانی متصل است در انتهای دیگر کمان زایده‌ای وجود دارد که به آن سندان می‌گویند.

پیچ در داخل کلاهکی قرار دارد و در داخل مهره حرکت می‌کند، کلاهک پیچ بر روی سطح خارجی مهره جابجا می‌شود. در صورتی که پای پیچ 0.5 میلیمتر باشد دور کلاهک پیچ به پنجاه قسمت و اگر پای پیچ یک میلیمتر باشد دور کلاهک پیچ به صد قسمت تقسیم می‌شود به آن قسمت از پیچ که از داخل مهره خارج شده و در داخل کمان جابه جا می‌گردد زباله می‌گویند.

اگر پیچ یک دور بپیچد در نوع اول زباله ریزسنج نیم میلیمتر جابجا می‌شود بنابراین وقتی پیچ به‌اندازه یک درجه بپیچد دهانه ریزسنج به ‌اندازه یک صدم میلیمتر باز یا بسته می‌شود. بنابراین با استفاده از ریزسنج دقت‌اندازه گیری تا میلیمتر بالا می‌رود.

روش کار ریز سنج

برای اندازه گیری جسم مورد نظر را از بین زبانه و سندان قرار می‌دهند و پیچ کلاهک آنقدر می‌چرخانند تا جسم با زبانه و سندان تماس پیدا کند. برای چرخاندن کلاهک پیچ ، پیچ مرز گرد را می‌پیچانند پس از تماس با زبانه با جسم ، پیچ هرز گرد صدا می‌کند. با شنیدن صدا عمل پیچاندن را متوقف می‌کنند. در غیر این صورت از حساسیت اسباب کاسته می‌شود درجات میلیمتر داروی مهره و درجات صدم میلیمتر داروی کلاهک پیچ می‌خوانند. درجه‌ای از کلاهک پیچ خوانده می‌شود که در امتداد خط افقی مهره قرار دارد.

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 19:11 توسط دکتر وحید نصیری|

سلام

یکی از دوستان دوران لیسانس یعنی جناب برحمت عزیز که از بچه های خوب تبریز بود و الان یکی از دبیرای بنام اونجا و البته از انگل شناسای خوب ماست لطف کرده بود و ضمن چاق سلامتی در مورد کشت استرونژیلوئیدس سوال کرده بود.

خوب می دونیم که بیشتر کار تو زمینه این انگل رو خانم دکتر کیای دانشگاه تهران کرده و یادمه حتی یکی باری که رفته بودم اونجا پلیت های نوترینت آگاری رو نشون داد که زیر لوپ لاروها با سرعت تو اون حرکت می کردند.

خوب مقاله های کشت این انگل قدیمی اند ولی یه مقاله خوب هست که خیلی قشنگ کشت اون ها رو بحث کرده و البته خواستم کل مقاله رو اینجا بزارم و با همه خستگی چند بار سعی کردم نشد و پس قسمت کشتشو گذاشتم.

اگه عنوانشو تو اینترنت سرچ کنید پی دی ا اون هم هست. پس تقدیم:

 

 

Strongyloides stercoralis: a model for translational research on parasitic nematode biology

James B. Lok§Department of Pathobiology, University of Pennsylvania School of Veterinary Medicine, Philadelphia, PA 19104 USA

 

 

4. In vitro cultivation of free-living stages

4.1. Introduction

The challenge in designing preparative culture methods for free-living larvae and adults of S. stercoralis is to simulate the complex nutritional milieu of moist, fecally contaminated soil while preventing anaerobia. The charcoal coproculture method described below (see Protocol 1) accomplishes this and, assuming adequate output of fecal larvae by the host, provides excellent yields of worms. Methods for isolation of S. stercoralis and related parasites from such a chemically and microbiologically complex environment (e.g., the Baermann funnel technique, Protocol 2) generally exploit the natural migratory behaviors of the worms, as do some methods for further purification (the agarose migration technique, Protocol 3). Otherwise, by virtue of their similarity to other soil-dwelling nematodes, many standard cultures methods may be adapted from C. elegans methodology for small-scale analytical culture.

Table 1. Incubation protocols for derivation of selected life stages of S. stercoralis from charcoal coproculture.

Developmental stage Figure 1 reference** Incubation protocol
Temperature (°C) Incubation time
Postparasitic L1 1 Available immediately in freshly deposited feces  
Directly developing (homogonic) iL3 2 22 24 hr
Free-living adults 3 20 72 hr
22 48 hr
Postfree-living L1* 4 23.5 48 hr
iL3 5 22 3-5 days
* Old free-living adults will also be present in these cultures of postfree-living L1. The L1 may be manually selected from Baermann effluent using flame constricted Pasteur pipets and a dissecting microscope.
**Figure 1 reference numbers indicate where specified life stages occur in the S. stercoralis life cycle in Figure 1 (see encircled numerical labels on key life stages).

4.2. Protocol 1. Charcoal coproculture

4.2.1. Equipment

  1. Low temperature incubator(s). One or more incubators capable of regulating temperature in the range of 4-37°C are essential for cultivating the free-living stages of S. stercoralis. A single unit set for 26°C can be made to suffice for many purposes. However, we find it advantageous to have three incubators set at 20°, 22° and 25° to allow maximum flexibility in planning experiments and incubating selected stages at optimum temperatures.

  2. Fume hood. Feces of S. stercoralis-infected dogs present no hazards of exposure to infective larvae via the contact aerosol inhalant routes during the culture procedure outlined below. However, the aesthetic drawbacks of working with fresh canine feces on an open laboratory bench are easy to imagine. Happily, once this material is dispersed on activated charcoal as called for in this protocol, it is virtually odor-free. However, prior to this step, odors may be offensive. As a measure against this, we carry out the culture preparation procedure (4.2.3, steps 2–6) in a fume hood. A small biohazard bag for discard of waste materials, such as soiled sample bags and tongue depressors used for fecal collection, should be kept in the fume hood and changed frequently.

  3. A standard dissecting microscope

4.2.2. Materials

  1. Disposable nitrile gloves

  2. Wooden tongue depressors to collect fecal samples.

  3. Self-closing plastic sample bags to contain fecal samples.

  4. Small Tupperware box to transport bagged samples from the vivarium.

  5. Plastic Petri dishes, disposable 100 mm

  6. Filter paper circles, Whatman #1 (or equivalent), 100 mm diameter.

  7. Absorbent paper bench liner

  8. Plastic beaker, Nalgene, 1 liter capacity.

  9. Biohazard bag (12 X 24) with stand

  10. Plastic containers with lids to contain coprocultures in incubators.

  11. Activated bone charcoal, (5 X 8 mesh). This should be autoclaved and washed thoroughly with tap water prior to use. Washing can be carried out by transferring about 1 kg of the material to a suitably sized Styrofoam shipping container with one or more small holes in a bottom corner. Place the box with charcoal in the sink and fill with tap water. Allow the tap water to drain and repeat. The washed charcoal should be allowed to drain overnight and may then be stored covered in this container next to (or inside) the fume hood.

  12. Deionized (DI) water in a plastic squeeze bottle.

  13. Large funnel(s), 150 mm diameter, glass or Nalgene plastic.

  14. Tubing, rubber or Tygon plastic, with diameter gauged to give a watertight fit over stem of large funnel (#13).

  15. Pinch clamps, thumbscrew operated.

4.2.3. Coproculture procedure

  1. As with laboratory safety precautions (see Section 3.3), minimum standards for protective clothing required for entry into well regulated institutional vivaria will be adequate for safe handling of S. stercoralis infected dogs and their feces.

  2. Obtain fresh feces from an infected dog. Feces, which should be formed and free of urine contamination, can be scooped from the cage bottom using a wooden tongue depressor and placed in a self-sealing plastic sample collection bag. To attain some uniformity in the age of fecal parasite larvae, it is best to fix a standard time of day to do fecal collections. We typically do this between 09:00 and 09:30 hrs, prior to scheduled cage cleaning by lab animal husbandry personnel.

  3. Place sample bag with feces in a small Tupperware container for transport from the vivarium to the laboratory. Handle this box with a gloved hand.

  4. Mix 1 part feces with 3 parts activated charcoal and 1 part DI water in a 1-liter plastic beaker. Estimate relative volumes feces and charcoal by eye.

  5. Mix thoroughly with a tongue depressor.

  6. Add more water if necessary. Charcoal grains should appear moist, and uniformly coated with fecal slurry, but there should not be excess water apparent in the mixture.

  7. Line several 100 mm Petri dishes with Whatman #1 filter paper circles (see Figure 2). Moisten these to the point of glistening with DI water.

  8. Transfer fecal charcoal mixture to each dish and cover (see Figure 2). Dishes should be full, but the mixture should not touch the lid. Do not seal the plates.

     figure 2

    Figure 2. Components of a charcoal coproculture of Strongyloides stercoralisA 100 mm Petri dish lined with a moist Whatman #1 filter paper circle (MFP). FCM, fecal-charcoal mixture consisting of one part infected canine feces and one part de-ionized water evenly dispersed on 4 parts activated granular bone charcoal. The moist filter paper lined Petri dish is filled to the brim, but not above it, with the fecal charcoal mixture and covered with the plate lid (PDL), labeled with the date and other essential data.

  9. Incubate at predetermined temperature (22-27°C, depending on experimental procedures) at ~75% R.H. This humidity may be achieved by placing dishes on a Styrofoam flat floating in approximately 0.5 in. of water in a Tupperware crisper box.

  10. Some common incubation protocols and their results are given in Table 1.

4.3. Protocol 2. Recovery of S. stercoralis from charcoal coprocultures: the Baermann funnel technique

The Baermann funnel is commonly used to isolate small parasitic nematodes from solid materials such as feces, soil or animal tissue. It exploits the tendency of these worms to migrate from a solid into a surrounding liquid medium when stimulated by slightly elevated temperature and then to settle to the substratum (Bowman, 1995). By using an ordinary laboratory funnel to contain the incubating sample, and taking some simple filtration measures, it is possible to collect and concentrate large numbers of worms in small volumes of medium, relatively free of fecal debris.

  1. Assemble the Baermann funnel apparatus as shown in Figure 3. We find that Tygon plastic food delivery tubing (0.5 inch inside diameter, Fisher Scientific Cat. No. 14-169-21D) because it is transparent, has the advantage of allowing visual detection of substantial numbers of worms accumulating at the bottom of the apparatus, giving some indication of parasite yield prior to harvest. The disadvantage of Tygon tubing of this size is that due to its thick walls, a very tight closure using a thumbscrew operated clamp is required to achieve a watertight seal. The lid from a 150 mm disposable plastic Petri dish fits well over the top of the funnel. When properly cleaned between procedures, all of these components may be reused many times.

  2. Line the sample basket, basically a sieve consisting of a Lucite ring with coarse nylon mesh (bridal netting, available at fabric stores) attached with cement, with two layers of laboratory tissue (see Figure 3). A pair of Kimwipes oriented at 90° angles works well for this purpose. A somewhat cruder, but no less effective sample basket can be made by cutting the bottoms from two half pint-sized plastic food containers and nesting one tightly inside the other with a single layer of bridal netting between.

  3. Select one or two charcoal coprocultures of the desired age based on Table 1.

  4. Use a tongue depressor to place the contents of the plate(s) including the filter paper liners on top of the Kimwipes lining the sample basket.

  5. Carefully place the sample basket with culture contents into the funnel.

  6. Close the tubing clamp tightly and then gently pour tap water at 43°C down the side of the funnel until the level rises just above the culture contents. Use the tongue depressor to gently submerge the edges of the tissue liner into the water. Note: The roughly 600–800 ml of tap water needed may be warmed to 43°C in a microwave oven or achieved by mixing hot and cold water at the tap.

     figure 3

    Figure 3. A Baermann apparatus as used to isolate Strongyloides stercoralis stages from coprocultures. F, 150mm glass or plastic funnel; W, tap water at 43°C; FL (dashed line) fluid level in funnel; SB, Sample basket shown to right in exploded view (FCC, fecal charcoal culture contents; KW, two layers of Kimwipes or other laboratory tissue; LRM Lucite ring with nylon mesh affixed with cement; T, rubber or plastic tubing; PC, pinch clamp; CV, catch vessels, conical centrifuge tube, or beaker.

  7. Cover the funnel with the Petri dish lid and incubate for 1-3 hours. As a safety measure in the event of leakage, we place a one-liter plastic beaker underneath each funnel. To avoid hypoxic stress to the isolated parasites we harvest and plate the proceeds of Baermann funnels at one-hour intervals.

  8. Harvest the worms accumulated in the funnel stem by carefully loosening the thumbscrew of the tubing clamp and releasing 15-20 ml of fluid into a 50 ml conical centrifuge tube. If desired, the yield may be determined by transferring 20μl aliquots of the collected worm suspension onto a microscope slide, counting under the dissecting microscope. The total number of parasites is then calculated based on the volume of the suspension, which can be approximated from the graduations on the centrifuge tube). Note that S. stercoralis settle rapidly, and the worms must be re-suspended prior to taking each aliquot.

  9. Allow the worms to sediment at 1 x g for approximately 15 min; collect with a long Pasteur pipet, and transfer to an appropriate receptacle. For worms to be used in active cultures, transfer the sedimented with approximately 100μl of fluid to a standard NGM agar plate spread with E. coli OP50 (see Maintenance of C. elegans; Lewis and Fleming, 1995), and place the plate on the bench with its lid ajar for drying. Drying in a laminar flow hood accelerates this process and decreases exposure to airborne contaminants.

4.4. Small-scale cultures for analysis

For applications requiring observation and analysis of smaller populations of worms, such as screening of phenotypes or manual selection of genetic transformants, the free-living stages of S. stercoralis may be cultured on standard NGM/OP50 plates (see Maintenance of C. elegans; Lewis and Fleming, 1995). Since the worms used to inoculate such cultures will be derived from the septic environment of a coproculture, significant carryover of fecal bacteria onto the NGM/OP50 plate is likely. Contamination due to bacteria and fungi external to the worms may be minimized, but not eliminated by either of two approaches: allowing the worms to migrate through a semi-solid matrix of low gelling temperature agar (see Protocol 3) or subjecting them to density gradient centrifugation (see Protocol 4). Since the worms carry fecal bacteria within their guts, neither of these procedures will result in a sterile preparation. To date we have been unscuccessful at adapting the standard alkaline sodium hypochlorite technique used for axenization of C. elegans eggs (see Maintenance of C. elegans; Lewis and Fleming, 1995) to yield viable S. stercoralis eggs in quantity.

4.5. Protocol 3. Surface decontamination of S. stercoralis by migration through low melting point agarose

  1. Prepare 10 ml of 3% low melting point agarose (Sigma Alderich Cat. No. A9414) in BU saline (Hawdon and Schad, 1991). Boil in the microwave oven for 30-40 sec on high power.

    BU saline (1 liter):

    50 mM Na2HPO4 7.098 g
    22 mM KH2PO4 2.99 g
    70 mM NaCl 4.09 g
    H2O to 1 liter
  2. Mix molten agarose thoroughly and place in a 37°C water bath until temperature equilibrates.

  3. Similarly, place a concentrated suspension of S. stercoralis to be purified (e.g., the sediment from a Baermann funnel isolation reduced to 2-3 ml volume) as well as a 20 ml aliquot of BU saline into the 37°C water bath to equilibrate.

  4. Thoroughly mix 1 volume of low melting point agarose at 37°C with 2 volumes of concentrated parasite suspension to give a 1:3 dilution to a final concentration of 1% low melting point agarose. Note: since low melting point agarose solidifies rapidly at temperatures below 37°C, we typically perform this operation with tubes in the water bath.

  5. Place a 100 mm Petri dish(s) on ice, and carefully pipet 5 ml of parasite suspension in 1% agarose into the center of the plate. Try to form bead of agarose that does not contact the sides of the plate. To facilitate this step, a level cooling platform may be made by embedding an inverted aluminum block insert from a laboratory dry bath in crushed ice.

  6. Allow the dish with agar bead to rest on ice for a few minutes until completely solidified.

  7. Add 10–20 ml of warmed BU saline to the plate with solidified agar. Cover the plate and incubate at 37°C for 30 min. Viable worms should migrate from the agar matrix into the surrounding medium during this period.

  8. Without disturbing the solid agar bead, pipet the liquid medium from the incubated plate and transfer to a 15 ml conical centrifuge tube. Worms may be allowed to sediment by gravity (approx. 15 min) or by centrifugation at 500 rpm for 5 min.

4.6. Protocol 4. Surface decontamination of S. stercoralis by density gradient centrifugation

  1. Wash worms two times in M9 buffer

  2. During final wash spin, add 10 ml of 40% Percoll solution to a 15 ml conical centrifuge tube.

    40% Percoll solution 100 ml:

    Percoll 40 ml
    HEPES 0.596 g (25mM)
    Penicillin/Streptomycin stock soln.* 1 ml
    H2O To 100 ml

    *10,000 U/ml Penicillin, 10 mg/ml Streptomycin

  3. Remove supernatant from washed worm pellet and re-suspend worms in the residual volume.

  4. Use a Pasteur pipet to carefully layer the suspended pellet onto the Percoll solution.

  5. Spin at 1000 rpm for 2 min. Repeat spin as necessary to pellet the worms. Because of their ability to swim upwards, iL3 may require more than one spin.

  6. Remove Percoll supernatant by aspiration.

  7. Subject worm pellet to two washes with M9 buffer.

  8. Transfer worms in final wash pellet to a clean OP50 plate.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 0:31 توسط دکتر وحید نصیری|

سلام

خوب همه ما با تست اليزا آشنايي داريم و مي دونيم اولين و اساسي ترين بخش اون آنتي ژن مورد استفاده و تهيه اون هست.به اين آنتي ژن ها عموما انتي ژن هاي محلول مي گند كه مثلا تو ليشمانيا ميشه سولوبل ليشمانيا آنتي ژن.

خوب من قبلا براي تيلريا اين كار رو كرده بودم و حالا مثلا براي پايان نامه در مورد ليشمانيا مي خواهم انجام بدم.

راستش تو جلسه گزارش ۶ ماهه يكي از همكلاسي ها بودم كه خوب مثلا پروسه تهيه آنتي ژنش را توضيح داد.پروتكل ايشون جوري بود كه دهن من باز موند ولي خوب اساتيد تو اون جلسه چيزي نگفتند و ما هم گذشتيم.بعد رفتم ديدم به به حداقل ۴ نسل از دانشجوها دقيقا واو به واو همون روش رو تو پايان نامشون نوشتن كه معلوم بود همه از هم كپي كردن.

حالا يا واقعا همه اون روش رو انجام داده بودند ! كه به نظرم غلط بود يا فقط براي پر كردن پايان نامه اون طوري كپي كرده بودند.

خلاصه من دنبال روش استانداردش بودم وجالبه فقط تو مقالات هم وطنان دانشمند روش هاي خركي و عجيب ديدم!!

در نهايت اگر دوستان هم روش بهتري سراغ دارند البته با رفرانس برام بفرستند كه ممنونشون خواهم بود.

به نظر خود من روشي كه قرمز كرده ام از همه استانداردتر بود .چند تا از پروتكل ها رو ببينيد:

 

 

Rev. Inst. Med. trop. S. Paulo vol. 39 no. 2 São Paulo Mar./Apr. 1997

http://dx.doi.org/10.1590/S0036-46651997000200002 

Immune responses induced by a Leishmania (Leishmania) amazonensis recombinant antigen in mice and lymphocytes from vaccinated subjects

Ana Paula FERNANDES (1), Elizabeth Cortez HERRERA (1), Wilson MAYRINK (1), Ricardo T. GAZZINELLI (2), Wen Yu LIU (3), Carlos Alberto da COSTA (1), Carlos Alberto Pereira TAVARES (2), Maria Norma MELO (1), Marilene Susan Marques MICHALICK (1), Reiner GENTZ (4) & Evaldo NASCIMENTO (1)

Preparation of Soluble Leishmania Antigens (SLA).

For ELISA and lymphocyte proliferation assays, as well as mice vaccination, stationary phase promastigotes were pelleted by centrifugation (1200 g, 10 min, at 4º C) and washed tree times in PBS. Washed promastigotes were ressuspended in PBS and disrupted by sonification as described44. For immunoloblotting, 1 x 108 promastigotes were ressuspended in Tris-HCl 0.1 M (pH 7.0), 10% glycerol, 10% b mercaptoethanol and 2% SDS, boiled for 5 min26. and loaded in 12% polyacrylamide-SDS gels (SDS-PAGE). Protein concentrations were determined as previously described 30.

******************************

CD8+ T Cells as a Source of IFN-c Production in Human Cutaneous Leishmaniasis

 

Mahmoud Nateghi Rostami1,2, Hossein Keshavarz1, Rosita Edalat3, Abdolfattah Sarrafnejad4, Tahereh

Shahrestani4, Fereidoun Mahboudi4, Ali Khamesipour5*

October 2010 | Volume 4 | Issue 10 | e845

Leishmania major (MRHO/IR/75/ER) was cultured on NNN medium and passaged on RPMI 1640 (Gibco Invitrogen, Carlsbad, CA, USA) supplemented with 10% fetal calf serum (FCS). Promastigotes were harvested at day 5, washed 3 times with PBS (pH 7.2) and used for preparation of soluble Leishmania antigen (SLA) as previously described [14]. Briefly, protease inhibitor cocktail enzyme (Sigma, St. Louis, MO, USA) was added at 100 µl per 1×109 promastigotes, and then the parasites were freeze-thawed 10 times followed by sonication at 4°C with two 20-sec blasts. Parasite suspension was centrifuged at 30,000×g for 20 min, the supernatant was collected and re-centrifuged at 100,000×g for 4 hours. SLA protein concentration was measured using Bradford method [38]. Finally the supernatant was sterilized using 0.22 µm membrane filter, aliquoted and stored at −20°C until use.

******************************* 

Parasite Immunology,2007,29

 Atypical cutaneous leishmaniasis cases display elevated antigen-induced interleukin-10

B. RODRIGUEZ,1,* R. BEATTY,2,* A. BELLI,2A. BARRETO,3X. PALACIOS,1F. MARIN4& E. HARRIS

 eishmania antigens Soluble Leishmania antigen (SLA) was prepared using promastigotes of L. chagasi (strain HN029). Parasites were grown in RPMI-1640 medium with 2 m   -glutamine for 14 days. After harvest, parasites were washed three times with phosphate-buffered saline (PBS) followed by sonication. After centrifugation at 16 000 g for 20 min, the supernatant was collected and protein concentration was determined by the Lowry assay.

*****************************

Th1-stimulatory polyproteins of soluble Leishmania donovani promastigotes

ranging from 89.9 to 97.1 kDa offers long-lasting protection against

experimental visceral leishmaniasis

Shraddha Kumaria, Mukesh Samanta, Pragya Misraa, Prashant Kharea, Brijesh Sisodiab,

Ajit K. Shasanyb, Anuradha Dubea,∗

Vaccine 26 (2008) 5700–5711

2.3. Preparation of soluble L. donovani promastigote (SLD)

antigen

SLD was prepared as per method described by Gupta et al. [33,34]. Briefly, late log phase promastigotes (109) were harvested from3 to 4days of culture andwashedfour times in cold phosphatebuffered saline (PBS) and resuspended in PBS containing protease inhibitors cocktail (Sigma, USA) and subjected to ultrasonication and centrifugation at 40,000×g for 30min. The protein content of

the supernatant was estimated [35] and stored at −70 ◦C.

********************************

Korean Journal of Parasitology DOI: 10.3347/kjp.2007.45.4.287

Vol. 45, No. 4: 287-293, December 2007

Purification and biochemical characterization of two

novel antigens from Leishmania major promastigotes

To prepare soluble Leishmania antigen (SLA), promastigotes at late logarithmic phase were harvested from culture, washed 4 times in cold PBS (pH 7.7) and resuspended at 1.2 × 109 parasites/ ml in PBS containing 0.1 mM EDTA, 0.5 mM DTT and 1 mM p-APMSF. The parasites were then subjected to sonication at 4°C with 2 times 30-sec blasts. The parasite suspension was then centrifuged

at 27,000 g for 30 min at 4°C. The supernatant was collected and re-centrifuged at 100,000 g for 1 hr. The supernatant was then collected and stored as SLA at

-20°C until use.

********************************************

INFECTION AND IMMUNITY, July 2003, p. 3988–3994 Vol. 71, No. 7

0019-9567/03/$08.00_0 DOI: 10.1128/IAI.71.7.3988–3994.2003

Copyright © 2003, American Society for Microbiology. All Rights Reserved

Immune Responses Induced by the Leishmania (Leishmania) donovani A2 Antigen, but Not by the LACK Antigen, Are Protective against Experimental Leishmania (Leishmania) amazonensis Infection

Antigen preparation.

 

soluble Leishmania antigen (SLA) was prepared from late-log-phase promastigotes of L. amazonensis after a few passages in liquid culture, as previously described (35). Briefly, 2 × 108 promastigotes/ml were washed three times in 5 ml of cold sterile phosphate-buffered saline (PBS). After five cycles of freezing and thawing, the suspension was centrifuged at 8,000 × g for 20 min at 4°C and supernatant containing SLA was collected and stored at _70°C. The protein concentrations were estimated by the Bradford method (4).

 

 

روش عملی برای تهيه يک محرک آنتی ژنی: مثلا برای تهيه آنتي‌ژن‌های محلول ليشمانيا (soluble leishmania antigen=SLA) به روش زير اقدام ميشود.

پروماستيگوت‌های فاز ايستای ليشمانيا ماژور چندين بار با بافر سرد PBS (20mM) با pH=7.2 شسته مي‌شوند.

1 گرم از رسوب سلولي به50 ميلی‌ليتر بافر سرد حاوی 5 ميلي‌مول Tris-HCl با pH=7.6 که به آن 5 ميکروگرم leupeptin/ml و 1 mM EDTA و 1 mM phenylmethylsulfonyl fluoride و 1 mM iodoacetamide اضافه شده کاملا مخلوط مي‌شود. سپس با نيروی 2310g به مدت 10 دقيقه سانتريفوژ مي‌گردد.

رسوب حاصل که حاوی غشای سلول‌ها مي‌باشد در 10 ميلي‌ليتر از همان بافر مخلوط شده و سونيکيت مي‌شود.

سوسپانسيون حاصل در بافر ياد شده که به آن 1% (wt/vol) از octyl ß D glucopyranoside اضافه شده مخلوط مي‌شود و 24 ساعت در 4 درجه سانتيگراد نگهداری مي‌شود.

سپس با نيروی 100000 جي به مدت يک ساعت سانتريفيوژ مي‌گردد.

محلول حاصل در مقابل بافر يک ميلي‌مولار Tris-HCl pH=7.6 دياليز شده و تا زمان مصرف در (70-) درجه قرار مي‌گيرد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 14:22 توسط دکتر وحید نصیری|

 

سلام

به نظرم توضيح اين تست خوب اومد براتون گذاشتم:

 

تست تکثير لنفوسيتی (LTT)

تهيه شده توسط رسول سليمانی (کارشناس ارشد ايمنی شناسی)

تاريخ اصلاح: (7/11/1387)           s_rasoul@yahoo.com

نظرات اصلاحی خود را حتما برای ما ارسال کنيد.

اين تست بنام های مختلف ناميده شده است:

Lymphocyte Transformation Test (LTT)

Lymphoblastic Transformation Test

Blastogenic Transformation Test

Lymphocyte Proliferation Test

اساس تست

اين تست برای تخمين ميزان تكثير سلول‌های ايمني (T يا B) اختصاصي يک آنتي‌ژن در اثر مواجهه با همان آنتي‌ژن و در محيط كشت به کار مي‌رود.

چنانچه از تعريف مشخص ميشود اولاً اين تست يك روش تخميني است چون مشخص نميكند تكثير اتفاق افتاده در محيط كشت مربوط به كدام نوع سلول است و دوما قادر به تعيين تعداد سلول اختصاصي آنتي‌ژن در ابتداي كشت نيستيم و ثالثاً تعداد تكثير دقيق را به ما نميگويد بلكه در نهايت، نتيجه كار به صورت نسبتي از تكثير انجام شده در محيط كشت فاقد محرك آنتي‌ژني بيان ميشود.

«« تست‌هاي جديدتري ابداع شده‌اند كه قادرند اطلاعات دقيق تري براي محقق فراهم كنند. »»

شناخت سيستم ايمني (سلول‌هاي ايمني)

در بدن موجودات زنده (مثل انسان يا موش)، سلول‌هاي سيستم ايمني هستند كه مسئول شناسايي و مقابله با آنتي‌ژن‌هاي بيگانه وارد شده به بدن ميباشند. اين سلولها انواع مختلفي دارند كه هر كدام نقش تخصصي خود را در موقع نياز و از طريق اختصاصي (در مورد سلولهاي T و B ) و يا غير اختصاصي انجام ميدهند. سلول‌هاي پرورنده آنتي‌ژن (APC) نوعي از سلولهاي ايمني هستند كه عوامل بيگانه را در بر گرفته، بلع نموده و پس از هضم، پپتيدهاي پيكره آنها را همراه با مولكول MHC در سطح خود قرار ميدهند. برخي از سلول‌هاي ديگر ايمني (نظير T يا B) خيلي اختصاصي عمل ميكنند و اين اختصاصيت خود را مرهون گيرنده‌هاي منحصربفرد خود هستند. اين سلولها ضمن شناسايي آنتي‌ژن مربوط به خود، به آن متصل شده، تحريك شده و به چرخه تكثير وارد ميشوند سلول‌هاي B مستقيما قادر به شناسايي آنتي‌ژن با استفاده از رسپتور سطحي خود هستند اما رسپتورهاي سطحي سلولهاي T آنتي‌ژن را فقط در حالت متصل به مولكول MHC ميشناسند. حضور سلولهاي عرضه كننده آنتي ژن براي القاي پاسخ تكثيري توسط محرك آنتي ژني در اين تست ضروري است و در غياب سلولهاي APC سلولهاي T قادر به شناسايي آنتي ژن نبوده و فاكتورهاي كمكي از APC دريافت نمي كنند لذا و تكثير پاييني را نشان ميدهند بدليل اينكه آنتي ژن توسط سلولهاي APC بايد در معيت مولكولهاي MHC سطحي به سلولهاي T عرضه شوند.

مفهوم اختصاصي بودن

وقتي يك آنتي‌ژن وارد بدن ميشود همه سلولهاي ايمني (T يا B در اينجا) قادر نيستند آن را شناسايي كنند (و به آن پاسخ دهند) بلكه براي هر آنتي‌ژن تعداد معدودي لنفوسيت وجود دارند كه قادرند آن را شناسايي كنند و با نيروي جذبي (افينيتي) مناسبي به آن متصل شوند و براي آن پاسخ ايجاد كنند. تعداد اين سلولها پس از بيماري يا واكسيناسيون افزايش مي يابد و هدف اين تست مقايسه پاسخ تكثيري ايجاد شده در سلولهاي موجود واكسينه شده با پاسخ ايجاد شده در سلولهاي موجود واكسينه نشده ميباشد.

قبل از برخورد اول با عامل بيگانه (قبل از واكسيناسيون يا آلودگي از مسير طبيعي) تعداد سلول‌های اختصاصي يك آنتي‌ژن در بدن خيلي كم است اما در اثر واكسيناسيون (يا ابتلاء عادي) تعداد اين سلول‌ها زياد شده و سلول‌هاي خاطره‌اي ايجاد شده در غدد لنفاوي و طحال حيوان لانه گزيني مي‌كنند (به همين خاطر از سلولهاي طحالي و غدد لنفي و بندرت از لنفوسيتهاي خون محيطي براي اين كار استفاده ميشود). اين سلول‌ها در اثر تماس با آنتي‌ژن اختصاصي در محيط کشت تحريک شده و تکثير مي‌يابند و سلول‌هاي گرفته شده از حيوان واكسينه شده در مقايسه با حيوان واکسينه نشده تعداد سلول اختصاصي آنتي‌ژن بيشتري داشته و ميزان تکثير سلولي بيشتری را نشان مي‌دهند. ميزان تکثير سلولی با ميزان برداشت و مصرف تيميدين نشاندار توسط سلول ها نشان داده می‌شود (اشعه بتای ساطع شده از تيميدين نشاندار داخل شده به ژنوم سلول‌ها با دستگاه liquid scintillation counter قرائت مي‌شود).

در حالت طبيعي وقتي پروتئيني به عنوان آنتي‌ژن وارد بدن موجود زنده مي‌شود بلافاصله توسط سلول‌های ارائه دهنده آنتي‌ژن (APC) گرفته شده و ضمن تجزيه و هضم آن، بخشي از آن به صورت متصل به مولکول های MHC به سطح سلول‌های APC آورده شده و به سلول‌های ايمني (عمدتا سلول هایT) عرضه مي‌شود. بخشي از سلول‌های T که رسپتورهای سطحي آنها برای شناسايي آنتي‌ژن مورد نظر کارايي دارد آنتي‌ژن عرضه شده در ناودان مولکول MHC را شناسايي مي‌کنند. در صورت ارسال همزمان پيام‌های کمکي، مثل ترشح سيتوکين‌ها از جانب سلول‌های APC، سلول‌های T به تکثير سلولي وادار شده و ازدياد پيدا مي‌کنند. اکثريت سلول های T به فرم عملياتي يا اجرايي (effector) تبديل مي شوند. اما بخشي از سلول‌های حاصل از تکثير لنفوسيتی، به فرم خاطره‌ای تبديل مي شوند تا در مواجهه بعدی با همان آنتي ژن، سريعا آن را شناخته و پاسخ موثرتری را رهبری نمايند. در اولين برخورد با آنتي‌ژن معمولا تعداد سلول‌های اختصاصی شناسايي کننده آنتي‌ژن در بدن کم است. اما پاسخ ايجاد شده در اثر مواجهه مکرر با آنتي‌ژن پيدايش سلول‌های فراوان شناسايي کننده و پاسخ دهنده به آنتي‌ژن را موجب مي‌شود. اين سلول‌های خاطره‌ای در ارگان‌های لنفاوی و از جمله در طحال حيوان به وفور يافت مي‌شوند و بدين خاطر اغلب از سلول‌های طحالي برای انجام اين تست استفاده مي شود.

برای انجام تست LTT معمولا سلول‌های طحال حيوان با استفاده از پليت‌های 96 خانه تحت شرایط استریل و در محيط کشت مناسب کشت داده مي‌شوند. در غياب آنتي‌ژن سلول‌ها به چند دور ميتوز محدود اقدام کرده و سريعاً مي‌ميرند. اما وقتي آنتي ژن به محيط کشت سلول اضافه می‌شود سلول‌های APC موجود در محيط آن را گرفته و پس از پروراندن (شامل خرد کردن و هضم آنزیمی مولکول های درشت)، آن را به صورت پپتيدهای کوتاه در ناودان مولکول سطحی به نام MHC قرار داه و به سلول های T شناسايي کننده آنتي‌ژن عرضه مي‌کنند. اين کار برای پاسخ دهی لنفوسيت‌های T که مستقيما قادر نيستند آنتي ژن را شناسايي کنند يک مرحله ضروری است و در غياب سلول‌های APC پاسخ تکثيری لنفوسيتی وجود نخواهد داشت (سلول‌های B قادرند آنتي‌ژن را با رسپتورهای سطحي بدام انداخته و مثل يک سلول APC آن را عرضه کنند). حضور سلول‌های APC برای القا پاسخ ايمني (از جمله پاسخ تکثيری) ضروری مي باشد و در روش‌هايي که لنفوسيت‌ها ابتدا خالص شده و سپس به محيط کشت اضافه ميشوند اضافه کردن سلول‌های APC که بنام سلول‌های چسبنده (adherent cell) نيز ناميده مي‌شوند برای ايجاد پاسخ تکثيری ضروری مي‌باشد. همراه با ارائه آنتي‌ژن توسط سلول‌های عرضه‌کننده، مولکول‌های کمکي (سيتوکين‌ها) نيز ترشح و عرضه مي‌شوند. در نتيجه سلول‌های T به تکثير وادار شده و تعداد زيادی سلول اختصاصي آنتي ژن حاصل مي‌شوند. اين تکثير سلولي وقتي که سلول‌های ایمنی خاطره‌ای در طحال، در اثر مواجهه قبلي با آنتي‌ژن و يا تزريق واکسن، زياد شده باشند در محيط کشت قابل توجه بوده و در مقايسه با حيوان واکسينه نــشده تعداد سلول های بيشتری تحريک شده و تکثير مي‌يابند و تعداد زيادی سلول اختصاصي آنتي‌ژن حاصل مي‌شود.

تيميدين نشاندار: تيميدين يکی از بازهای آلي است که برای ساختن اسيدهای نوکلئيک لازم و ضروری ميباشد. براي نشاندار كردن آن با روش‌هاي خاصي اتم يا اتم هاي هيدروژن معمولي (H:1,1) موجود در گروه متيل آن را با ايزوتوپ راديواكتيو هيدروژن حاوي دو ذره نوتروني (تريتيوم) جايگزين مي‌كنند.

سلول‌های در حال تکثير مقادير متنابهي از آن را به داخل سيتوپلاسم خود جذب کرده و برای ساختن مواد ژنتيکي جديد آن را به کار مي‌برند. اتم تريتيوم (H3) از ايزوتوپ‌های هيدروژن است. از خود اشعه بتا منتشر مي‌کند و نيم عمر اين تشعشع حدود 35/12 سال است. از اتم تريتيوم که در عامل متيل موجود در تيميدين وارد شده است به عنوان نشانگر استفاده می شود. اگر تيميدين نشاندار توسط سلول در حال تکثير برداشت شده و برای ساختن رشته های اسيد نوکلئيک جديد بکار برده شود مي‌توان پس از جدا کردن سلول از محيط حاوی ماده نشاندار (حذف تیمیدین نشاندار مصرف نشده)، مواد هسته‌ای سلول‌های موجود در هر well را در روی فيلترهای با منافذ معين جمع آوری نموده و اشعه بتای ساطع شده از آن را با دستگاه مخصوصی (liquid scintilation counter = Beta counter) اندازه گيری نمود. ميزان شمارش بتا نشان دهنده مقدار تيميدين نشاندار جذب و مصرف شده توسط سلول‌های در حال تکثير مي‌باشد. و مستقيماً با شدت تکثير سلولي در داخل well ارتباط دارد.

نکته: با توجه به اينکه ثابت شده است مقادير کم و يا زياد آنتي‌ژن موجب القا تحمل ايمونولوژيک مي‌شود و برای سلول‌های مختلف ايمني (T cell or B cell) این مقدار تحمل‌زا فرق مي‌کند. لذا مقدار محرک آنتي‌ژني در محيط کشت بايد با روش تجربي بهينه سازی شود تا پاسخ مناسب در مدت زمان مناسب مشاهده شود. بدين منظور مقادير مختلف محرک آنتی‌ژنی و زمان‌های متفاوت کشت سلول‌ها از نظر القای حداکثر پاسخ بايد ارزيابي شوند.

خواندن نتايج تست LTT: پس از نگهداری سلول‌ها (به مدت 3 تا 5 روز و تحت شرایط استریل) در دمای 37 درجه سانتيگراد و در حضور پنج درصدCO2  ، تيميدين نشاندار به محيط کشت اضافه مي‌شود و 6 تا 18 ساعت فرصت داده مي‌شود تا سلول‌های در حال تکثير آن را جذب نموده و برای سنتز ژنوم جديد مورد استفاده قرار دهند. سپس سلول‌های داخل هر well توسط دستگاه مخصوصي که برای برداشت سلول‌ها ساخته شده است (بنام cell harvester) برداشت مي‌شوند. طی عمل برداشت توده سلول‌ها در منافذ فيلتر قرار مي‌گيرند اما محیط کشت حاوی تیمیدین مصرف نشده از فیلتر رد شده و حذف می‌شوند. Harvester هايی با حجم های کاری مختلف ارائه شده اند که قادر هستند 8 تا 96 خانه را همزمان برداشت نمايند. روش جدا کردن سلول‌ها به اين ترتيب است که محيط کشت حاوی سلول ابتدا با محلول مصرفي (معمولا آب مقطر ديونيزه) مخلوط و رقيق مي‌شود و در مسير حرکت خود از ضخامت يک فيلتر مخصوص (glass fiber filter paper) دارای سوراخ های معين عبور مي‌کند. سلول ها در فيلتر گير کرده و باقي مي‌مانند اما مايع اطراف آنها که حاوی تيميدين نشاندار جذب نشده (خارج سلولی) نيز هست از فيلتر عبور مي‌کند. با عبور دادن مکرر محلول (تعداد شستشو و زمان آن توسط فرد تعیین می‌شود اما در طول برداشت برای همه نمونه‌ها باید یکنواخت عمل شود)، سلول‌های جذب شده به فيلتر را چندين بار شستشو مي‌دهند. سپس فيلتر حاوی مواد ژنتيکی برای جلوگیری از انتشار ناخواسته رادیواکتیویته در سطح فیلتر سریعاً خشک مي‌شود. در نهايت در داخل لوله پلاستيکي مخصوص قرار داده شده و محلول سينتيلاسيون به آن اضافه می‌شود. محتویات فیلتر در محلول شفاف شده و اشعه بتای ساطع شده از آن توسط دستگاه بتا کانتر شمارش مي‌شود. نتيجه به صورت شمارش در دقيقه (cpm) گزارش مي‌شود.

مواد لازم:

1 ) محيط کشت RPMI 1640

2 ) سرم جنين گاو FBS يا FCS

3 ) پني سيلين

4 ) استرپتومايسين

5 ) مرکاپتواتانول

6 ) آنتی ژن خالص به عنوان محرک

7 ) فيتوهماگلوتينين (PHA)

8 ) تيميدين نشاندار

9 ) POPOP

10 ) PPO

11 ) تولوئن

12 ) محلول رنگ تريپان بلو

13 ) سوسپانسيون سلول های طحال


وسايل لازم:

1 ) پنس

2 ) قيچي

3 ) سرنگ 5 cc

4 ) Petri dish پلي استيرن يکبار مصرف استريل

5 ) لوله 14 ml استريل

6 ) دستکش جراحي

7 ) سانتريفيوژ يخچالدار

8 ) پليت 96 خانه ته صاف استريل

9 ) سمپلر و سر سمپلر

10 ) ظرف حاوی يخ

11 ) انکوباتور CO2

12 ) Cell Harvester

13 ) فيلتر مخصوص Cell Harvester

14 ) دستگاه بتا کانتــر (LSC=liquid scintillation counter)

15 ) لام شمارش سلولي

16 ) هود کشت سلولي

17 ) ميکروسکوپ نوری

18 ) لوله پلاستيکي مخصوص بتا کانتــر

 

محلول‌های مورد استفاده در تست LTT :

الف ) محيط کشت  : از هر نوع محيط کشت که سلول های ايمنی قادر به رشد و تکثير در آن باشند در اين تست ميتوان استفاده کرد. به طور معمول از محيط RPMI استفاده ميشود. اين نوع محيط کشت به صورت پودر و يا محلول در بازار موجود مي‌باشد. pH آن در محدوده 2/7 تا 4/7 و استريل مي باشد. در موقع مصرف، آنتي‌بيوتيک‌های پني‌سيلين (با غلظت نهايي 100u/ml) و استرپتومايسين (با غلظت نهايي 100mg/ml) و بتا مرکاپتواتانول (با غلظت نهايي 50 ميکرومول) و سرم جنين گاوی (يا FBS به ميزان 10% و پس از inactive کردن به مدت نيم ساعت در 56 درجه) به آن اضافه مي‌گردند.

ب ) محرک آنتی ژنی: يکی از مواد لازم برای القای تکثير سلولی ميباشد و بايد شرايط زير را داشته باشد:

1 ) از نظر ميکروبی استريل باشد.

2 ) فاقد اندوتوکسين يا هر نوع ميتوژن عمومی باشد. (چون قدرت تحريکی آنتی ژن در مقايسه با ميتوژن ها خيلی پايين است وجود مقدار ناچيزی از ميتوژن اثر تحريکی ضعيف آنتی ژن را مخفی ميکند)

3 ) تا حد امکان بايد از آنتی ژن خالص برای تحريک سلولها استفاده گردد. اگر آنتی ژن خالص در دسترس نيست بايد امکان واکنش های مداخله کننده را به حداقل رساند. مثلا اگر از پروتئين های گرفته شده از يک باکتری يا تک ياخته استفاده مي‌شود کشت و تکثير آن در محيط قندی صورت بگيرد و يا قبل از ليز نمودن ميکروارگانيسم چندين مرحله با سرم فيزيولوژی شستشو و پروتئين های محيط کشت حذف شوند.

روش عملی برای تهيه يک محرک آنتی ژنی: مثلا برای تهيه آنتي‌ژن‌های محلول ليشمانيا (soluble leishmania antigen=SLA) به روش زير اقدام ميشود.

پروماستيگوت‌های فاز ايستای ليشمانيا ماژور چندين بار با بافر سرد PBS (20mM) با pH=7.2 شسته مي‌شوند.

1 گرم از رسوب سلولي به50 ميلی‌ليتر بافر سرد حاوی 5 ميلي‌مول Tris-HCl با pH=7.6 که به آن 5 ميکروگرم leupeptin/ml و 1 mM EDTA و 1 mM phenylmethylsulfonyl fluoride و 1 mM iodoacetamide اضافه شده کاملا مخلوط مي‌شود. سپس با نيروی 2310g به مدت 10 دقيقه سانتريفوژ مي‌گردد.

رسوب حاصل که حاوی غشای سلول‌ها مي‌باشد در 10 ميلي‌ليتر از همان بافر مخلوط شده و سونيکيت مي‌شود.

سوسپانسيون حاصل در بافر ياد شده که به آن 1% (wt/vol) از octyl ß D glucopyranoside اضافه شده مخلوط مي‌شود و 24 ساعت در 4 درجه سانتيگراد نگهداری مي‌شود.

سپس با نيروی 100000 جي به مدت يک ساعت سانتريفيوژ مي‌گردد.

محلول حاصل در مقابل بافر يک ميلي‌مولار Tris-HCl pH=7.6 دياليز شده و تا زمان مصرف در (70-) درجه قرار مي‌گيرد.

ج ) فيتوهماگلوتينين (phytohaemagglutinin=phytohemagglutinin=PHA)

يک نوع ميتوژن عمومي برای سلول‌های ايمني است و اثر تحريکي آن براساس نوع آن و زمان و دوز متفاوت است. مقدار آن بر حسب شرايط کشت بايد به صورت تجربي تعيين شود. برای نوع PHA-L غلظت 4 ميکروگرم در ميلی ليتر و برای PHAm يا PHAp غلظت 10 ميکروگرم در ميلی ليتر توصيه شده است (شرکت سيگما). اين ماده به عنوان کنترل مثبت به کار مي‌رود بدين معنی که اگر شرايط کشت و زنده بودن سلول‌ها مطلوب باشد در اثر اين ميتوژن سلول‌ها حتما تکثير مي‌نمايند و شمارش بتای بالايی را نشان مي‌دهند. و در صورت عدم پاسخ به ميتوژن، شرايط کشت و زنده بودن سلول‌ها بايد مجددا بررسی شوند و ارزش پاسخ سلولی در قبال محرک آنتی ژنی در اين صورت اعتباری ندارد.)

د ) تيميدين نشانــدار: به صورت محــلول stock  با غلظت 1mCi/ml در دسترس بوده {[methyl-3H]Thymidine, TRK686, UK} و پس از تهيه رقت مناسب از آن 25 ميکروليتر (حاوی نيم يا يک ميکروکوری اشعه) به هر خانه از محيط کشت اضافه ميگردد.

ح ) محلول تولوئن، Toluene (مايع سينتيلاسيون)

PPO . . . . . . . . . . . . . . . . . .  6gr

POPOP . . . . . . . . . . . . . . . . 50mg

Toluene . . . . . . . . . . . . . . . .  1 liter

PPO و POPOP لازم برای يک ليتر توزين شده و به تولوئن اضافه ميگردد و به مدت نيم ساعت روی همزن مغناطيسي قرار ميگيرد تا اين دو ماده کاملا حل شوند سپس محلول آماده شده تا زمان استفاده در دمای 4 درجه نگهداری ميگردد.
خ ) تهيه محلول رنگ تريپان بلو Trypan blue
پودر تريپان بلو 2/0 گرم
بافر PBS يا نرمال سالين 50 سی سی
پس از حل کردن آن را از کاغذ صافي رد مي‌کنيم. در هنگام استفاده اگر رسوب داشت مجددا فيلتر مي‌کنيم.
 مراحل انجام تست:
الف) تهيه سوسپانسيون سلول‌های طحال: برای تهيه آن ابتدا موش‌ها با روش قطع نخاع كشته می‌شوند و سپس به مدت چند ثانيه در الكل 70 درجه غوطه‌ور شده و بعد در زير هود ميکروبيولوژی كالبد شكافي می‌شوند و نمونه‌های لازم از آنها اخذ میگردد.
در تحت شرايط استريل بافت‌های اضافي و بافت چربي کاملا از طحال حيوان جدا می‌شوند و طحال سريعا به داخل يک پتری کوچک حاوی ml 5 محيط کشت (RPMI) که بر روی جعبه يخ قرار دارد منتقل مي‌شود. با استفاده از سرنگ 5 سي‌سي استريل و با تزريق مکرر محيط کشت موجود در پتری به داخل طحال، سلول‌های طحال را از آن خارج نموده و به يک لوله درب دار استريل که در داخل ظرف حاوی يخ قرار دارد منتقل می‌کنيم. سلول‌ها تا لحظه انتقال به پليت‌های کشت سلولی در همان دما نگهداری می‌شوند. ابتدا غلظت سلولی و ميزان زنده بودن (viability) سلول‌های حاصل از طحال ارزيابی مي‌شوند سپس با استفاده از محیط کشت، غلظت دو ميليون سلول در هر ميلي‌ليتر، از سلول‌هاي زنده طحال تهيه مي‌گردند. برای انجام تست LTT از اين سوسپانسيون سلولي به حجم 100 ميکروليتر به هر well از پليت کشت سلولي منتقل مي‌گردد.
کشت برای LTT: کشت معمولا در plateهای 96 خانه و به حجم نهايي 200 ميکروليتر در هر خانه انجام مي‌گيرد.
محرک هاي آنتي‌ژني بکار برده شده عبارتند از:
1 ) ميتوژن سلولي (فيتوهماگلوتينين، PHA ).
2 ) پروتئين‌های استخراج شده از پروماستيگوت‌های انتهای فاز لگاريتمي انگل ليشمانيا (SLA به غلظت نهايي 25 ميکروگرم در ميلي‌ليتر).
3 ) محيط کشت فاقد محرک آنتي‌ژني.
محرک‌های نامبرده شده با استفاده از محيط کشت تا رسيدن به رقت مورد نظر رقيق مي‌شوند. برای هر محرک آنتي‌ژني 3 تست (triplicate) در نظر گرفته مي‌شود. (هر رديف از پليت حاوی سلول‌های يک موش است) ابتدا 100 ميکروليتر از سوسپانسيون سلولي هر موش به خانه‌های 12 تايي موجود در يک رديف منتقل (9 خانه) و سپس (100 × 3) ميکروليتر از محيط کشت حاوی محرک‌های فوق الذکر به تفکيک اضافه می‌شوند. به مدت 72 ساعت در انکوباتور 37 درجه حاوی 5 درصد CO2 و رطوبت 90% قرار می‌گيرند.
برداشت سلول‌ها: در انتهای 72 ساعت 25 ميکروليتر محيط کشت حاوی 1 ميکروکوری تيميدين نشاندار به هر خانه اضافه گرديده و تحت شرايط قبلی قرار مي‌گيرد. پس از 18 ساعت سلول‌ها توسط دستگاه و به طور اتوماتيک برداشت شده و مواد ژنتيکی آنها در فيلتر کاغذی مخصوص قرار می‌گيرند. فيلترها سريعا خشک می‌شوند. و موقع قرائت نتايج، فيلتر مربوط به هر well در لوله پلاستيکي مخصوص بتاکانتر قرار مي‌گيرند و مايع سينتيلاسيون بر روی آن اضافه می‌گردد. سپس اشعه بتای ساتع شده توسط دستگاه شمارش گرديده و بصورت cpm گزارش مي‌گردد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 11:45 توسط دکتر وحید نصیری|

سلام

این مطلب چون برای خودم جالب بود و تو اون نقطه ضعف دارم براتون و خودم گذاشتم.

راستی

چرا نظر نمی دید حداقل بدونم کدوم یک از دوستان اینجا رو می خونند.

بابا نمی خورمتون.

نترسید.

بابا وحید که اینجا نیست.

فرستادیدش به مثلث برمودا دنبال نخود سیاه!

بسه.

پس:

 

رفرنس نویسی در نرم افزار Word بدون استفاده از ابزارهای جانبی

 

پیشنهاد می شود چنانچه به ابزارهای پیشرفته و ساده تری برای رفرنس نویسی نیاز دارید حتما به این آموزش نیز نگاهی بیندازید:

آموزش ویدئویی استفاده از نرم افزار توانمند Mendeley برای رفرنس دهی و مدیریت منابع علمی

یکی از مهم‌ترین بخش‌های هر تحقیق بحث رفرنس دهی و تعریف منابع می‌باشد. حتماً می‌دانید که در هنگام نوشتن یک مقاله علمی معمولاً شماره منابع باید در جایی که مطلب ذکر شده است قید شود و یا مثلاً در انتهای ان خط آورده شود و معمولاً این منابع باید به ترتیبی که در متن ذکر می‌شود شماره گذاری نیز بشود. سختی این کار زمانی که مطالب و منابع شما بسیار زیاد باشد به خوبی مشهود خواهد بود و اگر یکی از منابع قرار باشد جابجا شود و یا یک منبع جدید به مقاله شما اضافه شود همه شماره گذاری‌ها مجدداً به هم می‌ریزد. پس مسلماً روش رفرنس دهی دستی و سنتی چاره کار نیست و بهتر است از سیستم رفرنس دهی Word استفاده کنید.

غیر از Word، نرم افزارهای تخصصی دیگری نیز برای مرجع نویسی وجود دارد که  مهم‌ترین آن‌هاMendeley, End Note و Reference Manager است که کار مرجع نویسی را آسان می‌کند. حتی این قابلیت را هم دارد که مشخص کند تا بدانیم از کدام منبع در داخل متن استفاده نشده است. خود نرم افزار هر جا را که لازم باشد، اول می‌آورد یا هر جا را که لازم باشد ایتالیک می‌کند.

در صورتی که از نرم افزار دیگری مانند EndNote میخواهید استفاده کنید این آموزش را مطالعه کنید: آموزش و راهنمای استفاده از EndNote.

یک مزیت مهم EndNote نسبت به روش پیش فرض در word قابلیت جستجو به صورت انلاین می باشد. یعنی به جای وارد کردن تمام اطلاعات به صورت دستی در Word می توانید نام یا بخشی از اطلاعات مقاله خود را در EndNote وارد کرده و به راحتی تمام اطلاعات آن را به دست آورید و به کتابخانه خود اضافه کنید. بنابراین نرم افزار EndNote نسبت به Word از این حیث بسیار قدرتمند تر است. فراموش نکنید که نرم افزار EndNote یک نرم افزار تجاری است و همچنین ممکن است همه جا آن را به همراه نداشته باشید. پس از نگارش این آموزش، نرم افزار Mendeley نیز بررسی گردید و به عنوان یک نرم افزار رایگان و توانمند توصیه نخست ما استفاده از آن می باشد.

علاوه بر كتاب شما ميتونين هر چيز ديگه اي كه قابليت ارجاع داشته باشه قرار بدين. حتي فيلم و آهنگ! علاوه بر اين كار شما ميتوانيد اطلاعات مورد نياز پايگاه رو از خارج import و همچنين export هم كنید.

در این مطلب رفرنس دهی در Word نسخه 2007 و 2010 را به شما آموزش می‌دهیم.

چهارمین Tab در قسمت بالای ورد 2007 و از سمت چپ، References است. هر جا که خواسته باشید از رفرنسی استفاده کنید، آنجا کلیک کنید، آنگاه از توی این تب، قسمت Citation & Bibliography را انتخاب کنید.

روی قسمت Insert Citation کلیک کرده و بعد از آن، گزینه Add New Source را انتخاب کنید.

پنجره ای باز می‌شود که باید اطلاعات مربوطه را تکمیل کرد. این اطلاعات با توجه به اینکه منبع مجله، کتاب، سایت و یا کنفرانس است فرق می‌کند. بعد از اینکه اطلاعات تکمیل شد، کلید Ok را انتخاب می‌کنیم. به مثال زیر توجه کنید. با کلیک روی گزینه Edit می‌توانید نام تمام نویسندگان را تک تک و به صورت کامل وارد کنید تا نرم افزار Word خود به خود استایل مورد استفاده شما را بر اساس آن تنظیم نماید.

قسمت دیگر Style است. در این قسمت مهم‌ترین استانداردهای رفرنس نویسی را می‌توان دید. APA (مربوط به انجمن روانشناسی آمریکا)، Chicago، ISO، MLA و سایر موارد که با توجه به نیاز، از هر کدام می‌توان استفاده کرد. هر کدام از روش‌هایی که انتخاب شود، فرمت استاندارد آن، هم در متن و هم در انتها به طور خودکار تغییر می‌کند.

نکته: دانشکده آموزش‌های الکترونیکی دانشگاه شیراز و دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز از فرمت رفرنس دهی IEEE استفاده می‌کنند. با این حال ترجیحاً از اساتید خود این مسئله را سؤال کنید تا مطمئن شوید که چه فرمتی را انتخاب کنید. البته به راحتی می‌توانید فرمت­ها را تغییر دهید و نیازی نیست با تغییر فرمت‌ها شما مجدداً اطلاعات را وارد کنید.

 

که به عنوان مثال، مرجع نویسی در داخل متن به شکل زیر می‌آید:

(Richard Laux, Richard, & Karen, 2007)

اگر روی آن کلیک کنیم، برجسته می‌شود؛ یک فلش در سمت چپ نشان داده می‌شود که اگر روی آن کلیک کنید، می‌توان شماره صفحه را نیز وارد کرد. باید دقت لازم بشود که همه این موارد در ورد 2007 و ۲۰۱۰ است. به این معنا که اگر مقاله را در فایل ورد 2003 ذخیره کرده باشیم (فرمت doc و نه فرمت docx)، این موارد قابل اعمال نیست. یعنی اگر با نرم افزار 2007 یا ۲۰۱۰ کار می‌کنیم اما فایل 2003 است، این کارها انجام نمی‌شود. باید فایل را از ابتدا 2007 ذخیره کنیم. نشانه اینکه فایل 2003 است یا 2007، این است که در قسمت عنوان در بالاترین قسمت صفحه، واژه Compatibility Mode می‌آید.

بعد از اتمام مقاله، روی قسمت Bibliography کلیک کنید و از آنجا گزینه Insert Bibliography را انتخاب کنید.

تمام رفرنس‌هایی را که وارد کرده باشیم، فرمتی مناسب پیدا می‌کند.

 

در قسمت Manage Sources نیز می‌توان مشاهده کرد که کدام رفرنس‌ها تیک نخورده‌اند، یعنی در متن استفاده نشده‌اند.

 

 نکته مهم دیگری که می‌توان به آن توجه کرد این است که رفرنس‌هایی که وارد فایل ورد کرده باشیم، در دیتابیس ورد در همان کامپیوتر باقی می‌ماند و اگر در آینده به آن‌ها نیاز داشته باشیم، می‌توانیم آن‌ها را کپی کنیم.

هر زمان  در هر جای متن که خواستید آن رفرنس را استفاده کنید روی گزینه Insert Citation کلیک کنید و رفرنس مرتبط را از لیست انتخاب نمایید و Word به صورت خودکار عدد متناسب با آن رفرنس را در متن شما قرار می دهد. (مثلا [1])

در صورتی که در نسخه Office شما قالب IEEE وجود ندارد این فایل را دانلود کرده و محتویات آن (یعنی فایل IEEE2006OfficeOnline.xsl) در مسیر زیر Extract نمایید.

C:\Program Files\Microsoft Office\Office14\Bibliography\Style

مسیر Office14 ممکن است بر اساس نسخه Office شما 12 یا اعداد دیگر باشد. منظور مسیر نصب Office میباشد. در سیستم های 64بیتی این مسیر فرق دارد.

مطالب فوق با استفاده از چند منبع و کمی تغییرات و تصحیح و به روز رسانی تهیه شده است.

این مطالب نیز ممکن است برای شما مفید باشند:

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 0:15 توسط دکتر وحید نصیری|

« الايزا »

در ابتدای نيمه ی قرن بيستم ، محصول ايمنی همورال يعنی آنتی بادی ها يکی از نقاط عطف در مقوله ی روش های سنجش را بوجود آوردند . آنتی باديها با اتصال ويژه به آناليتی که بر ضد آنها تهيه شده اند ، به عنوان ابزاری مناسب برای سنجش های ويژه و سريع در اختيار محققان قرار گرفتند . روش هايی که از آنتی باديها به عنوان فاکتور شناساگر بهره می گيرند ، روش های سنجش ايمنی نام دارند .

تمامی سنجش های ايمنی که بر اساس واکنش تعادلی و غير کووالانسی بين ايمونوگلوبولين و آناليت ها بنا شده اند ، در اصل از مهمترين روش های سنجش اتصال ليگاند به شمار می آيند . بر هم کنش آنتی بادی با آناليت عمدتاً از نوع هيدروژنی و واندروالس است . اين بر هم کنش ناشی از مکمل بودن شکل فضايی ناحيه متغير آنتی بادی با بخشی از ساختمان آناليت می باشد . اغلب ، آنتی بادی های پلی کلونالی که در سنجش های ايمنی بکار می روند از نوع IgG هستند .

بر هم کنش ميان آناليت و آنتی بادی فيزيکی است ، يعنی تغيير شيميايی در ساختمان آناليت يا آنتی بادی بوجود نمی آيد . به هر حال واکنش ويژه ميان آناليت و آنتی بادی اساس کليه روش های سنجش ايمنی می باشد . به منظور رديابی واکنش مذبور از سيگنال دهنده های مختلفی بهره گرفته اند . مثلاًاستفاده از ماده ی راديو اکتيو سنجش های RIA ، IRMA و استفاده از سيگنال دهنده های آنزيمی سنجش های EIA ، IEMA را بوجود آورده است .

 

 

·         اساس روش های سنجش ايمنی

 

شناسايی آناليت ، اولين مرحله در اين نوع سنجش محسوب می شود . اين عمل توسط آنتی بادی انجام می پذيرد . به عبارتی ، جزء لا ينفک هر سنجش ايمنی واکنش ميان آنتی ژن و آنتی بادی است . در محدوده ی معينی از غلظت آنتی ژن و آنتی بادی انجام واکنش منجر به تشکيل رسوب قابل رويت ( قبل يا بعد از رنگ آميزی ) می گردد . اما در اغلب موارد ، قبل و بعد از انجام واکنش آنتی ژن و آنتی بادی تغيير قابل مشاهده ای وجود ندارد ، به همين دليل وجود سيستم نشانه گذاری ضروری به نظر می رسد . نوع طبقه بندی سنجش های ايمنی آنزيمی بر اساس نوع نشاندار سازی است .

 

همانطو که اشاره شد در اين روش نيز می توان جهت رديابی واکنش ، آنتی ژن و ِيا آنتی بادی را با آنزيم نشاندار ساخت . به عمل نشاندار سازی ، کونژوگاسيون و به مولکول آنزيم دار ، کونژوگه ی آنزيمی نيز می گويند . چنانچه آنتی ژن کونژوگه گردد روش را EIA ( Enzyme Immuno Assay ) گويند و اگر آنتی بادی کونژوگه گردد روش را IEMA ( Immuno Enzymo Meteric Assay ) می نامند .

اساس روش EIA  ، رقابت ميان آنتی ژن کونژوگه و آنتی ژن آزاد در نمونه مورد سنجش بر سر اتصال به آنتی بادی است . در اينجا ميزان کمپلکس آنزيم دار با آنتی ژن آزاد رابطه معکوس دارد . لذا می توان بسته به نياز آنتی بادی های پلی و يا مونو کلونال استفاده کرد . البته در برخی سنجش ها آنتی بادی های اليگو کلونال پاسخ بهتری ايجاد می کنند . چنانچه چند نوع آنتی بادی مونو کلونال را با هم مخلوط کنيم ، مجموعه حاصله را آنتی بادی اليگو کلونال می نامند .

 

               

·          مزايای IEMA نسبت به EIA :

 

1- سادگی نشان دار کردن             4 – سرعت بيشتر واکنش       

2 - افزايش حساسيت                 5 – محدوده ی وسيع تر از غلظت آناليت

3 - ويژگی بالاتر                     6 – مقاومت بيشتر در برابرشرايط آزمايش

 

اجازه دهيد به برخی از مزايای روش های سنجش ايمنی آنزيم دار نسبت به سنجش ايمنی راديو اکتيو اشاره ای داشته باشيم :

 

1 – عدم وجود خطر تشعشع              5 – امکان اتوماسيون

2 – قيمت ارزانتر دستگاه ها             6 – سرعت خوانش بالا

3 – معرف های ارزان                   7 – امکان افزايش حساسيت روش

4 – نيمه عمر طولانی کيت های آنزيمی

 

شايد اولين گزارش در مورد تداخل در سنجش ايمنی در مورد هپاتيت B توسط Sgouris مطرح شد . وی در سنجش آنتی ژن مذکور اغلب دچار خطای مثبت کاذب می شد . در اين تحقيق ، مشکل با افزايش سرم حاوی ايمونوگلوبولين های طبيعی حل شد . به

دنبال اين گزارش گروهی از محققان به بررسی عميق تداخلات در سنجش های ايمنی و

و رفع آنها پرداختند. محققانی چون Kroli ، Elin ، Chapman سهم زيادی در اين زمينه داشته اند .

 

·         متغير ها قبل از سنجش

 

تمامی عواملی که قبل از انجام آزمايش و زمان انتخاب نوع نمونه ، شيوه نمونه گيری نگهداری و ارسال آن بر نتيجه سنجش تاثير داشته باشند را متغير های قبل از سنجش گويند

اين متغير ها بر دو نوع هستند:

1 – متغير های وابسته به بيمار           2 – متغير های وابسته به نمونه

توجه داشته باشيد که عواملی مانند زمان نامناسب نمونه گيری يا فاکتور های محيطی مانند سيگار کشيدن هر چند که آزمايش را تحت تاثير قرار می دهند اما به عنوان عامل مداخله گر نيستند .

 

·         متغير های وابسته به نمونه

 

محکم بستن يا طولانی شدن مدت تورنيکت بر روی وريدها باعث افزايش فشار و خروج مايعات از وريدها به فضای ميان بافتی گرديده ، غلظت برخی از آناليت ها را افزايش می دهد مثلاً اين شرايط باعث 5% افزايش در ميزان پروتئين فرد می شود و به تبع آنها ليگاندهای متصل به آنها نيز افزايش ميابد .

ماهيت نمونه : تقريباً تمام سنجش های ايمنی از سرم به عنوان نمونه مورد بررسی استفاده می کنند . در مواردی که بيمار نياز به آزمايشاتی مانند CBC دارد وجود پلاسما آزمايشگر را تشويق می کند تا از نمونه گيری مجدد پرهيز کند و از پلاسما به عنوان نمونه مورد سنجش استفاده نمايد . هر چند در اغلب سنجش های ايمنی تفاوتی ميان نتايج سرم و پلاسما وجود ندارد اما به هر حال با توجه به تفاوت زمينه ( Matrix ) اين دو نمونه ، اعتبار جايگزينی پلاسما به جای سرم بايد اثبات شده باشد .

استفاده از پلاسمايی که از ليتيم هپارين ( Li . Hep ) به عنوان ضد انعقاد در مورد آن استفاده شده در اکثر موارد قابل قبول است اما در مورد پلاسمايی که از EDTA به عنوان ضد انعقاد استفاده کرده اند بايد با احتياط بيشتری رفتار شود . آلودگی نمونه ها می تواند منشا خطا در سنجش باشد .

وجود غلظت های بالای هموگلوبين در نمونه های هموليز با بر هم کنش پروتئينی در به تعادل رسيدن واکنش آنتی ژن _ آنتی بادی تداخل ايجاد کرده ، زمان به تعادل رسيدن را افزايش می دهد .

اغلب آناليت ها پايداری خوبی دارند و حتی اگر گويچه های خونی از سرم جدا نشوند می توان بسته به نوع آناليت چند روز اين نمونه را در دمای 4 درجه سانتی گراد نگهداری نمود . به عنوان مثال هورمون های ، TSH ،  FT4 ، PRL ، LH ، FSH و PSA در نمونه سرمی به مدت دو هفته در دمای 4 درجه سانتی گراد پايدار می مانند .

 

·         تاثير معرف ها ( Reagents Effect )

 

قدرت يونی و PH بافر ها بسيار مهم است . خصوصاً زمانی که از آنتی بادی های مونوکلونال با PH ايزوالکتريک بين 5 تا 9 استفاده می شود . استفاده از PH و قدرت يونی مناسب ، اتصال غير ويژه به جداره ظرف واکنش را به حداقل می رساند . معمولاً در بافرها از مقدار کمی پروتئين و دترژان برای کاهش اتصال غير ويژه بهره گرفته می شود و اين عمل به افزايش دقت کمک می کند . استفاده از جابجا کننده ها ( Displacers ) سبب جدا شدن مولکول های آنتی بادی با اتصال ضعيف می شود . از آنجائيکه آنتی بادی ها معمولاً با پيوند غير کووالانس به سطوح جامد متصل می شوند ، استفاده از مقادير کنترل شده دترژان به کم شدن اتصالات غير ويژه کمک می کند اما اگر ميزان آن از حد معينی بيشتر شود سبب دناتوره شدن آنتی بادی ها و جدا شدن آنها از سطوح جامدی  می شود که بر روی آن تثبيت شده اند.

برخی از دترژان ها به دليل مسير واکنش سنتزشان ، حاوی پراکسيدهايی می باشند که قادر به تخريب واکنش آنتی ژن _ آنتی بادی هستند . از آنجائيکه محيط های بافر اغلب برای رشد ميکروارگانيسم ها بسيار مناسب هستند ، در صورتيکه ترکيبات نگهدارنده به محيط افزوده نشود مورد هجوم ساپروفيت ها و باکتری ها قرار می گيرند اما بايد مراقب بود که برخی از اين نگهدارنده ها مانند آزيد سديم در بخش های ايمنی آنزيمی که از پراکسيداز ها استفاده می کنند ، مهار کننده محسوب می شوند .

 

·         تاثير پروتئين ها :

 

مهمترين پروتئين هايی که سبب تداخل در برخی از سنجش های ايمنی می شوند ،عبارتنداز

آلبومين ، فاکتور روماتوئيد ، کمپلمان ، ليزوزيم و فيبرينوژن .

 

·         پروتئين های هورمون گير داخلی :

 

اينگونه پروتئين های هورمون گير با غلظت های متفاوت در تمام سرم ها و پلاسما ها وجود داشته ، می توانند منشا تداخل در سنجش های ايمنی باشند . هم نوع و هم غلظت اين  پروتئين ها تحت تاثير عوامل ارثی و اکتسابی قرار دارند . از ميان اين پروتئين ها آلبومين اهميت زيادی دارد چرا که هم بيشترين غلظت را داشته و هم به طيف وسيعی از آناليت ها از جمله هورمون ها متصل می گردد . برخی از پروتئين های هورمون گير عبارتند از :

1 ) گلوبولين تيروکسين گير؛ 2 ) گلوبولين کورتيکو استروئيد گير ؛ 3 ) گلوبولين گيرنده هورمون جنسی ؛ 4 ) آلبومين ؛ 5 ) پره آلبومين ؛ 6 ) ترنسفرين

يکی از رايج ترين و کارامد ترين روش های جدا سازی در سنجش های ناهمگون استفاده از فاز جامد يا تثبيت يکی از کمپلکس می باشد . با تثبيت آنتی ژن يا آنتی بادی ، کمپلکس به فاز جامد متصل می ماند ، لذا باشستشویساده مولکول سيگنال دهنده آزاد از محيط خارج می شود . تاکنون از فاز های جامد متعددی استفاده شده است :

1) دانه های ( Beads ) پلی استيرن ؛ 2 ) لوله های پلی استيرنی با چاهک های ( Wells ) مربوطه ؛ 3 ) سلولز ؛ 4 ) نايلون ؛ 5 ) ذرات مغناطيسی

روش های فوق بسيار ساده و عملی می باشند اما جذب غير اختصاصی مولکول نشاندار يکی از مشکلات اصلی می باشد که خوشبختانه با استفاده از محلول های شستشو گر حاوی املاح دترژان اين مشکل نيز تا حدود زيادی برطرف شده و در مواردی تثبيت آنتی بادی با کاهش فعاليت آن همراه است . اين موضوع کاربرد اين روش را کمی محدود می سازد .

 

·         طبقه بندی الايزا :

 

سيستم الايزا بر اساس شيوه شناسی تشخيصی به چند گروه تقسيم می شود که عبارتند از :

1 – الايزای مستقيم  ( Direct ELISA ) :

 

در اين روش آنتی ژن يا آنتی بادی موجود در نمونه که بايد تشخيص داده شود بطور

مستقيم بر سطح فاز جامد کوت می شود و سپس آنتی بادی يا آنتی ژن مکمل آن نشاندار شده است به سيستم اضافه می شود . در صورت وجود آنتی ژن يا آنتی بادی مورد نظر در نمونه سيگنال مناسب ايجاد می شود . اين روش کاربرد چندانی در کيت های تشخيصی ندارد و بيشتر در کاهای تحقيقاتی استفاده می شود .

 

2 – الايزای غير مستقيم ( Indirect ELISA ) :

 

اين روش برای تعيين آنتی بادی اختصاصی و يا تيتراسيون آنتی بادی در نمونه های سرم مورد استفاده قرار می گيرد . اساس آزمايش بدين نحو است که معمولاً سرم رقيق شده به آنتی ژن های کوت شده در فاز جامد ( ميکروول يا چاهک ) اضافه می شود . آنتی ژن کوت شده آنتی ژن اختصاصی مربوط به آنتی بادی است که قرار است در نمونه رد يابی شود ، پس از افزودن نمونه و طی زمان انکوباسيون و يک مرحله شستشو آنتی هيومن گلوبولين نشاندار شده با آنزيم به چاهک اضافه می شود بر حسب اينکه چه کلاسی از آنتی بادی برای رديابی اهميت دارد نوع آنتی هيومن مورد استفاده نيز متفاوت است مثلاً برای رديابی آنتی بادی کلاس IgG از آنتی هيومن IgG و برای رديابی کلاس IgA از آنتی هيومن IgA استفاده می شود . بهترين مثالها در مورد اين روش تعيين آنتی بادی بر عليه توکسوپلاسما ، روبلا ، ويروس سيتومگال و هليکوباکتر پيلوری از کلاس IgM ، IgA و IgG در سرم می باشد .

 

3 – الايزای ساندويچ :

روش ساندويچ الايزا خود به دو دسته تقسيم می شود :

 

الف ) روش Ag Capture يا Ab sandwich :

در اين روش يک آنتی ژن در بين دو آنتی بادی اختصاصی قرار می گيرد ، اين روش شايع ترين روش الايزا محسوب می شود ، در اين روش از يک  آنتی بادی برای به دام انداختن آنتی ژن بر روی چاهک های الايزا استفاده می شود و آنتی بادی دوم که با آنزيم نشاندار شده است به عنوان شناساگر عمل می کند .

قابل ذکر است که در اين روش آنتی ژن بايد دارای دو ناحِيه آنتی ژنيک متفاوت باشد تا قادر به اتصال به هر دو آنتی بادی باشد ، مثال های بارز اين روش اندازه گيری ،TSH  ، LH ،  FSH ، PSA ، HCG و ...

ب ) روش Antibody Capture :

 

·         Ag Sandwich or Direct Ab Capture :

 

اين روش برای تعيين سنجش آنتی بادی مورد استفاده قرار می گيرد بدين صورت که از يک آنتی ژن کوت شده بر روی فاز جامد به دام انداختن آنتی بادی اختصاصی آن استفاده می شود و همان آنتی بادی از طريق بازوی ديگر خود ( Fab ) پذيرای همان آنتی ژن اما به صورت نشاندار می باشد ، در نتيجه آنتی بادی اختصاصی در بين دو آنتی ژن ساندويچ می گردد . در اين روش تعيين آنتی بادی توتال از هر کلاس ايمونوگلوبولين ميسر است و يکی از اختصاصی ترين و حساس ترين روش ها برای تشخيص آنتی بادی در نمونه است . مثال بارز اين روش کيت اندازه گيری آنتی بادی بر عليه پلاسموديوم ويواکس و ترپونما پاليدوم و HBsAb می باشد.

4 – الايزای رقابتی يا مهاری

 

در روش های رقابتی اساس سنجش بر رقابت دو آنتی ژن يا دو آنتی بادی ( که يکی از آن دو نشاندار است ) برای اتصال ليگاند با مقدار محدود استوار است اگر هردو آناليت نشاندار و غير نشاندار با هم به سيستم اضافه شوند روش را رقابتی می نامند ولی چنانچه ابتدا آناليت اضافه شده و پس از يک دوره انکوباسيون آناليت نشاندار اضافه گردد روش را مهاری يا بلاکينگ می نامند . در روش مهاری ممکن است در بين دو مرحله و قبل از اضافه نمودن آناليت بعدی شستشو انجام شود يا انجام نشود ، مثال بارز روش های رقابتی و مهاری سنجش T4 و T3 می باشد .انواع روش هاای رقابتی عبارتند از :

 

الف ) روش سنجش رقابتی يا مهاری برای آنتی ژن :

 

اساس اين روش بر رقابت بين آنتی ژن نشاندار و آنتی ژن موجود در نمونه برای اتصال به يک آنتی بادی اختصاصی کوت شده در چاهک استوار است . در اين روش مقدار آنتی بادی کوت شده بايد محدود باشد و ملکول سيگنال دهنده همان آنتی ژن نشاندار است ، اساس روش RIA و EIA کلاسيک همين روش است .

در اين روش منحنی پاسخ – دوز به صورت معکوس خواهد بود ،  بدين معنی که آناليت نشاندار در حضور مقادير زيادی از آناليت غير نشاندار موجود در نمونه کمتر به آنتی بادی متصل می شود و در نتيجه سيگنال کمتری هم وجود خواهد آمد .

در برخی از موارد نشاندار کردن روی خصوصيات هاپتن اثر می گذارد در نتيجه در روش رقابتی برای تعيين آنتی ژن از يک آنتی بادی نشاندار استفاده می شود ، در اين از سنجش ها اين مطلب ضروری است که فاز جامد توسط آنتی ژن با مقدار کم و ثابت پوشيده می شود ، در اين روش آناليت موجود در نمونه با آناليت کوت شده در چاهک برای اتصال به آنتی بادی نشاندار رقابت می کند . در اينجا هم منحنی استاندارد معکوس است ، از اين روش بيشتر برای سنجش ايمنی به روش کمی لومينسانس استفاده می شود .

 

ب ) روش رقابتی برای آنتی بادی :

 

در اين روش رقابت بين دو آنتی بادی يکی در نمونه به صورت غير نشاندار و يکی به صورت نشاندار شده با آنزيم برای اتصال به يک آنتی ژن کوت شده در چاهک صورت می پذيرد ، بديهی است که هر چه مقدار آنتی بادی نمونه بيشتر باشد آنتی بادی نشاندار کمتری به چاهک ها متصل شده و سيگنال نيز کمتر خواهد بود و در نتيجه منحنی استاندارد نيز معکوس می باشد ، شاخص ترين مثال برای اين روش اندازه گيری آنتی بادی بر ضد HBc ( HBc Ab ) است .

 

·         وسايل شستشو

شستشو به دو صورت دستی و اتوماتيک صورت می گيرد .

 

1 – روش دستی :

ساده ترين روش برای شستشو ريختن مايع شستشو با پی پت بر روی چاهک ها و در ادامه خالی کردن آنها بر روی سينک می باشد . ولی اين روش وقتی که تعداد پليت ها زياد باشد بسيار طاقت فرساست . از سوی ديگر ، امروزه دستگاه های شوينده 8 و يا 12 کاناله که به پمپ اتصال می يابند وارد بازار شده اند که عموماً نيز دارای دو نيدل می باشند ؛ يکی برای ريختن و ديگری برای خالی کردن محلول شستشو.

اين دستگاه ها بسيار موثر و تقريباً سريع بوده و توسط افراد مجرب مورد استفاده قرار می گيرند.

 

2 – شستشوی اتوماتيک :

دستگاه های اتوماتيک به اشکال مختلفی وجود دارند . برخی از آنها 8 يا 12 کاناله بوده و برخی ديگر کل پليت را شستشو می دهند . بعضی از اين دستگاه ها تک سوزنه و بعضی دو سوزنه هستند که در انواع تک سوزنه تمامی اقدامات توسط همان سوزن صورت می گيرد . ولی در دستگاه های دو سوزنه يک سوزن بطور دائم در حال مکش است تا چنانچه مايع شوينده بيشتری در هنگام پر کردن وارد چاهک ها شد ، آنرا خالی نمايد.

 

·         الايزا ريدر يا خوانشگر الايزا ( ELISA Reader  ) :

 

امروزه انواع مختلفی از خوانشگرها برای پليت ها ی الايزا در بازار موجود می باشند  اکثر اين خوانشگرها يک ستونی و يا 96 خانه (يک پليتی ) بوده و اکثراً اتوماتيک و تعداد اندکی نيز دستی هستند .

اين دستگاه ها در قسمت سيستم نوری خود از فيبرهای نوری بهره می برند .

در بسياری از خوانشگرها سيستم تک موج يا دو موج ( Dual beam ) بچشم می خورد که در سيستم اخير تصحيح جذب نوری جهت برطرف سازی نقص سيستم نوری ، تغييرات چاهک به چاهک حجم نهايی در چاهک ها بطور اتوماتيک صورت می گيرد . اين عمل توسط نوع خاصی از فيلترتحت عنوان فيلترهای افتراقی (Filters Differential) صورت می گيرد . در دستگاه های خوانشگر انتخاب طول موج توسط فيلترها و يا گريدها صورت می گيرد . گريد ها ساختارهايی هستند که با تابيده شدن نور به آنها ، تنها نور با طول موج خاصی ازآنها ساطع می شود .

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 17:46 توسط دکتر وحید نصیری|

سلام

خيلي خوب امروز كلي حرص و جوش خورديم.

ولي خوب تا منو نكشند ول كن نيستند.

راستش تو اين مملكت فقط بايد از دست بي لياقتي آدما حرص خورد.آدمايي كه لياقت بودن تو جايگاهي رو كه هستند ندارند.

خوب كار روزگار هميشه همينطور بوده و هست و هيچ كاريش هم نميشه كرد.

فقط از خدا مي خوام زودتر منو از دست تربيت مدرسي ها نجات بده كه تا منو نكشند راحت نمي نشينند.

بگذريم.

چون يواش يواش بازم داره آمپرم بالا مي ره.

انقدر از اين پسراي سوسول دانشگاهي كه مثل ميخ طويله مي مونند و بايد هي سيخشون بزني تا ازشون يه صدايي در بياد بدم مياد بدم مياد كه نگو.

خود من جزو مرداي لمپن سبيل كلفت نيستم ولي اهل چه كنم چه كنم هم نيستم.مستقيما به موضع يورش مي برم و تا حلش نكم ول كن نيستم.چه علمی باشه و چه اجتماعی!

فقط يك بار يكم شل گرفتيم كه درس عبرت شد.

اصلا هم خوب شد.به جهنم.

اي بابا بازم دارم حرص مي خورم.

امروز يه مقاله جالبي خوندم كه يه كرم تنيا ساژيناتا رو از بيني يه مورد جدا كرده بودن!!.جالب بود و پس تقديم:

 

The Internet Journal of Surgery ISSN: 1528-8242


Nasal Expulsion of Taenia Saginata: a Rare Route of Expulsion

 

Muzamil Sheikh Resident, Dept. of Surgery, Govt. Medical College Srinagar

Imran Sheikh Resident, Dept. of Surgery, Govt. Medical College Srinagar

Imran Ali Junior Resident, Dept. of Surgery, Govt. Medical College Srinagar

Farooq Reshi Senior Consultant, HOU, Dept. of Surgery, Govt. Medical College Srinagar

 

 

Abstract

We report a case of an 18-year-old female, in whom a 6.3 meter long worm (taenia saginata) was expelled through the nose. This kind of expulsion is very rare. This case has been reported to emphasize the precautions to be taken while handling the vomitus of patients with suspected taeniasis in endemic areas. The health care professionals and in particular the population need to be educated, so that this rare route of "oro-oral transmission" may be prevented.


Key Messages:

The main aim of presenting this case report is that health professionals in general should take proper precautions while dealing with patients in endemic areas as there is a possibility of “oro-oral transmission” in taeniasis.

Introduction

Two species from the genus Taenia are common parasites of man: Taenia solium (the pork tapeworm) and Taenia saginata (the beef tapeworm). Improperly disposed human feces, poor meat inspection programs, and eating of improperly cooked meat are well known risk factors for the transmission of the disease. Rarely, the worm may be present in the stomach leading to potentially infective oro-gastric secretions of these patients. Contamination with these secretions may lead to infection to the caregivers making it an unusual but important route of transmission of taeniasis, particularly in the highly endemic areas. As far as literature is concerned, no case similar to ours has been reported ever before.

 

Case History

An 18-year-old villager girl reported to the emergency department of our hospital with a history of recurrent vomiting and abdominal pain of one day duration. The patient gave history of loss of appetite and nausea of the same duration. There was no past history of similar attacks, but the patient was a routine beef eater. Physical examination of the patient was normal except mild tenderness in the epigastric region. Mild tachycardia was noted, with normal blood pressure. Laboratory investigations revealed a hemoglobin of 9g/dl, a leucocyte count of 12300/µl and a DLC showing an eosinophil count of 13%. X-ray of the abdomen and abdominal ultrasonography was normal. The patient was subsequently labelled with a provisional diagnosis of intestinal ascariasis (very common in this part of world) and put on NPO, I.V.-fluids and Ryles tube suction. On the next day, the nasogastric tube got blocked and was subsequently removed. On removal, the head end of a tapeworm which was retrieved through the nose (figure 1, 2, 3) was entangled to the lower end of the tube (figure 4).

 

 

 

The patient got instant relief of her symptoms. Microbiological examination confirmed it to be a 6.3 meter long Taenia saginata strobila with immature, mature and gravid proglottids.

The patient was given a single dose of praziquantel: 15 mg/kg body weight. Parasitological controls (two series of three fecal samples each), performed two months later, were negative for Taenia eggs.

Discussion

Taenia saginata, also known as Taenia rhynchus saginata or the beef tape worm, is a parasite of both cattle and humans, which can only reproduce in humans. T. saginata occurs where cattle is raised, human feces is improperly disposed off, meat inspection programs are poor, and where meat is eaten without proper cooking. Of the 32 recognized species of Taenia, only Taenia solium and Taenia saginata are medically important. However, recent epidemiologic studies in Southeast Asia have identified a third Taenia species in humans, known as the Asian species 1,2 . Approximately 50 million people worldwide are infected by T saginata or T solium.

T. saginata is common in cattle-breeding regions. Areas with the highest (i.e. >10%) prevalence are central Asia, the Near East, and central and eastern Africa 3 . Most individuals with taeniasis are either asymptomatic or have mild-to-moderate complaints.

Humans develop a tape-worm infection by eating raw or undercooked beef or pork. The cysticercus becomes activated, attaches to the wall of the small intestine by the scolex, and becomes a mature tapeworm. This maturation process takes 10-12 weeks for T. saginata and 5-12 weeks for T. solium. A single tape worm produces an average of 50,000 eggs per day and may live 25 years. Most intestinal taeniid infections are asymptomatic. When symptoms occur, they are usually mild and involve abdominal pain, anorexia, weight loss, or malaise. In case of T. solium, the cysticercus causes a mass effect in various vital organs (e.g., brain, eye, heart). The mortality rate for cysticercosis is low and is generally caused by complications such as encephalitis, increased intracranial pressure secondary to edema and/or hydrocephalus, and stroke. The most common complaint is passage of proglottids (segments of worm) with stools, which is associated with slight discomfort.

The most common serious complication of adult tape-worm infection is appendicitis. Other reported complications include intestinal obstruction 4 , obstruction of bile ducts or pancreatic duct 5 , abnormal vaginal bleeding 6 and rarely anastomotic leak 7 or granulomatous gastritis 8 . Taeniasis invades the upper small bowel in humans. It is very unusual to see this parasite in the stomach 8 .

Treatment for cestode infection is with the drug Praziquantel. Praziquantel opens membrane calcium channels of the worm causing its paralysis, aiding the body in expelling the parasite through peristalsis.

References

1. Ito A, Wandra T, Sato MO, et al. Towards the international collaboration for detection, surveillance and control of taeniasis/cysticercosis and echinococcosis in Asia and the Pacific. Southeast Asian J Trop Med Public Health 2006;37 Suppl 3:82-90.

2. Craig P, Ito A. Intestinal cestodes. Curr Opin Infect Dis 2007;20:524-32.

3. Del Brutto OH. Neurocysticercosis. Semin Neurol 2005;25:243-51.

4. Karanikas ID, Sakellaridis TE, et al. Taenia saginata: a rare cause of bowel obstruction. Trans R Soc Trop Med Hyg 2007;101:527-8.

5. Liu YM, Bair MJ, et al. Acute pancreatitis caused by tapeworm in the biliary tract. Am J Trop Med Hyg 2005;73:377-80.

6. Ahsan S, Zia SA, Ahmed J. A case of Taenia saginata (tapeworm) infestation of the uterus presenting with abnormal vaginal bleeding. J Pak Med Assoc 2006;56:377-8.

7. Baleela RM, Huessain MY, Ahmed ME. Anastomotic esophageal leak due to Taenia saginata following esophagectomy for esophageal cancer. Saudi Med J 2006;27:241-3.

8. Uygur-Bayramicli O, Yavuzer D, Dolapcioglu C, et al. Granulomatous gastritis due to Taeniasis. Journal of Clinical Gastroenterology 1998;27:351-352.


 


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 16:58 توسط دکتر وحید نصیری|

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 18:2 توسط دکتر وحید نصیری|


آخرين مطالب
» روز مادر و زن مبارك
» روز علوم آزمايشگاهي بر همه دوستان آزمایشگاهی مبارک
» چرخ و فلک
» کشت استرونژیلوئیدس استرکورالیس
» تهیه آنتی ژن محلول
» تست تکثير لنفوسيتی (LTT)
» رفرنس نویسی در نرم افزار Word
» اليزا
» تنيا ساژيناتا از بيني
» پری و من


Design By : Pichak